تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

به وب سایت منتظران یوسف زهرا (عج) خوش آمدید

مطلب ذیل، سخنان یکی از اعضای حزب جمهوری اسلامی است که به همراه همفکرانش و به رهبری انقلابی نستوه، شهید حسن آیت، دبیر سیاسی حزب، انحراف را دراقلیتی از حزب دیدند و بیان کردند و هنگامی که موسوی شروع به سیر سریع و مشکوک پله های ترقی در نظام جمهوری اسلامی کرد، در برابر این جریان ایستادند و آنها بهای این ایستادگی را با شهادت خود و دوستانشان پرداختند.
اینها قسمتی از سخنرانی شهید عبدالحمید دیالمه است، یک هفته قبل از انفجار هفتم تیر که به شهادت او و عمده همفکرانش در حزب جمهوری منجر شد :

"همین الآن هم هزاران نفر داد می زنند ولی به دلیل اینکه معروف نیستند کسی حرفشان را گوش نمی کند.زمان بنی صدر هم ما می گفتیم ولی کسی حرفمان را گوش نمی کرد...
همانطور که آن زمان افرادی با شیوه فکری ما مخالف بودند و همه می‌گفتند که این مطالب را نباید بگویی، معتقد بودم که درست است و گفتم و مراحل بعدش را هم ادامه دادم...
همین الآن افرادی برای بعضی وزارتخانه ها کاندیدا هستند که به اعتقاد من خط فکریشان درست نیست ولی متاسفانه نمی‌توانم کاری کنم.
فقط می‌توانم به اندازه یک رای مخالف به آنها بدهم، کار دیگری نمی‌توانم بکنم.
یکی از نمونه هایش را که می‌توانم به شما بگویم و آن هم آقای موسوی است، سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی.
اعتقادم بر این است که خط فکری او، خط فکری جنبش مسلمانان مبارز و پیمان است.
البته نمی خواهم بگویم عضو آن سازمان است ولی خط فکریش همان است و اگر رجوع کنید به روزنامه می‌بینید که در خیلی از جاها این خط مشی را طی می کند.
این ها را من از دید حزب نمی بینم... مکرر در جلسات حزب گفتم و ضبط هم شده و اگر نوارش را از بین نبرده باشند، دارند.
به عنوان مثال برای مصدق مطلب چاپ می‌کند اما حتی یک خط، خوب دقت کنید، حتی یک خط در مورد آیت الله کاشانی نمی‌نویسد.
بروید روزنامه‌های آن زمان را ببینید.
اگر شما یک خط در روزنامه، قبل از سالگرد آیت الله کاشانی، بعد از سالگرد آیت الله کاشانی از این روزنامه آوردید من اسمم را عوض می‌کنم.
بعد از اینکه آقای فلسفی در نماز جمعه علیه مصدق صحبت کرد، مقاله علیه آقای فلسفی را کدام روزنامه نوشت؟ روزنامه جمهوری اسلامی با عنوان خیابان مصدق.
سرمقاله‌ای نوشت به اسم خیابان مصدق و شدیداً آن را کوبید به این بهانه که این‌ها اختلاف انگیز است.
یک شب که من در حزب صحبت کردم و این موارد را گفتم، بعد از من آقای موسوی آمد از خودش دفاع کند.گفت ما اینها را نمی پذیریم به دلیل اینکه ما نمی‌خواهیم شیوه‌های آناکرونیستیکی را در ایران دوباره ایجاد کنیم.البته لفظ را اشتباه به کار می برد، ولی من آن برداشتی را که او از این لغت داشت حالا می‌گویم والا معنایش این نیست.
برداشتش این بود که شیوه‌های آناکرونیستیکی یعنی این‌که ما یک چیزی را که در تاریخ اتفاق افتاده مجدداً بیاییم تطبیق کنیم بر تاریخ فعلی.
مثلا اگر یک کاشانی و مصدقی آن زمان بوده، حالا بیاییم الآن هم یک کاشانی و مصدق طراحی کنیم.برداشتش از این لغت این بود.
اخیراً که امام در مورد مصدق این صحبت‌ها را کرد و گفت که او هم مسلم نبود و اینها تفاله‌های او هستند و حتی امام در صحبت دیروزش می‌گوید اینها مثل مصدق می‌خواهند رفراندم انجام دهند و این اندازه مصدق را می‌کوبد و آن تجلیل را از آیت الله کاشانی می کند، برای آقای موسوی پیغام فرستادم که برخلاف آن دیدی که شما داشتید، امام هم مثل اینکه آناکرونیستیکی فکر می کند.
البته ایشان سابقه‌های قبلی هم در گروه‌های منفی داشته است. از جمله بودنش در گروه نخشب به همراه پیمان و سامی  و او .همه در گروه نخشب  بودند، بعد از آنجا جدا شدند، پیمان گروه جنبش مسلمانان مبارز را درست کرد، سامی گروه جاما را درست کرد و ایشان هم به ظاهر می گوید که من مستقل هستم، ولی در واقع همان شیوه فکری را دارد و به اعتقاد من دقیقا در داخل روزنامه [جمهوری اسلامی] هم همین شیوه فکری را اعمال کرده است...
علاوه بر موضعگیری ایشان من موضعگیری خانمش را هم نمی پسندم.
نظر من نیست نظر اسلام است. یک مشت مزخرفاتی را بهم بافته به اسم اسلام... او هم زیاد سابقه مسلمانی ندارد اما حالا چطور شد که مفسر قرآن شد معلوم نیست.
هر کسی در عرض یک سال مفسر قرآن می شود، مخصوصاً اینکه در جاهای مختلف هم به عنوان متفکر اسلامی با او مصاحبه می‌کنند!در تلویزین می‌آید در مورد مسائل زن بحث می کند.
الآن با این شخصیت‌ها چه می شود کرد؟
وقتی الان برنامه این است که آقای موسوی بشود وزیر امور خارجه، من چه بگویم؟
هرچه هم داد بزنم صدایم به جایی نمی رسد.
مجبورم فقط یک رای مخالف بدهم." 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 دی 1389 توسط محمد مالکی



 «بیلدربرگ» یک سازمان جهانی مرموز است که محافل مختلف سیاسی به دیده مشکوک به آن نگریسته و بسیاری آن را «دولت پنهان جهان» می دانند.
صهیونیست ها در راستای اهداف خود برای تسخیر جهان و تشکیل یک «دولت واحد» تحت کنترل خود، پس از برنامه ریزی برای در دست گرفتن اهرم های سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی جهان، حال به این نتیجه رسیده بودند که باید این اهرم ها را در یک نقطه جمع کرده و از یک منبع فکری و ایدئولوژیک تغذیه کنند. «بیلدربرگ» این منبع ایدئولوژیک است که تقریبا هر سال یکبار رهبران سیاسی جهان، رئیسان شرکت های بزرگ و محافل مالی عظیم که بازوهای اقتصادی و بازرگانی دنیا را در انحصار دارند، و نیز صاحب نظران عرصه های سیاسی، اجتماعی و تبلیغاتی را در یک نقطه جمع کرده و پشت درهای بسته دستور کار سال آینده جهان را تعیین می کند.
این نهاد تحت کنترل صهیونیست ها همه ابزارهای لازم را برای تحقق اهداف خود در اختیار دارد. با بهره گیری از رسانه ها و منابع عظیم مالی، قدرت و حکومت در کشورها را به افراد موردنظر خود می سپارد؛ با استفاده از اهرم هایی چون بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و مانند آنها، قیمت نفت و طلای سال را تعیین می کند. به واسطه بازوهای اجتماعی و حقوقی خود قوانینی را برای کشورها وضع می کند که جلو هرگونه تحرک علیه اهداف صهیونیسم را بگیرد.
براساس مدارک موجود، پیوند اروپا و آمریکا به وسیله ناتو، ایجاد بازار مشترک اروپا، روی کارآمدن کسانی چون کلینتون، بلر و بسیاری که هنوز نامشان در خفا مانده، استعفای مارگارت تاچر، وقوع جنگ خلیج فارس، تحول نهضت اروپا، تخریب وجهه ژان ماری لوپن ناسیونالیست در فرانسه، تحریم آرژانتین در جریان جنگ «فالک لند»، تقسیم آلمان به دو قسمت شرقی و غربی، همه و همه در جلسات بیلدربرگ تصمیم گیری شده اند.
بیلدربرگ به دنبال ایجاد یک دولت جهانی است. دولتی که اقتصاد و سیاست و حتی مذهب آن فقط یک بعد داشته باشد:   

 

  بیلدربرگ ؛ تشکیلات فراماسونی  

اشاره
بررسی موشکافانه روند مناسبات بین المللی، پرده از ماهیت «به ظاهر متفاوت » دولت های غربی برداشته و همه آنها را در یک «مسیر واحد» قرار می دهد. مسیری که در آن، سیاست و اقتصاد و اصول ارزش های یک دولت و کشور خاص مطرح نیست و موجودیت نظام های سیاسی، فقط در قالب این «واحد» قابل تعریف است. اگر اروپا و آمریکا اختلافات جزیی با هم دارند، در سیاست شعارهایی چون دموکراسی، آزادی، حقوق بشر؛ و در اقتصاد نئولیبرالیسم، آنها را به هم پیوند زده است. اگرچه این پیوند در خدمت توهین به دموکراسی، سلب آزادی، نقض حقوق بشر و استثمار جهان سوم قرار گرفته، اما دولت های غربی با بهره گیری از بلندگوهای تبلیغاتی خود و سانسور واقعیت ها، در مقابل آگاهی افکار عمومی نیز ایستاده اند. این همسویی و وحدت رویه، حکایت از یک معمار پشت پرده دارد که با «تعیین مسیر» و «تعریف اصول» می خواهد دنیا را بر محور خواسته هایش بچرخاند.
به راستی، این معمار کیست؟ چه شخص یا گروهی دستور روز جهان را مشخص می کنند؟ آیا امکان دارد که گروهی کوچک بر کل دنیا حکومت کند و تعیین سران کشورها در دست آن باشد؟ تعیین کننده قیمت نفت و طلا باشد؟
با در نظر گرفتن گروهی متشکل از بزرگترین سرمایه داران جهان، سران رسانه های پرمخاطب و تاثیرگذار دنیا، رهبران کشورهای صنعتی، افراد بانفوذ و تاثیرگذار در عرصه سیاست بین الملل و... تصور این «گروه معمار» چندان هم مشکل نیست.
چهارشنبه 9خرداد 86، خبری در مورد برگزاری یک اجلاس فوق سری در ترکیه روی خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت، اما فقط تاریخ و شهر برگزاری این اجلاس (اول تا سوم ژوئن، اسلامبول) به اضافه مطالبی درباره سری بودن آن بیان شد. هیچ گونه خبری از محورهای نشست «بیلدربرگ»، اسامی کامل و دقیق شرکت کنندگان، یا حتی بعدها، تصمیمات اتخاذشده در آن منتشر نشد. آرشیو خبرگزاری ها نشان می داد که در سال های گذشته نیز فقط خبر برگزاری اجلاس و مطالبی مشابه با آنچه ذکر شد، در اختیار رسانه ها قرار گرفته است.  .  

«بیلدربرگ» یک سازمان جهانی مرموز است که محافل مختلف سیاسی به دیده مشکوک به آن نگریسته و بسیاری آن را «دولت پنهان جهان» می دانند.
صهیونیست ها در راستای اهداف خود برای تسخیر جهان و تشکیل یک «دولت واحد» تحت کنترل خود، پس از برنامه ریزی برای در دست گرفتن اهرم های سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی جهان، حال به این نتیجه رسیده بودند که باید این اهرم ها را در یک نقطه جمع کرده و از یک منبع فکری و ایدئولوژیک تغذیه کنند. «بیلدربرگ» این منبع ایدئولوژیک است که تقریبا هر سال یکبار رهبران سیاسی جهان، رئیسان شرکت های بزرگ و محافل مالی عظیم که بازوهای اقتصادی و بازرگانی دنیا را در انحصار دارند، و نیز صاحب نظران عرصه های سیاسی، اجتماعی و تبلیغاتی را در یک نقطه جمع کرده و پشت درهای بسته دستور کار سال آینده جهان را تعیین می کند.
این نهاد تحت کنترل صهیونیست ها همه ابزارهای لازم را برای تحقق اهداف خود در اختیار دارد. با بهره گیری از رسانه ها و منابع عظیم مالی، قدرت و حکومت در کشورها را به افراد موردنظر خود می سپارد؛ با استفاده از اهرم هایی چون بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و مانند آنها، قیمت نفت و طلای سال را تعیین می کند. به واسطه بازوهای اجتماعی و حقوقی خود قوانینی را برای کشورها وضع می کند که جلو هرگونه تحرک علیه اهداف صهیونیسم را بگیرد.
براساس مدارک موجود، پیوند اروپا و آمریکا به وسیله ناتو، ایجاد بازار مشترک اروپا، روی کارآمدن کسانی چون کلینتون، بلر و بسیاری که هنوز نامشان در خفا مانده، استعفای مارگارت تاچر، وقوع جنگ خلیج فارس، تحول نهضت اروپا، تخریب وجهه ژان ماری لوپن ناسیونالیست در فرانسه، تحریم آرژانتین در جریان جنگ «فالک لند»، تقسیم آلمان به دو قسمت شرقی و غربی، همه و همه در جلسات بیلدربرگ تصمیم گیری شده اند.
بیلدربرگ به دنبال ایجاد یک دولت جهانی است. دولتی که اقتصاد و سیاست و حتی مذهب آن فقط یک بعد داشته باشد: صهیونیسم.
جلسات بیلدربرگ هر سال در یکی از هتل های پنج ستاره دنیا و تحت شدیدترین تدابیر امنیتی تشکیل می شود. از آنجایی که صهیونیسم، رمز موفقیت خود را «پنهان کاری» می داند، هیچ رسانه ای حق ورود به جلسات آن را ندارد. هتل مورد نظر 48ساعت قبل از شروع اجلاس قرق می شود. ماموران سیا و کشور برگزارکننده، در جای جای هتل مستقر می شوند. به آنها دستور داده می شود که هر جنبنده ای را در محدوده چند کیلومتری هتل تحت کنترل داشته و در صورت نیاز، افراد مشکوک را به قتل برسانند.
کشور برگزارکننده اجلاس، از سوی منابع مالی بیلدربرگ برای رزرو هتل تغذیه می شود. اسامی دعوت شدگان به اجلاس کاملا محرمانه می ماند و کشور میزبان برای دعوت شدگان ویزا هم صادر نمی کند تا نام آنها در جایی ثبت نشود. محتوای اجلاس کاملا محرمانه می ماند و هیچ یک از اعضا حق انتشار مطالب مطروحه در جریان نشست ها را ندارد.
تمامی ورود و خروج ها در جریان این نشست های چهار روزه تحت کنترل است. حتی میوه ها و مواد غذایی که برای شرکت کنندگان تهیه می شود، کاملا بازرسی می شوند. سؤال منتقدان این است که «اگر هدف از برگزاری این اجلاس توطئه چینی علیه ملت ها و کشورها، استثمار جهان سوم، استحمار افکار عمومی، و پیشبرد اهداف شوم صهیونیسم نیست، چرا این اصل دموکراسی مبنی بر «بحث و تبادل نظر علنی در مورد مسائل» در بیلدربرگ رعایت نمی شود؟»
سال ها بود که حتی مکان و زمان برگزاری اجلاس بیلدربرگ نیز فاش نمی شد اما خبرنگاران جسوری هستند که سال ها به تعقیب «بیلدربرگی »ها پرداخته و به اسناد قابل توجهی در این مورد دست یافته اند. (در ادامه این نوشتار از این خبرنگاران و اسنادی که آنها به دست آورده اند نیز سخن خواهیم گفت).
از آنجایی که سران رسانه های بزرگ دنیا خود در خدمت بیلدربرگ هستند، این رسانه ها هیچ گاه اقدام به تشریح کارکرد این سازمان مخوف نکرده اند. «گوردن تتر» ستون نویس روزنامه انگلیسی «فایننشال تایمز» در سال 4791 طی مطلبی فقط چند سؤال در مورد جلسات بیلدربرگ مطرح کرد، اما بلافاصله توسط گردانندگان روزنامه مذکور، از کار برکنار شد.

تاریخچه
اولین اجلاس بیلدربرگ از 29 تا 31 مه 1954 در هتل «بیلدربرگ» متعلق به پرنس «برنهارد» ولیعهد هلند برگزار شد. «جوزف ریتنگر» یهودی، مشاور سیاسی پرنس برنهارد که در سال 1948 «نهضت اروپا» را بنیان گذاری کرد، چند سال بعد از آن نیز، در راستای اهداف صهیونیسم، پیشنهاد تشکیل این گروه را داد. وی پس از جلب موافقت برنهارد، با سفر به اروپا و آمریکا، با نخست وزیران، روسای جمهور، رهبران کارگری، مدیران صنایع و حکام غیرکمونیست دیدار، و از آنها برای شرکت در یک نشست غیررسمی در هلند دعوت کرد. این نشست که برای نخستین بار در هتل بیلدربرگ برگزار شد، بعدها به همین نام به فعالیت خود ادامه داد.
رتینگر توانسته بود با این ابتکار خود اروپا و آمریکا را به هم پیوند زند. به طوری که «جرج مک گی» مقام برجسته وزارت خارجه آمریکا مدعی شد که «سوءتفاهم های موجود میان اروپا و آمریکا در اولین اجلاس بیلدربرگ از بین رفت.»
موفقیت نخستین نشست باعث شد که سازمان دهندگان آن در پی طرح ریزی برای برگزاری سالانه اجلاس «بیلدربرگ» باشند. یک کمیته سازماندهی دائمی تشکیل و رتینگر یهودی دبیرکل دائمی آن شد. این کمیته علاوه بر سازماندهی جلسات و ارسال دعوتنامه به اشخاص مورد نظر، اسامی شرکت کنندگان و اطلاعات دقیق آنها را جمع آوری می کرد. اینگونه بود که یک شبکه غیررسمی نیز تشکیل شد تا اعضای بیلدربرگ بتوانند به طور محرمانه با یکدیگر در تماس باشند.
حال صهیونیسم توانسته بود پا را از تشکیل «نهضت اروپایی» فراتر گذاشته و آمریکا را نیز برای دستیابی به اهداف خود، در کنار اروپا، به خدمت گیرد. از سال 1954 به بعد، تقریبا هر سال یکبار، صهیونیسم سران قدرت و سرمایه را در یکی از هتل های اشرافی جهان جمع کرده تا به واسطه آنها- که خود اغلب یهودی هستند- در مورد آینده جهان تصمیم گیری کند.
همان طوری که پیشتر نیز اشاره رفت، هر تصمیمی که در اجلاس بیلدربرگ گرفته می شود، به دلیل نفوذ و تأثیرگذاری بالای شرکت کنندگان، خود به خود ضمانت اجرایی پیدا می کند. از این رو آنگونه که خبرگزاری بی بی سی اعتراف کرده است، «بیلدربرگ هدایت گر سیاست های بین المللی از پشت درهای بسته» بوده و تمامی جلسات رسمی و علنی از جمله اجلاس گروه 8 و تصمیماتی که در آنها «اعلام می شود»، فقط یک «نمایش» است (در سال 2003 مانند سال جاری، اجلاس گروه 8 دقیقا چند روز بعد از نشست بیلدربرگ برگزار شد.).
حال به راحتی می توان به علل اتحاد اروپا و آمریکا علیه روسیه، و نیز تنها مسئله حل نشده ای که باعث تبدیل اجلاس گروه 8 سال جاری به صحنه مناقشه بوش و پوتین شد، یعنی استقرار سامانه موشکی آمریکا در خاک اروپا، پی برد. روسیه در سازمان بیلدربرگ جایی ندارد و سیاستی که در قبال اسرائیل اتخاذ کرده، متفاوت با چیزی است که آمریکا و اتحادیه اروپا در آن اتفاق نظر دارند. صندلی روسیه در اجلاس بیلدربرگ 2007 خالی بود و «مذاکره با مسکو» تنها گزینه باقی مانده برای بحث در اجلاس گروه 8 شد.

شرکت کنندگان بیلدربرگ
رتینگر که بیلدربرگ را بنیان نهاد و تا آخر عمرش (1960) دبیرکل آن بود، اساسنامه ای برای بیلدربرگ تهیه کرد. او سیمای شرکت کنندگان جلسات بیلدربرگ را اینگونه ترسیم می کند: «شهروند هر کشوری که به دفاع از اصول اخلاقی و ارزش های فرهنگی غرب اعتقاد داشته و در ترویج آن شخصا سهیم باشد، شایسته دعوت به اجلاس بیلدربرگ است. اما از آنجایی که موفقیت نشست ها به سطح شرکت کنندگان وابسته است، دعوت نامه ها برای افراد مهم و عمدتا سرشناسی ارسال می شود که از کانال تجارب، اطلاعات ویژه و نفوذشان در دوایر ملی و فوق ملی، می توانند اهداف مورد نظر بیلدربرگ را تحقق بخشند.»
شرکت کنندگان عمدتا بانکداران بزرگ، متخصصان جنگی، سران رسانه های تأثیرگذار و پرمخاطب، وزیران کلیدی، سرمایه گذاران بین المللی و رهبران سیاسی اروپا و آمریکای شمالی هستند. براساس اسناد موجود از اعضای فعال بیلدربرگ می توان به سران رسانه هایی چون «لوفیگارو»، «اکونومیست»، «تایمز»، «هرالدتریبیون» و...، افرادی چون دونالد رامسفلد وزیر جنگ سابق آمریکا، «دیوید راکفلر» میلیاردر و غول نفتی جهان، «هنری کیسینجر» از وزیران اسبق خارجه آمریکا، «پل ولفو ویتز» رئیس مستعفی بانک جهانی، دیک چنی معاون بوش، رئیسان شرکت های بزرگ بین المللی مانند نوکیا، کوکاکولا، مایکروسافت، پپسی و... اشاره کرد.

خبرنگاران جسور
در 53 سال گذشته هیچ گونه لیستی از اسامی شرکت کنندگان و یا محتوای جلسات، از سوی گردانندگان بیلدربرگ منتشر نشده است. اما «جیم تاکر» و «الکس جانز» از جمله خبرنگارانی هستند که موفق شده اند پس از سال ها تعقیب و گریز از پژوهش، اطلاعات ارزنده ای را در مورد اهالی بیلدربرگ به دست آورند. تاکر بیش از 35 سال از عمر خود را در تعقیب بیلدربرگ بوده است. او یک روزنامه نگار ورزشی در نشریه کم تیراژ Spotlight بود، اما پس از اینکه در دهه 70 به وجود بیلدربرگ پی برد، بازی موش و گربه را با اهالی بیلدربرگ آغاز کرد. تاکر هدف خود را افشای ماهیت شوم بیلدربرگ عنوان کرده و می گوید: «آنها از من متنفرند، چرا که من اجازه نخواهم داد بیلدربرگ با خیال راحت بر دنیا حکومت کند.»
این خبرنگار جسور اولین کسی بود که به جستجوی مکان برگزاری اجلاس بیلدربرگ پرداخت. شاید علت اینکه در سال های اخیر «کمیته سازماندهی» بیلدربرگ خود اقدام به اعلام شهر و تاریخ برگزاری اجلاس می کند، افشاگری های مستند تاکر باشد.
او می داند که اجلاس بیلدربرگ همیشه در ماه مه یا ژوئن و در یکی از هتل های پنج ستاره برگزار می شود. گاه، رسانه های تحت کنترل بیلدربرگ به منظور انحراف افکار عمومی، نام هتل های دیگری را محل برگزاری اجلاس معرفی می کنند. اما تاکر به خوبی می داند که چگونه از عهده این فریبکاری برآید. او به تمام هتل های پنج ستاره شهر اعلام شده مراجعه کرده و در تاریخ مورد نظر بیلدربرگ، درخواست اتاق می کند. وقتی مطمئن شد که هتل خاصی در آن تاریخ معین سرویس نمی دهد، مرحله بعدی جستجوی خود را آغاز می کند.
در سال 1999 که اجلاس بیلدربرگ در پرتغال برگزار می شد، تاکر به آنجا رفت و هتل مورد نظر بیلدربرگ یعنی هتل قیصر شهر «سینترا» را شناسایی کرد. او سپس با دفتر هتل تماس گرفت:
- «ببخشید، من به اجلاس بیلدربرگ دعوت شده ام، اما متأسفانه دعوت نامه ام گم شده است. درست تماس گرفته ام؟ مکان برگزاری نشست همانجاست؟
- بله، اینجا دقیقاً همان مکانی است که شما باید حضور داشته باشید.»
در پرتغال، مأموران سیا به حضور تاکر پی برده و به تعقیبش پرداختند. او که در اطراف هتل قیصر مشغول تهیه عکس بود، سریعاً خود را به اتومبیلش رساند و با «رانسون» همراه انگلیسی خود اقدام به فرار کرد. در حالی که اتومبیل سیا به دنبال تاکر افتاده بود، «رانسون» با سفارت بریتانیا در پرتغال تماس گرفت و درخواست کمک کرد. اما پاسخ سفارت به او این بود: «بیلدربرگ بسیار بزرگتر از قد و اندازه ماست، ما خیلی کوچک هستیم، فقط یک سفارتخانه کوچک. تنها کمکی که می توانیم به شما بکنیم این است که بگوئیم، سریعاً به محل اقامت خود برگشته و از آنجا تکان نخورید.» تاکر و همراهش به سختی توانستند از دست سیا جان سالم به در برند.
شیوه تاکر این است که در اطراف هتل استتار می کند و با دوربین خود از خودروهایی که وارد محل می شوند، عکس می گیرد. او تمامی افراد را شناسایی می کند. این خبرنگار جسور همه این افراد را در حال ورود به هتل اجلاس بیلدربرگ دیده است: «دیوید راکفلر» رئیس بانک منهتن، «آمبرتو آگنلی» رئیس کارخانه فیات، «ورنون جردن» دوست صمیمی بیل کلینتون، «هنری کسینجر» که هم اکنون از سران بیلدربرگ به شمار می رود، «ریچارد هولبروک» نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل، «روبرت زولیک» معاون وزیر خارجه آمریکا و نامزد احراز پست ریاست بانک جهانی، «کانراد بلک» مدیرمسئول روزنامه «دیلی تلگراف» و صاحب بیش از 480 نشریه در سر تا سر جهان، و بسیاری دیگر از اشخاص قدرتمند و صاحب نفوذ در عرصه های مختلف.
تاکر هم اکنون به عنوان «پیشگام جبهه ضد بیلدربرگی» از تمامی ابعاد پیدا و پنهان این سازمان مرموز آگاه است. او می گوید که بیلدربرگی ها از سال 1954 بر دنیا حکومت می کنند. به عقیده وی، بیلدربرگی ها تصمیم می گیرند که جنگ ها چه زمانی آغاز شوند، چقدر طول بکشند، و کی پایان یابند.
پیام تاکر به جهانیان این است: «من از مردم می خواهم بفهمند که این اجلاس، یک نشست عادی محرمانه نیست که در آن نخبگان گردهم آیند و در مورد مسائل مختلف به تبادل نظر بپردازند. بیلدربرگی ها تقریباً تمامی امور جهان را در دست دارند... و اگر این حرف مرا باور کنید، لطف بزرگی در حق «خود» کرده اید.»
در کنار تاکر، می توان نام «الکس جانز»، از گردانندگان سایت
prisonplanet را نیز به عنوان یکی از افشاگران ماهیت بیلدربرگ ذکر کرد. او موفق شد سال گذشته در سفری که به «اوتاوا» در کانادا داشت، به لیست کامل اشخاص دعوت شده به اجلاس کانادا (11-8 ژوئن 2006) دست پیدا کند.

اجلاس 2007 اسلامبول
صهیونیسم در سال جاری نیز، بار دیگر سران اقتصادی و سیاسی، بانکداران بزرگ، اعضای کمیسیون اروپا و عوامل اجرایی غرب را گردهم آورد.
«آمریکن فری پرس»، دستور کار اجلاس 2007 بیلدربرگ را «ایجاد یک اتحادیه آمریکایی متشکل از کشورهای غربی با واحد پول مشترک موسوم به «آمرو» (ترکیبی از دو کلمه
Europe و America)، تعیین رئیس جدید بانک جهانی، چگونگی برخورد با روسیه، تعیین رئیس جمهور آینده آمریکا، مسئله هسته ای ایران» و... عنوان کرد.
سایت جانز ریپورت نوشت، «یکی از محورهای اصلی نشست بیلدربرگ 2007 نگرانی آمریکا و اروپا از توان بالای روسیه در بخش انرژی است. به گفته یک آمریکایی عضو بیلدربرگ، روسیه بعد از سال ها رکود اقتصادی هم اکنون علیه ایدئولوژی «جهان تک قطبی» موضع گرفته و در جهت تضعیف ابزار اصلی تحقیق این ایدئولوژی یعنی «ناتو» تلاش می کند.»
جیم تاکر نیز اینگونه ابراز عقیده کرد که «کشورهای اروپایی به دلیل سرمایه گذاری های میلیاردی خود در ایران، در مقابل هرگونه تئوری آمریکا مبنی بر مقابله نظامی با تهران، موضع خواهند گرفت.»
هفتم مه 2007 سفارت ترکیه در آمریکا تائید کرد که اجلاس بیلدربرگ اول تا سوم ژوئن در اسلامبول برگزار خواهدشد، اما به هیچ عنوان مکان دقیق آن را اعلام نکرد. در اسلامبول، شهری که بیش از 100 هتل دارد، پیدا کردن مکان دقیق اجلاس کار ساده ای نبود.
بیلدربرگ- که حال دیگر از آن حالت کاملا سری خارج شده و ده ها خبرنگار به دنبال افشای ماهیت آن هستند- سعی کرد با استفاده از رسانه های تحت کنترل خود در ترکیه، تصویر مثبتی از این اجلاس در افکار عمومی ایجاد کرده و با اعلام یک مکان جعلی، خبرنگاران را نیز به 64 کیلومتر دورتر از هتل برگزاری اجلاس روانه کند. برخی روزنامه های ترکیه نوشتند که این اجلاس در هتل «کلاسیس» شهر «سیلیوری» در حومه اسلامبول برگزار خواهد شد. اما تاکر، 31 مه، یک روز قبل از آغاز اجلاس، فاش کرد 99درصد مطمئن است که این اجلاس در هتل «ریتز کارلتون» اسلامبول برگزار می شود. او علت این اظهارنظرش را حضور فشرده پلیس در اطراف هتل یاد شده اعلام کرد.
سایت رسمی هتل «ریتز کارلتون» نیز نشان می داد که اول تا سوم ژوئن هیچ سرویسی به مراجعه کنندگان داده نمی شود. به گفته خود تاکر، نیروهای امنیتی و پلیس مخفی او را به شدت تحت نظر داشتند. پلیس سرتاسر محدوده هتل را حصارکشی کرده بود و کل منطقه را کنترل می کرد.
هتل ریتز کارلتون 2403 مترمربع فضای برگزاری همایش و کنفرانس دارد. عکس های گرفته شده از هتل به وضوح نشان می دهند که ریتز کارلتون برای برگزاری یک اجلاس فوق سری کاملا مناسب است. وجود جنگل و یک دریاچه بزرگ در اطراف هتل، آن را به یک جزیره تبدیل کرده است.
حدس اینکه شرکت کنندگان بیلدربرگ 2007 چه کسانی هستند، دیگر کار مشکلی نبود. اخیراً «ولفوویتز» به یک خبرنگار ترک گفته بود که در آینده نزدیک برای شرکت در یک اجلاس محرمانه، به اسلامبول خواهد رفت. کسانی چون هنری کیسینجر یهودی، دیوید راکفلر، یا «اتین داویگنون» 73ساله که خبرگزاری بی بی سی ریاست او را در سازمان بیلدربرگ تائید کرد، «بتریکس» دختر پرنس بر نهارد از بنیانگذاران بیلدربرگ، و ده هاتن دیگر نیز قبلا هویتشان افشا شده بود و پای ثابت اجلاس محسوب می شدند. با این حال، تاکر، جانز، دانیل استالین و دیگر «کاوشگران بیلدربرگ» توانستند چهره های جدیدی را در اجلاس 2007 شناسایی کنند.
سایت «جانزریپورت»، اول ژوئن به نقل از منابع خود در داخل بیلدربرگ نوشت، «روبرت زولیک» کاندیدای ریاست بانک جهانی به بیلدربرگ قول داده است که در قدرت بخشیدن به این «دولت واحد جهانی» تمامی توان خود را به کار گیرد؛ بیلدربرگ تصمیم گرفته است که زولیک رئیس بانک جهانی شود.» یک روز بعد، روزنامه «فانینشال تایمز»، از رسانه های تحت سلطه بیلدربرگ، این خبر را قطعی کرد: «روبرت زولیک رئیس جدید بانک جهانی است»! بانک جهانی در کنار صندوق بین المللی پول به عنوان ابزاری برای پیشبرد سیاست های نئولیبرالیستی بیلدربرگ، هم اکنون پس از کناررفتن ولفوویتز، در انتظار ریاست زولیک، معمار توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا) است.
از چهره های جدید اجلاس 2007، «ریک پری» فرماندار تگزاس بود که دفتر مطبوعاتی اش حضور وی را در نشست اسلامبول تائید کرد. به عقیده تاکر بیلدربرگ پری را رئیس جمهور بالقوه ای برای آمریکا می داند. تاکر می گوید، اگر پری سال آینده نیز در اجلاس بیلدربرگ حضور یابد، می توان او را یکی از مدعیان اصلی ورود به کاخ سفید قلمداد کرد.
¤ ¤ ¤
اجلاس بیلدربرگ 2007 پایان یافت و اهالی آن دستور کار سال آینده جهان را به کشورهایشان بردند تا سیاست تشکیل یک دولت واحد جهانی تحت کنترل صهیونیسم را پیش ببرند. اما آیا سران صهیونیست خواهند توانست این آرزوی خود را تحقق بخشند؟ آیا ابزاری برای جلوگیری از تحقق این امر وجود دارد؟!
بزرگی می گفت، یک شعبده باز تا زمانی می تواند در فریفتن مردم موفق باشد که تماشاگران از «پشت پرده شعبده بازی» او بی خبرند. اگر کسی به پشت این پرده رفته و حقایق را برای مردم بازگو کند، سکه این شعبده باز از رونق خواهد افتاد.

منابع و مأخذ:
1- روزنامه گاردین چاپ
لندن 10/3/2001
2-
www.bilderberg.org
3-
www.newsconfidential.com
4-
www.prisonplanet.com
5-
www.infowars.net
6-
www.jonesreport.com
7-
www.americanfreepress.net





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 آذر 1389 توسط محمد مالکی



قبلا نیز بیان شد که 9 و 11 از اعداد مقدس ماسونهاست لذا نباید تعجب کرد اگر حادثه برخورد دو هواپیما با برج های دو قلوی تجارت جهانی در روز یازده از ماه نهم اتفاق بیافتاد , و سپس 911 روز بعد از آن ، حادثه بمب گزاری در مادرید به وقوع بپیوندد . طراحان این اتفاقات از سالها پیش و بر مبنای پیشگویی های نوستراداموس کابالیست آن را طراحی نمودند تا به زور هم که شده است پیشگویی اعقاب خود را به تحقق برسانند.

بی شک باید سمبولیسم و نماد گرایی را جز لاینفک جریان فراماسونری دانست جریانی که موجودیت آن بیش از هر تمدن دیگری با پاگانیسم مصر باستان گره خورده است . 
اصولا صحبت از نماد گرایی ماسونی نه در این مجال بلکه خود فرصتی مفصل می طلبد اما آنچه قصد دارم در این جستار به آن بپردازم صرفا نماد گرایی این جریان در دلار آمریکاست که به طرز شگفت انگیزی گویا مرامنامه و مانیفست یهودیفراماسونری آنهاست تا وسیله ای برای داد و ستد.
ششم ژوئیه سال 1785کنگره آمریکا ( که در آن زمان، تنها یک مجلس بود) به اتفاق آراء دلار  را واحد پول آن کشور قرار داد.
پیش از استقلال ایالات متحده یعنی در 4 ژوئیه 1776 ، پول انگلستان (لیره) در 13 مهاجر نشین انگلیسی آمریکای شمالی رایج بود.
در جریان انقلاب، آمریکائیان سکه نقره ای اسپانیا به نام «دلار» را که در مکزیک رایج بود وسیله داد و ستد قرار داده دادند و به همین دلیل نام پول ملی خود را «دلار» گذاشتند.
سکه دلار نقره ای از قرن چهاردهم بیش از سه قرن به نام «تالرThaler، دالر، تلار و دلار» در اروپا رایج بود که اسپانیایی ها آن را حفظ کردند و به مستعمرات خود در قاره آمریکا منتقل ساختند.
اس با خط عمودی« $» که علامت بین المللی دلار است نیز از اسپانیایی ها اقتباس شده که پول خود را با علامت P (پی) مشخص می کردند و این «P» در آمریکای شمالی به تدریج و در جریان نوشتن به شکل «$» درآمد.(1)
روند گنجاندن نمادهای یهودی – ماسونی در اسکناس 1 دلاری ختم نگشت و تمامی اسکناسهای بعد از آن نیز از این امر مستثنا نبودند.
اما اسکناس 1 دلاری به عنوان نخستین اسکناس و از طرفی دیگر به لحاظ تعدد نشانه های ماسونی از اهمیت ویژه ای برخوردار است که کشف رمز از آن نیات پشت پرده و مخوف طراحان نظم نوین جهانی را آشکار می سازد.
پیش از پرداختن به این مسئله توضیحی اجمالی راجع به برخی اعداد مقدس ماسونها را لازم می دانم .
نخستین عدد 9 است که به حلقه 9 نفره زنجیره ماسونها ، تعداد استادانی که در جستجوی حیرام رفتند ،تعداد 9 گوی درخت کابالا، تعداد ضربه های درجه استادی و...  اشاره دارد.
دومین عدد 11 است که آن نیز به دوستون بواز و جاکین که بنا بر اعتقاد ماسونها در ابتدای معبد سلیمان قرار داشتند، عرض حمایل استاد به سانتی متر (مجموع ستارگان 5 و 6 پر)، تنها عدد دورقمی که اکر برعکس شود تغییر نمی کند و ... اشاره دارد.
سومین عدد 13 است که بی شک از مهمترین نشانه های تعلق فراماسونری به یهودیان و مصر باستان است که دلایلی از قبیل اتفاق موسوم به پوریم در 13 فروردین در عهد خشایار شاه ، 13 تکه از بدن اوزیریس که توسط ایسیس(خدایان مصر باستان) پیدا شد ، خیانت سیزدهمین نفر(یهودا اسکاریوتی) به حضرت مسیح (ع) و ... مد نظر است.
چهارمین عدد 33 است که اشاره دارد به 33 رتبه و درجه فراماسونری ، حاصل ضرب عدد مقدس ماسونها یعنی یازده در سه مرتبه شاگردی- ابزار یاری و استادی (11* 3=33) ، سن حضرت مسیح هنگام کشته شدن(البته به نشان تمسخر مسیح توسط یهودیان) و...
پس از این مقدمه نسبتا طولانی در ذیل به ترتیب به برخی از نشانه ها ی یهودی- ماسونی موجود در یک دلاری اشاره می گردد:


الف : نمادهی ماسونی در روی 1 دلاری

1- درج تصویر جرج واشنگتن به عنوان اولین رییس جمهور آمریکا که فراماسون اعظم و دارای درجه 33 در این تشکیلات بود البته بنای یاد بود وی در واشنگتن مملو از نشانه های ماسونی است.
2- استفاده از 13 دایره در مهرسبز رنگ وزارت دارایی امریکا در شکل ^ مانند . البته خود شکل ^ ، نماد مردانگی در مصر باستان و در میان یبوسی ها بوده و اشاره به یکی از شرایط اصلی عضویت در لژهای فراماسونری یعنی مرد بودن دارد که تاثیر آن در درجه نظامیان کنونی (گروهبان و استوار) کاملا مشهود است.
3- استفاده از مجموع 13 برگ و میوه در سمت چپ و راست تصویر جرج واشنگتن(دایره های قرمز رنگ)
4- استفاده از 33 حلقه در قسمت چپ و راست در پایین دلار (بیضی های سبز رنگ) که گویای 33 حلقه زنجیر وار رتبه های ماسونی برای رسیدن به مقام استادی اعظم یا بزرگ بازرس کل (همان فراماسون درجه 33 )است.


5 – گنجاندن تصویر جغد در گوشه بالایی و سمت راست دلار به گونه ای کاملا ماهرانه و مخفیانه که به سادگی قابل رویت نیست و نیاز به بزرگنمایی بسیار زیادی دارد .(دایره ها و فلش آبی رنگ)نا گفته نماند که جغد نماد یهودی مارانوس (یهودی که برای پیش بردن اهدافش دین خود را مخفی میکند) است و به این نکته اشاره دارد که کشور ایالات متحده با چه اندیشه و مبانی فکری تاسیس گشته است البته فقط و فقط ذکر نقش یهودیان و پیوریتنهای موثر در تاسیس امریکا خود به تنهایی کتابی قطور می شود که فرصتی دیگر را می طلبد.در تصویر هوایی از کنگره آمریکا نیز به سهولت می توان تصویر جغد را در اطراف این ساختمان تشخیص داد.


6- نباید از طراحی های تار عنکبوت مانند زمینه دلار به سادگی گذشت چراکه به طرز ماهرانه ای سمبل ها ونمادهای مورد احترام و تقدیس ماسونها و یهودیان را در آن خواهید یافت . به عنوان نمونه خرگوش نیم رخ که چشم چپش به سمت بیننده است دقیقا در روبروی تصویر پنهانی جغد برایتان به رنگ سفید مشخص گشته است.
(لوگوی p l a y b o y که از نشانه های غیر اخلاقی و سین کاف سیین است نیز از همین نماد گرفته شده است)
شایان ذکر است از دیدگاه سمبولیک برخی حیوانات مانند مار ، جغد ، خرگوش ، ققنوس(پرنده افسانه ای) و بز برای ماسونها و شیطان پرستان مقدس هستند اما از این میان جغد به سبب گردش سیصدو شصت درجه ای گردنش و نیز خرگوش به دلیل اینکه همیشه بیدار است نماد هوشیاری و تسلط گشته اند. که از دیدگاه ماسونها این خصیصه بسیار مهم می نماید و الگوی چشم جهان بین که در باره آن سخن خواهیم راند نیز گواهی بر این مدعاست.
از سوی دیگر نیز اگر دقت فرمایید با فرهنگ سازی جریان فراماسونری از طریق کارتونها ، داستانها و.. خرگوش نماد با هوشی ، جغد و بز نیز نماد حکمت و دانایی گشته اند .


ب: نمادهی ماسونی در پشت 1 دلاری:
1 - مهر بزرگ امریکا:
قبل از تعطیلی مجلس آمریکا در تاریخ چهارم جولای 1776، کمیته ای انتخاب شده بود تا مهری برای این کشور تهیه نمایند. اعضای کمیته 5 نفر بودند که سه نفر از آنها شامل بنیامین فرانکلین، جان آدامز و توماس جفرسون می شد که پیش نویس بیانیه استقلال آمریکا را تهیه کردند.
ایشان افراد اولین کمیته به حساب می آمدند. قبل از آن که طرح مهر به تصویب نهایی برسد، دو کمیته دیگر و جمعا 14 نفر و به مدت 6 سال بر روی آن کار کردند. طرح نهایی که در تاریخ 13 ژوئن 1782 مورد تصویب مجلس قرار گرفت، توسط چارلز تامپسون با سمت منشی به مجلس ارایه شد. وی در این طرح پیشنهادات مشاوران و هنرمندان هر سه کمیته را لحاظ کرده بود. نکته جالب در این میان تعلق تقریبا تمامی افراد این کمیته ها به تشکیلات فراماسونری بود لذا بررسی به کار گیری نماد های گوناگون ماسونی در مهر رسمی ایالات متحده امریکا که به سبب تعدد ، باید آنرا مهر ماسونی امریکا دانست. از اهمیت ویژه ای برخوردار است .


اگر اندکی دقت فرمایید عقاب که نماد پرنده زئوس خدای یونان باستان است در پنجه راست خود شاخه زیتونی شامل 13 برگ و 13 میوه نگه داشته ، و در پنجه دیگر 13 تیر .
دم عقاب دارای 9 پر است از سویی دیگر هر بال این عقاب 33 پر دارد که قبلا راجع به این اعداد توضیح داده شد.
در منقار عقاب نواری قرار دارد که بر روی آن به زبان لاتین نوشته شده (EPLURIBUS UNUM) که به معنی "وحدت از کثرت" است (اشاره به ایالات متحده) اما نکته جالب تعداد حروف این جمله بوده که شامل13 حرف است .
بر روی سر عقاب 13 ستاره قرار گرفته که در مجموع یک ستاره شش پر(ستاره داوود) را تشکیل میدهد.که نشان از تعلق امریکای 227 سال پیش به یهودیان و مارانوس ها دارد .
بر سینه عقاب سپری قرار دارد که بر روی آن 13 خط قرمز و سفید (پرچم امریکا) نقش بسته گفتنی است رنگ قرمز و سفید رنگ دو ستون معروف ماسونها یعنی بواز و جاکین بوده است .(5)
البته در دلار به جهت سیاه سفید بودن، این رنگها مشخص نیست . و دیگر اینکه دلیل مذکور علت و تفکر پشت پرده طراحی پرچم امریکا نیز محسوب می شود.
در مهر بزرگ صورت عقاب به سمت پنجه ای است که شاخه زیتون(به عبارتی شاخه درخت غار) را نگاه داشته است. صورت عقاب در مهر ریاست جمهوری در جهت مخالف یعنی به طرف پنجه ای بود که تیرها را نگاه می داشت تا این که در سال 1945 "هری ترومن" سی و سومین رییس جمهور امریکا دستور طراحی مجدد آن را به سمت شاخه زیتون صادر کرد.(6)
در واقع ترومن پس از حمله وحشیانه اتمی به ژاپن و به شهر هیروشیما و ناکازاکی در نزدیکی مدار 33 درجه زمین !!! و معرفی کشورش به عنوان ابر قدرت جهان این دستور را داد تا با گرداندن سر عقاب از سمت تیر ها (نماد جنگ)به سمت شاخه زیتون (نماد صلح) چهره کریه و خون خوار امریکا را اندکی تطهیر کند و در لفافه آغاز نظم نوین جهانی را اعلام نماید.شایان ذکر است سال 1945 سال طلاییی ماسونها بود و آنها خود را از پیش برای آن مهیا کرده بودند چراکه اگر سال استقلال امریکا 1776 را از این سال(1945) کسر کنیم عدد حاصل یعنی 169 حاصلضرب 13 در خودش می شود (13*13 =169).
2 - در سمت راست مهر ماسونی دلار و نیز در منتها الیه سمت چپ دلار (داخل بیضی های قرمز) 13 میوه قرار گرفته است .
3- در وسط دلار عبارت (IN GOD WE TRUST) به معنی ما به خدا اعتقاد داریم (داخل بیضی آبی رنگ) نوشته شده است که ممکن است ما را قدری سردر گم و دچار پارادوکس گرداند ولی در حقیقت این عبارت برای اولین بار در سال 1957 و در اوج کشمکش های جنگ سرد با شوروی بر روی دلار نقش بست چراکه شوروی عملا کمونیسم و بی دینی را ترویج می نمود و آمریکا برای جلب نظر کشور های مسیحی و عموما دین مدار دست به این اقدام زد.(7)
جالب اینجاست به محض پایان یافتن جنگ سرد طرحی برای حذف این عبارت از پشت دلار به کنگره رفت که به جهت فشار افکار عمومی تصویب نشد و لی ماسونها که در نهان هیچ گونه سنخیتی بین خود و خدا نمی دیدند ، در یک اقدام شیطنت آمیز در ماه مارس سال 2007 با حذف این عبارت ( IN GOD WE TRUST) از سکه های یک دلاری یادبود جرج واشنگتن ، اندکی از افکار شوم و دین ستیزانه خود را آشکار نمودند که در نهایت مجبور به عذر خواهی از مردم آمریکا شدند .
سوای تمامی دلایل مذکور چه دلیلی دارد که یک کشور بر روی اسکناس خود عبارت ما به خدا اعتقاد داریم را قرار دهد مگر دیگر کشور ها که چنین کاری نکرده اند به خدا اعتقاد ندارند! در واقع می بایست این اقدام سردمداران امریکایی را نوعی وانمود سازی دانست. شبیه فرد دروغ گویی که تکه کلامش "من از دروغ بدم می آید" است.


4- مهر اعظم ایالات متحده امریکا :
این مهر به شکل کنونی آن در زمان رزولت بر روی دلار قرار گرفت شما می توانید آنرا درسمت چپ دلار مشاهده فرمایید همانگونه که مستحضر هستید تصویر هرمی نامانوس به چشم می خورد که نماد هرم خئوپوس مقبره فرعون و نشان عالی انجمن های فراماسونری است.
این هرم از 13 ردیف سنگ چین تشکیل شده است و در مجموع 72 خشت دارد که اشاره دارد به 72 نیرو یا نام خدای کابالیستها.(8) که البته کاربرد آن در موارد دیگری نیز دیده شده است مانند تعداد نفر های عضو در حلقه " صاحب دلان" (9)
بر روی این هرم به لاتین عبارت 13 حرفی " ANNUIT COEPTIS " به معنی خدا همیشه یاور ماست ، نقش بسته است که به گونه ای دیگر همان عبارت " IN GOD WE TRUST " است .
البته عده ای از زبان شناسان غربی آنرا "announcing conception"به معنی "آشکار کردن رشد مخفی" معنی نموده اند چراکه conception"" در زبان انگلیسی " لقاح‌ تخم‌ وشروع‌ رشد جنین‌ " معنی می دهد که مفهوما به معنای آشکار کردن فعالیتهای شبکه مخفی فراماسونری در نظم نوین جهانی است.
در زیر این هرم عبارت " NOVUS ORDO SECLORUM " به زبان لاتین نوشته شده است.
که به معنای"NEW WORLD ORDER" یعنی "نظم نوین جهانی " یا "حکم جدید برای جهان" است که شما بارها آنرا در سخنرانی های سردمداران امریکا علی الخصوص بوش پدر و پسر و اوباما شنیده اید.(10)
برخی نیز این عبارت لاتین را "new order of the secular" به معنی "نظم جدید سکولاریسم " معنی نموده اند.
مجموع برگها و میوه های موجود در پشت دلار 72 عدداست که همانگونه که توضیح داده شد نشان از نفوذ کابالیستهای یهودی در امریکاست.
پشت هرم بیابانی لم یزرع قرار دارد و جلوی آن گیاهانی روییده است . منظور از بیابان آشوب در اروپا و جنگ های متوالی است که ماسونهای آمریکا به امید تاسیس حکومت جهانی ِ ماسونی – یهودی خویش.خود را از آن بیرون کشیده و اولین کشور ماسونی جهان را تاسیس نمودند.
شاید برایتان تعجب آور باشد که چرا این هرم شکلی نامانوس داشته و راس آن جدا ودر وسط آن چشمی نورانی قرار دارد. این چشم نماد "RA" از خدایان مصر باستان است که در پاگانیسم یونانی چشم لوسیفر یا همان چشم شیطان است ، یونانیان آنرا ستاره صبح (11) می دانستند و همواره آن را به صورت درخشان ترسیم می نمودند.
با اینکه شاید اندکی از موضوع اصلی فاصله بگیریم ولیکن ذکر حدیثی از امیر المومنین در پاسخ به شخصی که از وی در مورد دجال پرسیده است را مفید میدانم. ایشان در پاسخ به این شخص می فرمایند: عینه الیمنى ممسوحه والأخرى فی جبهته تضیء کانها کوکب الصبح (چشم راست ندارد و چشم چپش در وسط پیشانی اش قرار گرفته نور می دهد گویا ستاره صبح است) . (12)
راستش انسان از این همه شباهت به شگفت می آید چراکه اگر تصویر را زوم کنید از شکل ابرو و گوشه چشم روی هرم متوجه خواهید شد که این چشم ، چشم چپ است و از سوی دیگر نورانی بودن آن و نیز اینکه لوسیفر را در اسطوره شناسی یونانی ستاره صبح می دانند انسان را حیرت زده می کند.
چشم لوسیفر بر همه جهان نظارت داشته و هنگامی که نظم نوین جهانی به ثمر برسد (تخرییب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان و حکومت علنی ماسونی - یهودی برجهان) قسمت فوقانی هرم به بدنه آن خواهد چسبید. اگر اندکی دقت فرمایید متوجه الگوی استفاده از چشم چپ در این مورد نیز خواهید شد (13)
در واقع گروه فرانکلین میخواستند که مهر منعکس کننده مشیت الهی باشد و در این راستا بلاتکلیفی اسباط اسرائیلی را به نمایش بگذارد. یعنی تا روزی که دوباره یهودیان به معبد سلیمان باز نگردند این هرم نا تمام خواهد ماند.


در قاعده هرم عبارتی (اعداد) یونانی "MDCCLXXVI" نقش بسته که از نظر ارزش عددی (جمع حروف به صورت ابجد) همانگونه که در تصویر می بینید برابر با 1776 سال استقلال امریکاست . اما اگر این حروف را بر روی اهرام ثلاثه مصر باستان در نظر بگیرید جمع قاعده این اهرام همانگونه که در تصویر محاسبه شده است برابر با 666 می شود که عدد لوسیفر یا همان شیطان است.
البته ماسونها بارها تلاش کردند تا با دلایل واهی این وابستگی شدید خود به کابالای یهود و مصر باستان را مخفی نگه دارند برای نمونه جوزف کمبل ،اسطوره شناس معروف ، می گوید:
هنگامی که در سطوح پایین هرم قرار دارید،می توانید این سو یا آن سو باشید.اما هنگامی که به راس می رسید همه نقاط به یکدیگر می رسند و اینجاست که چشم خداوند(!!!) گشوده میشود.
عبارت"ANNUITCOEPTIS" عقیده فرانکلین بود که یک نفر به تنهایی نمی تواند کاری انجام دهد اما چند نفر با کمک خدا قادر به انجام هر کاری هستند.(14)
اکنون قضاوت با شما ست آیا این نمادها و نوشته های عجیب این معنا را می دهد؟ آیا برای بیان اینکه به کمک خدا نیاز داریم باید چشم چپی را در حالت جدا و درخشان بر روی هرم خئوپوس قرار دهیم ؟ !!!! و...
اگر هرم گیزا یا خئوپوس را در درون یک ستاره شش پر(ستاره داوود) قرار دهیم نتیجه شگفت آور خواهد بود به گونه ای که حروفی که در منتهی الیه گوشه های ستاره قرار می گیرند(مطابق تصویر) واژه "MASON" را می سازند.
5- استفاده از تکنیک ORIGAMI :
اریگامی تکنیکی است که در آن با تا زدن و یا برش کاغذ بتوان شکلهای گوناگونی درست کرد. در طراحی دلار به طرز هنرمندانه و ماهرانه ای از این تکنیک بهره برده اند که البته در طراحی اسکناسهای دیگر دلار نیز از آن استفاده شده است.ولی در خود اسکناس 1 دلاری موارد متعددی وجود دارد که برای نمونه یک مورد آن همانگونه که در تصویر مشاهده می فرمایید توضیح داده می شود.


اگر عدد 1 در گوشه دلار را از وسط به صورت عمودی تا بزنید شکل شماره 1 حاصل می گردد با تکرار این شکل به صورت تقارنی شکل شماره دو به دست می آید از به هم چسباندن این دو شکل و پاک کردن فضای اطراف آن در نهایت شکل 4 که سر مار است حاصل می شود . گفتنی است این مورد یکی از موارد استفاده از خطوط تار عنکبوتی زمینه دلار است و طراحان دلار موارد متعدد دیگری را نیز نهان نموده اند.
همان طور که قبلا نیز گفته شد مار حیوان مورد علاقه ماسونها و شیطان پرستان است . تا جایی که آن به عنوان حیوان خانگی خود استفاده می نمایند. (15)
اما نکته جالب و مهم اینجاست که بعد از این تکنیک اریگامی بر روی سر مار عبارت"OMO" حاصل می شود که بنا به عقیده شیطان پرستان اولین واژه هستی است که شیطان آن را به انسان آموخت. هم اکنون نیز در جلسات ورد خوانی و آیین پرستش " RITUAL" شیطان این واژه مکررا مورد استفاده قرار میگیرد.
همانگونه که عرض نمودم از تکنیک اریگامی در طراحی دلار های جدید بیشتر استفاده شده است اما با توجه به طولانی شدن این مقاله از بیان موارد دیگر اجتناب نموده و تنها یکی از شواهد دسیسه فراماسونها در طراحی حادثه یاز ده سپتامبر را بیان می نمایم .


قبلا نیز بیان شد که 9 و 11 از اعداد مقدس ماسونهاست لذا نباید تعجب کرد اگر حادثه برخورد دو هواپیما با برج های دو قلوی تجارت جهانی در روز یازده از ماه نهم اتفاق بیافتاد , و سپس 911 روز بعد از آن ، حادثه بمب گزاری در مادرید به وقوع بپیوندد . طراحان این اتفاقات از سالها پیش و بر مبنای پیشگویی های نوستراداموس کابالیست آن را طراحی نمودند تا به زور هم که شده است پیشگویی اعقاب خود را به تحقق برسانند.
لذا برج های دوقلوی تجارت جهانی که برمبنای الگوی دو ستون معبد سلیمان " بواز "و "جاکین" ساخته شده بود گیت و دروازه ورود ماسونها به نظم نوین جهانی گشت و به بهانه این دو برج به دو کشور مسلمان حمله شد .
در ساختگی بودن حادثه یازده سپتامبر هیچ شکی نیست و دلایل و مدارک مستدل و مستند غیر قابل کتمانی وجود دارد که تبیین آنها در این مقاله و در این مجال نمی گنجد اما با توجه به موضوع مورد بحثمان یعنی نشانه های ماسونی دلار، استفاده از تکنیک اریگامی نتایج باور نکردنی را بر ملا می سازد.


اگر مطابق شکل اسکناسهای 5 ،50،20،10 و100 دلاری را مطابق الگو(تقریبا شبیه موشک) تا بزنید نخست (شماره یک) در 5 دلاری دو برج سالم را مشاهده می کنید.
در 10 دلاری (شماره 2) نوک برج ها آتش می گیرد، در 20 دلاری (شماره 3) آتش گسترش بیشتری پیدا کرده و پایین تر آمده و نهایتا در 50 دلاری (شماره 4) هردو برج فرو می ریزند و در اسکناس صد دلاری (شماره 5) فقط دود حاصل از سوختن آنها ست که دیده می شود.
آنچه در این جستار بیان گشت صرفا دلایلی کلی از ارتباط دستگاه بنیانگذاران و حکومت گردانان ایالات متحده با عقاید الحادی ، کفر آمیز و شیطانی را بیان می دارد ، صد البته تبیین جزجز فعالیتها و دسیسهای آنها مثنوی صد من خواهد شد و حتی آنچه در باره دلار بیان گشت اندکی از ماجرا بود. نویسنده تحقیقات بیشتر در این زمینه را به شما خوانندگان عزیز و گرامی محول می گرداند. ان شا الله در آینده به گوشه های دیگری از دسیسه چینی های این جریان اشاره خواهد گشت

 

اگر یک

اسکناس
۲۰ دلار آمریکایی

رو به درازا و از طرفی که عکس کاخ سفید هست تا بکنید


و لبه های این اسکناس رو به طوری که انگار دارید هواپیما درست
می‌کنید روی همدیگه بگذارید و بعد اون رو مثل شکل زیر عمودی دستتون بگیرید می‌تونید
برج‌های دو قلوی مرکز تجارت جهانی رو ببینید که در آتش دارند می‌سوزند! مثل شکل
زیر:



هنوز تموم نشده، حالا اسکناس رو برگردونید و پنتاگون رو خواهید
دید که داره در آتش می‌سوزه:از اینجا به بعدش را همه‌تان بلدید، به تا کردن کاغذ ادامه بدید و

هواپیما بسازید، روی بال سمت راست هواپیمای کاغذی‌تان کلمه‌ی United خواهد افتاد و
روی بال سمت راست کلمه‌ی America می‌افتد. نام دو شرکت هواپیمایی که هواپیما‌هایشان
به برج‌های دو قلو برخورد کرد United و American بود. و صد البته اینکه:
۱۱+۹=۲۰$





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 آذر 1389 توسط محمد مالکی



                      ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید

                                  شهید آیت و مظفر بقایی

امیر سعید نقی زاده سهی، عضو واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی و قائم مقام مدیرمسئول نشریه كارگری حزب (صالحان سازنده) میباشد او که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید آیت حشر و نشر  داشته است و خود را مرید ایشان می داند، می گوید«شهید آیت، بارها در جلسات حزب، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد را التقاطی معرفی می كرد. ایشان، جبهه ملی،‌ نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق را حلقه های پی در پی یك زنجیر می دانست. تشكیلاتی مثل جاما و جنبش مسلمانان مبارز را هم كه حبیب الله پیمان رئیس آن بود، در چهارچوب این جریان ارزیابی می كرد. میرحسین موسوی و همسرش قبل از انقلاب اسلامی، عضو جنبش مسلمانان مبارز بودند. شهید آیت ؛این دو نفر را كماكان شیفته این جریان و سلسله می دانست

 شهید آیت معتقد بود که استعمار در برابر مبارزان اصیل، مبارزان قلابی و بدلی به وجود می آورد. ایشان صراحتا میرحسین را یک انقلابی قلابی می دانست. مخالفت شخصیتی مثل بنی صدر با وزارت میرحسین موسوی هم، برای قهرمان کردن و جا زدن او به عنوان یک مبارز اصیل در چشم انقلابیون بود ) میباشد . اینها پس از شهادت آیت، که قدرت در دستشان بود، سالگرد شهادت آیت را از تقویمها حذف کردند. (1)علیرضا نادعلی از اعضای حزب جمهوری اسلامی می گوید: شهید آیت یک مدتی معاونت سیاسی حزب بود... یادم هست که شهید آیت سر درگیری با مهندس موسوی، از حزب قهر کرده بود و جلسه شورای مرکزی را هم حتی نمی آمد... شهید آیت، خیلی تند و محکم به ملی گراها و سلطنتی ها و منافقها حمله می کرد، با الفاظ خیلی عجیب. خب ما هم واقعا با همه ضعف معلوماتی که داشتیم، می دانستیم حالا «بازرگان» یا «سنجابی» یا بعضی دیگر خب انقلابی نیستند. با «امام» صد در صد نیستند. ولی شهید آیت علنا مطرح می کرد که خیلی از این ملی ها اصلا دین ندارند و ضدانقلابند و منتظر فرصتند که به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف، خوب میرحسین و بعضی دور و بری هایش سمپاتی داشتند به این ملی ها. (2 اختلاف شهید آیت با میرحسین موسوی، ادعایی نیست كه تنها یكی دو نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی گواه آن باشند. هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و عضو هیئت موسس حزب در خاطرات خود از 6 اردیبهشت 1360چنین می نویسد : شب در جلسه مشترك مسئولان اجرایی و نمایندگان مجلس حزب شركت كردم. مقداری از وقت در انتقاد از حزب و روزنامه [جمهوری اسلامی] گذشت. آقای آیت به خط روزنامه اعتراض داشت، آقای [میرحسین] موسوی دفاع كرد.  (3 هاشمی همچنین در بیان خاطرات روز 14 تیر 1360 می نویسد :جلسه علنی داشتیم. معرفی وزیر خارجه مطرح بود كه تصویب شد. آقای مهندس میرحسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، وزیر خارجه شد. از اول كار، آقای رجایی ایشان را معرفی كرده بود. بنی صدر قبول نمی كرد. آقایان (دكتر حسن) آیت و احمد كاشانی مخالفت كردند و عكس العمل بدی داشتند؛ مخصوصا از آقای آیت كه عضو شورای مركزی حزب است.  (4 متن نطق شهید آیت در مخالفت با وزارت خارجه میرحسین موسوی در مجلس شورای اسلامی كه در تاریخ 14 تیر 1360، یعنی یک هفته بعد از انفجار هفت تیر صورت گرفت به این شرح است : بسم الله الرحمن الرحیم. من با اینكه اسم نوشته بودم،‌ در این شرایط حساس،‌ در این شرایطی كه ملت هم عزادار است و هم دچار موفقیتهایی شده است، نمی خواستم صحبت كنم اما در محظور بودم. یكی همین كه اشاره كردم، شرایط حساسی است كه ممكن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاك شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام می رسد و هنوز مركب عزل رئیس جمهور بی كفایت خشك نشده است ,از این جهت كه بعدا تاریخ قضاوت بدی نكند، تمام مطالبم را در این خلاصه می كنم كه دوست قبلی ما [سخنران قبلی مجلس که در موافقت با موسوی سخن گفت] گفتند كه نظریات آقای موسوی درباره آقای دكتر مصدق؛ مربوط به گذشته بوده است. كاری نداریم كه این گذشته سال 58 بوده  و اکنون سال 59 هست. اما اگر ایشان الآن هم به این سئوال من پاسخ بگویند شاید مساله حل شده است كه آیا ایشان مصدقِ امام را قبول دارند كه امام می فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد،‌ مصدق، مسلم نبود؟ در زمان مصدق به چشم سگ عینك زدند و روی آن نوشتند آیت الله. در زمان مصدق روزنامه شورش كه مورد تایید مصدق بود، تصویر آیت الله كاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب می كشید. آیا این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله 28 تیر 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخیری كه تحت عنوان "خیابان مصدق" نوشتند؟(5) كدامیك از این دو مصدق را، ایشان صریحا بگویند كه الآن پس از آن بیانات امام ؛ قبول دارند؟ آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی كه حمام(؟) نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته بود و او را یك عمل ضدامپریالیستی قلمداد كرده بود، آن را قبول دارند و یا رفراندومی كه امام فرمودند تقلبی بود؟ و به منظور تحمیل قانون اساسی آمریكایی بود و سر یك الاغ رای بسته بودند و بردند در صندوق مخالفین انداختند و همینطور سایر خطوط كه اشاره شد؟مطلب زیاد است ولی شرایط كنونی را من مناسب برای طرح این مسائل نمی دانم ولی این سئوال را دلم می خواهد كه ایشان صریحا جواب بدهند. والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته.» (6 مشروح مذاکرات مجلس در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۰نشان می دهد که موسوی از دادن پاسخ صریح به سئوال شهید آیت طفره می رود. به هر حال در آن روز، مجلس شورای اسلامی به وزارت میرحسین موسوی رای مثبت داد. سیدحسن آیت هم یك ماه بعد از این نطق، صبح روز 14 مرداد 1360 در برابر منزل خود هدف رگبار قرار گرفت و به شهادت رسید. 14 مرداد، روزی بود که قرار بود مجلس به کابینه جدید، یعنی کابینه شهید باهنر رای دهد. میرحسین موسوی، دوباره جزو اعضای پیشنهادی این کابینه بود؛شاه كلید مخالفت شهید آیت با میرحسین موسوی؛ عضویت در فرقه رازآمیز فراماسون بود.هفته نامه تعطیل شده شهروند امروز، نشریه وابسته به اصلاح طلبان، سال گذشته زمانی که هنوز از کاندیداتوری ریاست جمهوری میرحسین موسوی سخنی نبود و بسیاری از طرفداران جوان و دوآتشه امروزش اسم او را هم نشنیده بودند و چهره اش را نمی شناختند، پرونده ای درباره شهید آیت منتشر کرد که در آن ناخواسته و در لفافه، شاه کلید مخالفت شهید آیت با موسوی را لو داده است. البته در آن زمان، چون هنوز زمزمه ای از کاندیداتوری موسوی نبود و او در کانون توجهات قرار نداشت، کسی و به احتمال زیاد حتی خود گردانندگان نشریه، متوجه نشدند که شهروند امروز چه گافی داده است .ابراهیم اسرافیلیان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی، دوست و همراه دیرینه شهید آیت، در مصاحبه با شماره مذکور از هفته نامه شهروند امروز، یعنی شماره 59،‌ مورخ 27 خرداد 1387 چنین گفته است : آیت درباره بسیاری از رجال سیاسی مدرک مستند داشت و درباره بنی صدر در جلسه ای صحبت کرده بود . لذا علیه او توطئه کردند و با پخش نوار آن جلسه، او را متهم به کودتاچی بودن کردند و این پاشنه آشیل آیت شد. در حزب جمهوری هم به او گفته بودند که تو چرا این حرفها را درباره بنی صدر زده ای که او گفته بود این آدم آمده است تا ریشه جمهوری اسلامی را بزند و من سند دارم.(7) در آن جلسه یکی از آقایان گفته بود که لابد تو درباره من هم سند داری که آیت در پاسخ به او گفته بود اتفاقا درباره تو هم سند دارم .

اسرافیلیان در ادامه این مصاحبه می گوید:

 حتی همان روزی كه آیت ترور شد، همراه خود اسناد ارتباط فردی با فراماسونری را داشت كه آن فرد می خواست پستی بگیرد و آیت آن اسناد را به همراه داشت تا برود و تكلیف آن فرد را روشن كند. وقتی هم كه ترور شد آن پوشه را بردند و بعدا باجناق آیت هرچه دنبال آن پوشه رفت تا بگیرد، نتیجه ای نگرفت.»(8 با مقدماتی که گفته شد، هر خواننده هوشمندی، می تواند حدس بزند منظور از شخص مرتبط با فراماسونری كه نام او در مصاحبه شهروند امروز نیامده چه كسی است. پرس و جوی نگارنده از برخی اعضای حزب جمهوری اسلامی، نشان داد كه شهید آیت در مورد میرحسین موسوی چنین ادعایی داشته است. متاسفانه هیچ کدام از این اعضا، حاضر نشدند که نامشان حتی به صورت مخفف منتشر شود. با این حال، مصاحبه ای که اخیرا روزنامه وطن امروز با اسرافیلیان انجام داده است، بر درستی حدس ما صحه می گذارد. اگر در مصاحبه سال گذشته شهروند امروز، نام فرد مرتبط با فراماسونری نیامده است، در مصاحبه تازه وطن امروز، نام میرحسین موسوی آمده است ولی نام تشکیلات مورد نظر شهید آیت (فراماسونری) احتمالا بنا به ملاحظاتی حذف شده است. از این رو، مصاحبه های شهروند امروز و وطن امروز، مکمل یکدیگر هستند.اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز می گوید :«...شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 14 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.

وطن امروز: اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟

این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله 30  تا 40 متری بنزی مشاهده می‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به 65 گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.»(9  نقی زاده سهی هم در مورد ادعای ماسون بودن میرحسین موسوی چنین می گوید : البته از شهید آیت چنین مطلبی نشنیده ام. آخرین بار هم که ایشان را دیدم، حدود سه هفته قبل از ترور بود. اما آقای «ک»، یكی از دوستان حزبی، از محمد مُكری(10)، اولین سفیر جمهوری اسلامی در شوروی، نقل می كرد كه میرحسین موسوی فراماسون است. (11 از سوی دیگر، اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز، بر وجود چنین قولی از محمد مکری اینگونه صحه می گذارد : پروفسور محمد مکری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است، اما الآن هیچ خبری از پروفسور مکری ندارم و اصلا نمی‌دانم زنده است یا نه.»(12 راقم این سطور نیز در آبان ماه 1386، مصاحبه ای با «ش، ز» درباره ادبیات داستانی غرب و داستایوسکی، نویسنده روس، داشت. مصاحبه شونده در گپ بعد از مصاحبه چنین گفت: «یکی از اساتید تاریخ معاصر ایران می گفت میرحسین موسوی فراماسون است و سند ماسونی او را دیده است.»(13 توجه به سه نكته در زندگی میرحسین موسوی، تصور عضویت او در تشکیلات فراماسونری را که در نظر اول دور از ذهن به نظر می رسد، امکان پذیر می كند :

1-موسوی در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، 37 ساله بوده است. او در آن زمان،‌ جوانی در دهه بیست تا سی سالگی عمرش نبوده است که سن کمش، مانع از تصور عضویتش در تشکیلاتی همچون فراماسونری باشد؛ تشکیلاتی كه با جوانان میانه چندانی ندارد و 21 سالگی، حداقل سن برای عضویت در آن است.

 

  2-موسوی، با آنكه 37 سال از عمرش را دوران پهلوی گذرانده است، بر خلاف اکثر قریب به اتفاق هم رده هایش، که بعضا کم سن و سالتر از او هم بوده اند، سابقه حتی یك روز بازداشت، زندان یا تبعید را در این دوران ندارد. آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی مورخ ۲۲ آذر ۱۳۸۸ خود در این مورد چنین می گویند: «بعضى از این آقایان، یك سیلى براى انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت و به بركت انقلاب، اسم و رسمى پیدا كردند و همه چیزشان از انقلاب است  

  3-میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، در سالهای 1356 و 1357، بدون قصد تحصیل و دانشجویی، یك سال و نیم در آمریكا زندگی كرده اند. كشوری كه مهد فراماسونری و سازمانهای شبه ماسونی است و از جمعیت نزدیک به 240 میلیونی آن در سال 1980، حدود 4 میلیون نفر، ‌عضو لژهای فراماسونری بوده اند.(14)

پیش دستی کردن ها و فرارهای رو به جلو؟

یازده اسفند 1376، میرحسین موسوی در حالی كه نزدیک به 9 سال از سكوتش می گذشت، ناگهان در مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشكده فنی دانشگاه تهران، لب به سخن گشود و سخنرانی مفصلی ایراد كرد. جالب اینجاست كه موضوع این سخنرانی بی سابقه، لزوم توجه به نقش فراماسونها و صهیونیستها در تحولات جهان و رد تئوری توهم توطئه است!(15) مثلا موسوی در بخشی از این سخنرانی چنین میگوید :   

 قبول این گفتار (فرضیه توهم توطئه) و جا افتادن آن، زمینه را برای فعالیت مجدد فراماسونری در کشور ما فراهم خواهد کرد. در بعضی از اصلی ترین مقالاتی که در زمینه توهم توطئه نوشته شده گفته می شود فراماسونری این قدرها هم که می گویند بد نیست و این قدرها خیانت نکرده است و این هم جزو توهماتی است که در این زمینه داریم.این سخنرانی در زمان خود، اعتراض دوستان اصلاح طلب میرحسین را كه هرگونه توجه به نقش ماسونها در تحولات سیاسی و اجتماعی را توهم توطئه می دانند برانگیخت، به گونه ای كه مثلا احمد زیدآبادی،‌ مقاله ای علیه میرحسین موسوی منتشر كرد. آیا با توجه به حوادث چند ماه اخیر، نمی توان سخنرانی یازده سال پیش میرحسین را فرار به جلویی هوشمندانه، برای خنثی كردن افشای وابستگی او به فراماسونری در سالهای بعد دانست؟ عبدالله شهبازی، یهودپژوه و ماسون پژوه مشهور، که پس از دیدار خصوصی اش با میرحسین موسوی در زمستان 1387، به طرفدار سفت و سخت او تبدیل شده است و با وجود ایستادگی موسوی در برابر جمهوری اسلامی و حمایت همه جانبه غرب از او، هنوز از این طرفداری دست بردار نیست، در یادداشتی به تاریخ 21 تیر 1388 چنین می نویسد : چگونه می‌توانم باز هم از فراماسونری سخن بگویم زمانی که بی‌پروا، برجسته‌ترین چهره‌های تاریخ انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی، را به «فراماسون» بودن متهم می‌کنند!»(16  این در حالی است که تا آن تاریخ، یعنی ۲۱ تیر ۱۳۸۸، هیچ سایت یا نشریه ای وابسته به جریان مورد اشاره عبدالله شهبازی، چنین اتهامی را در مورد موسوی منتشر نکرده بود. و البته تاکنون نیز با صراحت، چنین اتهامی منتشر نشده است. می توان گفت مقاله ای که خواندید، اولین مطلبی است که با صراحت چنین اتهامی را مطرح می کند.17)برخی راویان، از مرحوم دکتر محمد مُکری (اولین سفیر جمهوری اسلامی در شوروی و استاد دانشگاه سوربن پاریس) نقل می کنند نام لژی که میرحسین موسوی بنا به ادعای ایشان عضو آن است، «قسطنطنیه» است. البته این راویان مشخص نمی کنند لژ مورد اشاره دکتر مکری، لژی ایرانی است یا در خارج از ایران و مثلا در آمریکا که موسوی مدتی در آنجا زندگی کرده است مستقر است. کما اینکه نام لژ قسطنطنیه در میان منابع مکتوبی که تاکنون در مورد فراماسونری در ایران منتشر شده اند وجود ندارد و یا لااقل نگارنده به چنین نامی برخورد نکرده است .18)پیام فضلی نژاد: موسوی، عضو لژ قسطنطنیه است .در همایش هشت ماه نبرد سایبری که روز سه شنبه، 11 اسفند 1388 در سالن همایش‌های آسمان در شهرک قدس تهران برگزار شد، از پیام فضلی نژاد به عنوان «جانباز جنگ نرم» تقدیر شد. این اولین حضور او در یک مراسم عمومی پس از ترور نافرجام در شامگاه 2 اسفند بود. فضلی نژاد پس از مراسم تقدیر، به مدت 20 دقیقه سخنرانی کرد و در مورد ماهیت ماسونی «جنبش سبز» سخن گفت.او که نویسنده کتاب معروف «شوالیه های ناتوی فرهنگی» است در بخشی از سخنان خود درباره عضویت میرحسین موسوی در لژ فراماسونری قسطنطنیه، چنین گفت:  گمانه های بسیاری درباره عضویت میر حسین موسوی در لژهای ماسونی مطرح بوده است و همیشه مصلحت ها و ملاحظات مانع از آن شده تا این گمانه زنی ها مورد تحقیق تاریخی مطلوب قرار گیرد. آقای میر حسین موسوی عضو لژ فراماسونری قسطنطنیه است این روایتی است كه بسیاری از مورخان برجسته ایران و بسیاری از پژوهشگران سیاسی این مرز و بوم آن را مطرح کردند. حتی یكی از مورخان برجسته یك ماه پیش در گفتگوی تلفنی به شخص من گفت كه: اسناد عضویت میر حسین موسوی در لژ فراماسونری قسطنطنیه موجود است و جاسوسی ایشان برای صهیونیست ها یك احتمال بسیار قویست. چرا دستگاه قضایی و نیرو های امنیتی ما به این گزاره ها بی توجه هستند؟ ما میرحسین موسوی را متهم می كنیم به عضویت در لژ های ماسونی. در قوه قضائیه و نهاد های امنیتی خواهان رسیدگی به پرونده ایشان با عنوان "جاسوسی برای صهیونیست ها" هستیم  19) دولت خاتمی و تلاش برای بازکردن عرصه برای حضور فراماسونرها  در اینجا مناسب است محض یادآوری، به لایحه ای اشاره کنیم که دولت سیدمحمد خاتمی در سال ۱۳۸۱ به جهت اصلاح قانون انتخابات به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد. در این لایحه، عبارت «وابستگان به تشکیلات فراماسونری و اعضای فعال حزب رستاخیز و ایران نوین و ماموران ساواک» - در مورد کسانی که از نامزدی در انتخابات منع شده اند - از قانون قبلی حذف شده بود! یعنی در صورت تصویب این لایحه، فراماسونها که قبلا از نامزدی در انتخابات محروم بودند می توانستند در انتخابات فعالیت داشته باشند!(20) به راستی چه پیوندی بین جریان اصلاحات و تشکیلات فراماسونری وجود داشت که دولت اصلاحات در صدد باز کردن راه برای حضور ماسونها در ارکان سیاسی کشور بود؟به عنوان نمونه ای دیگر از پیوند فراماسونها با اصلاح طلبان، می توان به جلسات متعدد، طولانی مدت و دو نفره عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات با رکن الدین همایونفرخ، فراماسونر معروف، در محل دفتر مهاجرانی اشاره کرد که افراد زیادی آن را گزارش کرده اند. مهاجرانی همان کسی است که زمانی خاتمی در دفاع از او گفته بود، اصلا من رئیس جمهور شدم تا کسی مثل آقای مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد کشور باشد

 

 

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 آذر 1389 توسط محمد مالکی



این هم یه خطای دید جالب
http://javaman.persiangig.com/Fun/EyeWrong/Khata-did-Tasf.jpg





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 مهر 1389 توسط محمد مالکی



شیطان پرستی                                                                              انسان‌هایی که از درون، افسار گسیخته هستند و به آرامش درونی و آسایش بیرونی دست نیافته‌اند به دنبال ملجا و جایگاهی برای جبران افسار گسیختگی شان هستند، شیطان پرستی بهترین ملجا و پناه برای این افراد است.
شیطان‌پرستی، به عنوان یکی از این مکاتب نوپدید دینی است که بحث اصلی این گفت‌وگو نیز می‌باشد.
شیطان کیست و یا چیست؟ از انسان چه می‌خواهد؟ انسان از پرستش شیطان چه هدفی را دنبال می‌کند؟

شیطان دشمن سرسخت انسان که از خلقت حضرت آدم تا به امروز پی در پی با او به مخالفت پرداخته، اهمیت شناخت و نحوه مواجهه با او از موضوعات مهم قرآنی است. در قرآن درباره شیطان آمده است: شیطان موجودی از گروه جنیان است ( کهف 50)، چون جنیان از جنس آتش بی دود هستند بنابراین شیطان نیز از آتش است ( حجر27، الرحمن15)، او در مقابل+ رب دست به طغیان زد( مریم 44)، و به او کفر ورزید ( اسراء27)، علت کفر و عصیان او در مقابل خدا به دلیل تمرد از سجده به پای انسان بود (بقره 34)، چون انسان به اسماء الهی آگاهی یافته بود و شیطان از این علم بی بهره بود (بقره21)، او جنس خود را که از آتش بود برتر از خاک که جنس آدم است می داند و بر این اساس کینه و دشمنی انسان را سخت به دل گرفته است ( اعراف22، یوسف 5، اسراء53 ، فاطر6 ، زخرف 62)، و با سرکشی که به درگاه رب نموده است (نساء117)او را وادار به دخالت در کار خدا بدون داشتن علم و آگاهی کند( حج 3)، دشمنی خود را با آدمیان به رخ آنها بکشد ( زخرف 62)، آنها را وادار به طغیان و غوا کند (اعراف 175)، و حتی با داشتن علم الهی نیز ممکن است این طغیان و غوا صورت پذیرد او سعی می کند به وسیله انسان خلقت خدا را دگرگون کند( نساء 119) و سعی می کند که حزبش را بر جهان مسلط کند ولی خداوند حزب او را دچار خسران می کند ( مجادله 19)، و نهایتاً سعی می کند که با مسخ کردن انسان و تصرف او، عذاب خدا را برا او جاری سازد (ص41)، و او را به سوی عذاب سعیر سوق دهد ( لقمان 21)، در دلش دائماً حزن و اندوه جاری سازد ( مجادله 10)، آنها را از آخرت بی اعتقاد گرداند و در قیامت آنها را در کنار خود محشور ببیند ( مریم 66 الی 68).
شیطان در تمام داستان‌های کهن و در تمامی ادیان وجود دارد، شیطان آمده است تا انسان خلیفه‌الله نباشد. شیطان بسان تاریکی مطلق در مقابل روشنایی و نور رحمت الهی است.
*راز پرستش شیطان چیست؟
در شیطان پرستی همه چیز مجاز است، در این آیین سیاه، هر نوع لباس و پوشاک و هر نوع خوراکی مجاز است و هر نوع رفتار و ادبیاتی بدون محدودیت و بدون هیچ ساختار مشخصی آزاد است.
انسان افسار گسیخته‌ای که از محدودیت فراری است و مسئولیت اعمال خود را به هیچ عنوان نمی‌پذیرد، بهترین ملجا و پناهش شیطان پرستی است. شیطانی که از عالم تاریکی و عمق بدی و پلشتی، ندا می‌دهد که آزادی مطلق و هر آنچه که می خواهید نزد من است. به سوی من بیایید بدون هیچ محدودیتی. شیطان با شیپور انکار خودش بسیاری از انسانهای برون جسته از فضای وحدانی را به سمت خود می‌کشد و موجب می‌شود تا شاخه‌ای در دین پژوهی تحت عنوان «شیطان‌پرستی» بوجود بیاید یا به بیان دقیق‌تر کلیسای شیطان شکل بگیرد. هر چند در نگاه دینی، شیطان نادیده انگاشته می‌شود.
در نگاه جامعه شناختی، پیروان شیطان افرادی هستند که ادعاهای خاصی دارند و تصور می‌کنند، راه نجات را یافته‌اند و می‌خواهند آن را به بشر ارائه دهند.
* شیطان پرستی، دارای دسته‌بندی‌هایی هم هست؟
برای این آیین دروغین ، دسته‌بندی‌هایی وجود دارد، که اغلب به دو دسته شیطان پرستان فلسفی و دینی تقسیم می‌شوند.
شیطان پرستی فلسفی، مبادی زندگی وحدانی و عدالت الهی را در کائنات زیر سوال می‌برد، خداوند را به عنوان قدرت وجود کائنات می‌پذیرد،اما علم و حیات و قدرت مطلق خداوند و آخرت را نمی‌پذیرد. به طور استعاری می‌توان گفت که دستان خداوند را فرو می‌بندد. این نوع از شیطان‌پرستی سعی می‌کند که حضور خداوند را در زندگی انسان کم کند.
در شیطان پرستی دینی، خدا به محاق می‌رود و شیطان در جایگاه خدا می‌نشیند. نمادهای تخیلی-وهمی همراه با بت پرستی جدید که در قالب‌های پوشاک، رفتار، ادبیات و نوع خاصی از آرایش است. مطلقا نمی‌توان اذعان کرد که شیطان پرستان به معنای فلسفی شیطان پرستی رسیده‌اند، اما نمی‌توان انکار کرد که این افرادممکن است به شیطان پرستی دینی هم برسند. برخی افراد هم بواسطه متفاوت بودن شیطان پرستی را می‌پذیرند.
به هر حال نقطه آغاز گرایش به شیطان متفاوت است. خطر و پلیدی شیطان پرستی دینی به مراتب شدیدتر و جدی‌تر از شیطان‌پرستی فلسفی است. شیطان پرستی دینی، بر زندگی و روان فرد تاثیراتی را می‌گذارد که باعث اغتشاشاتی در اجتماع و از بین رفتن نهاد خانواده، نابودی امنیت فردی و در نهایت به مسائلی چون خودکشی و استفاده از مواد مخدر و داروهای روان‌گردان ختم می‌شود.
* ادیان مختلف آیین‌ها، مناسک، مراسم خود را دارند، آیین‌ و مناسک شیطان پرستی چیست؟ و پیروان شیطان در مناسک خود چه اعمالی را انجام می‌دهند؟
برای آشنایی بهتر لازم است نگاهی به کلیسای شیطان بیندازیم. کلیسای شیطان در سال 1966 در شیکاگو توسط «آنتوان لوی» بنیان گذاشته شد. لوی در 30 آوریل همین سال خود را «اسقف اعظم کلیسای شیطان» می‌نامد و لقب پاپ سیاه را برای خود برمی‌گزیند. در کلیسا قرار می‌گیرد اما اعمال غیر متعارفی را انجام می‌دهد. اعمالی چون استفاده و نوشیدن خون، غسل تعمید با خون و استفاده از اجساد مردار حیوانات جزیی از شعائر آنها به شمار می‌رود. به بیان دقیق‌تر؛ زنای با محارم، تجاوز و سوء استفاده جنسی کودکان در انظار عمومی، عریان شدن در میان جمع همراه با رقص آتش، همراهی با موسیقی دهشتناک و مدرن و استفاده از نمادهایی که گاهی صهیونیستی است، بخش دیگری از شعائر شیطان پرستان است. استفاده از مشروبات الکلی، مواد مخدر و موادی که در زندگی مورد توجه نیستند و اکثرا ناپاک به شمار می‌روند در شیطان‌پرستی مباح است. در واقع در این آیین ناپاکی جایگزین پاکی می‌شود. در این آیین هیچ‌گونه، حریم و یا خط قرمزی وجود ندارد. مسئولیت‌پذیری انسان نادیده گرفته می‌شود، همه چیز در زمان حال وجود دارد. مردان زن پرست، دختران تن پرست، چشمان هرزه بین، گام‌های هرزه پو.

نماد های شیطان پرستی

تبیان: شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود .

شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.

این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای اصول زیر می باشند:

Atheism - : خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد.

Not dualistic - : روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد.

Autodeists - : خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست.

Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده

- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی است .

- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.

- عدم پرستش شیطان زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد.

- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلای آن زیرا تمام خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند و به هر شکلی انجام آنها لازم و ضروری است .

در بررسی نمادهای متعلق به شیطان‌پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .

در ذیل برخی از نمادها که به عنوان نگین انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاویر بر روی دست‌بندها ، پیراهن ، شلوار ، کفش ،‌ ادکلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار می‌گیرد :

نمادهای شیطان پرستی
نمادهای شیطان پرستی
 

 

 

اگر نوشته وسط نماد یعنی (Satanism) به معنای شیطان‌گرایی به همراه دایره حذف کنیم ، آن وقت یک ستاره پنج‌ضلعی بر جای می‌ماند که همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام (pentagram) باقی می‌ماند .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

 

این سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینکه انواع آن گاه پنج‌ضلعی وارونه (snvertedpentagram ) یا دیو (Buphomet ) و به شکل در میان نمادهای شیطان‌پرستان به چشم می‌خورد .

 

برخی از شیطان‌گرایان محدوده جغرافیایی « تحت سلطه » این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطان‌گرایی را در نقشه ذیل توصیف می‌نمایند . (محدوده در ایسلند و اروپا)

نمادهای شیطان پرستی

درمیان پنتاگرا‌های قبلی تصویر سر یک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی ، ‌به این معناست که مسیحیان معتقدند که مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینکه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره می‌دانند این آرم را انتخاب کرده‌اند.

نمادهای شیطان پرستی

 

666: یک سمبل با عنوان « شماره تلفن شیطان » توسط گروه‌های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان‌پرستان تلقی می‌شود و براساس مکاشافات 13:18 « ... پس هر کس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا که عدد انسان است و عددش 666 است . »  از سال‌ها پیش تاکنون این عدد با اشکال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ کشور مشاهده می‌شد .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

 

صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد و حکایت از « وارونه شدن مسیحیت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین  است . صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و خواننده‌های راک انواع مختلف آنرا به همراه دارند .

 

 

 

نمادهای شیطان پرستی

 

نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگ‌های دینی همچون کتیبه‌های بر جای مانده از بودایی‌ها و مقبره‌های سلتی و یونانی دیده شده‌است .

 لازم به توضیح است این علامت سال‌ها بعد توسط هیتلر به کار رفت ،‌ لکن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان‌پرستی کردند .

نمادهای شیطان پرستی

 

چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخی نمادهای روشنفکری نیز به کار می‌رود . اما شیطان‌پرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم « ‌چشم شیطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » .

 این علامت در پیشگویی ،‌ جادوگری ، نفرین‌گری و کنترل‌های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می‌گیرد .گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریکایی به کار رفته است .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

 

این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاء‌می‌شود و سمبل شهوت‌رانی و باروری است .

 این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می‌شود . امروزه نماد “ فمنیسم “ در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبل‌های شیطانی است .

 

 

 

 

پرچم رژیم صهیونیستی : قابل توجه جدی است که رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت‌های آشکار و پنهان ،حتی از قرار گرفتن نماد رسمی کشور نامشروعش در کانون علائم شیطان‌گرایان نیز پرهیز ندارد .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اینکه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان‌پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریک انتخاب کرده‌اند .

همچنین گفتنی است که فمنیست‌ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمودند.

 

 

 

نمادهای شیطان پرستی

 

سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba"al بعل خدای باروی مصر باستان) ، ‌بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یکی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته می‌شود که مسیح مانند بره‌‌ای برای گناهان بشر کشته شد . همانطور که در توضیح نمادهای اول اشاره شد ،‌این نماد تصویر کاملی است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .

نمادهای شیطان پرستی

 

 

 

هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که « هر چه تخریب کننده است تو انجام بده » این نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌های هوی‌متال است .

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389 توسط محمد مالکی




پیامبر عظیم الشان اسلام (ص)میفرماید : بدبخت کسی است که به خاطر دنیا , آخرتش را بفروشد و بدبخت تر از او کسی است که به خاطر دنیای دیگران ؛ آخرتش را بفروشد . 
امروزه چه کسی میتواند به قسم حضرت عباس بگوید که در جریان فتنه , حق با میرحسین موسوی و کروبی بود ؟ چه کسی میتواند با همین قسم حق را به گروه برنده در انتخابات بدهد ؟  واقعا حق با چه کسی بود ؟ یادمان نرود که قرار نیست به خاطر دنیای دیگران , آخرتمان را بفروشیم . قسم حضرت عباس ؟!  انشاالله یادمان نرود . خوب حق بصورت کامل با چه کسی بود ؟ اصلا واژه فتنه یعنی چه ؟ فتنه یعنی دروغی که آمیخته به یکسری واقعیتها بوده و افراد با هوچی گری و شانتاژ از این واقعیتها در جهت دروغهای خودشان بهره میجویند . پس این امکان برای هر دو طرف وجود دارد که جزئی از عوامل فتنه باشند ؛ هرچند که خودشان از این امر غافل بوده و به آن دامن زنند . به هر حال چند مطلب حائز تذکر میباشد : 1- برای شناخت فتنه ابتدا باید عوامل و عناصر و اجزائ آن شناخته شوند و سپس نتیجه گیری شود البته با اسناد و مدارک مورد وثوق. افرادیکه به هر شکل توسط دشمنان مورد تایید قرار میگیرند ؛ اولین عنصر را با خود یدک میکشند ؛ حال آنکه این افراد چنانچه حاضر نشوند تا تعریف دشمنان از آنها را زیر سوال برده و در رد دشمنان سخن بگویند ؛ عاملی است در تایید این ابهام . همچنین استفاده از عناصر مشکوکی که مورد وثوق نمیباشند ؛ با هر دلیل و توجیهی قابل قبول نبوده و باید ایشان کنار گذاشته شوند . حال نگاه کنیم که دو طرف تا چه اندازه به این موارد نزدیک هستند . حمایت احزاب شناخته شده ای همچون نهضت آزادی و مجاهدین انقلاب اسلامی که وابستگی آنها اثبات شده میباشد از یک کاندیدا و همچنین حمایت غرب از او  و عدم موضعگیری ایشان علیه این دشمنان شناخته شده از یکطرف که خیلی خیلی وزنه را سنگین مینماید و از طرف دیگر بکارگیری عناصری همچون رحیم مشایی که افکارش مورد تردید بوده و مواضعی همچون گروه مقابل دارد ؛ این فرضیه را تقویت مینماید که در اردوگاه دشمن ؛ برنامه ریزی دقیق برای هر دو طرف انجام پذیرفته و با نفوذ عناصر خود در هر گروهی که توانایی به دست گرفتن قدرت را داشته باشد ؛ درصدد ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را دارند . حال آقای احمدی نژاد که شخصا  فردی سالم است ؛ لیکن بدلیل بکارگیری این افراد زیر سوال میرود ولی آقای میر حسین متاسفانه خودش زیر سوال بوده و از این جهت خطرناکتر مینماید .2- علیرغم مطالب فوق ؛ ما موظیم حرمت افراد را نگاه داریم مگر ولایت امر در رد ایشان سخنی بر زبان آورد ؛ البته حفظ حرمت به معنای عدم نقد ایشان نبوده و صرفا به معنای توهین و تجاوز به حریم شخصی ایشان است. مثلا در جریان سخنرانی مراسم حضرت امام در 14 خرداد ؛ افرادیکه مانع صحبتهای سید حسن خمینی شده و بعد هم شاهد در آغوش گرفتن ایشان از طرف مقام معظم رهبری بودند و خجالت هم نکشیدند ؟ و یا کسانیکه کروبی را کتک زدند !!! بنده در همین رابطه دو مثال از صدر اسلام و شرایط فعلی جهان میزنم که بهتر متوجه اعمالمان باشیم .الف - در صدر اسلام و زمانی که امیرالمومنین با  خلیفه ثانی در حال مجادله بر سر حق حکومت بودند ؛ دو نفر دیگر نیز در محفل حضور داشتند , مقداد و زبیر . به  فرق این دو نفر باهم  توجه نمائیم :در زمانی که بحث داغ داغ بود ,  مقداد دست بر غلاف شمشیر نهاده و فقط دهان مبارک امیرالمومنین(ع) را مشاهده مینمودند ولی زبیر خشمناک شده و شمشیر کشیده تا عمر را از بین ببرد و به سمت او حمله کرده  که امیرالمومنین دستهای او را گرفته و میفرماید : چکار میکنی ؟ مگر نمیبینی که در حال بحث هستیم ؟!. حال زبیر به کجا رسید و مقداد به کجا ؟ آیا صحیح است در حالیکه هیچ فرمایشی از طرف مقام معظم رهبری به ما نرسیده و حتی نظرات ایشان حاکی از جلوگیری از اینگونه اعمال بوده و دائم سفارش به وحدت مینمایند و حمله به کوی دانشگاه را تقبیح نموده و با این عبارت از آن یاد میکنند که این افراد قلب من را به درد آوردند چرا  که  به اسم من دست به این عمل زدند ! و یا با به آغوش کشیدن سید حسن در مراسم سالگرد حضرت امام از ایشان به خاطر حرکت عده ای نادان دلجویی مینمایند آنهم در انظار عمومی ؛حال این افراد که دم از ولایت نیز میزنند ؛چگونه خودشان و این سخنان و حرکات مقام معظم رهبری را توجیه مینمایند  ؛ الله اعلم . ولایتمداری که به ادعا نیست ؛ باید در عمل پا جای پای ایشان بگذاریم ب- در جریان آتش زدن قرآن کریم  که مورد لعن و نفرین تمامی علما خصوصا مقام معظم رهبری بود ؛ و فتوا به مهدور الدم بودن عوامل این جنایت دادند ؛ لیکن در انتهای فتوا عنوان شد که البته با اجازه حاکم شرع  میتوان این فتوا را به اجرا درآورد ؛ عزیران ؛در مورد فتوا با این صراحت ؛ اجازه حاکم شرع لازم میباشد ؛ چگونه است که برای حمله به خانه فردی که نه تنها برایش فتوا صادر نشده ؛ بلکه اجازه ای هم از حاکم شرع نداریم ؛ به خود اجازه میدهیم که دست به چنین اعمالی بزنیم ؟! مگر نه اینکه پیامبر (ص) با علم لدنی خود میدانستند که جریان ثقیفه شکل خواهد گرفت و با قدرتی که داشتند میتوانستند آن افراد را از صحنه سیاسی حذف نمایند ولی چرا اینکار را نکردند ؟ آیا پیامبر نمیدانستند که آن افراد جریان دین را عوض مینمایند ؟ به هر حال و به هر دلیلی که نبی مکرم اسلام اینکار را ننمودند ؛ باید اینرا بفهمیم که صلاح مردم را ولی فقیه تشخیص داده و تا ایشان امری بر خلاف کسی صادر نفرموده اند نباید کاسه داغتر از آش شده و عامل دست عده ای که معلوم نیست با چه هدفی ( نادانی خود یا عامل استکبار بودن)  به دنبال تشنج در جامعه هستند ؛ باشیم . شما آقای ولایتمدار  آیا تا بحال فکر کرده ای که با کشته و یا زخمی شدن امثال کروبی ها چه کسانی خوشحال و چه کسانی ناراحت میشوند ؟ آیا فکر کرده اید که مقام معظم رهبری جزئ کدامیک از این افراد میباشد . چه کسی نهایت بهره را از این مسائل میبرد ؟ آیا اسلام دین خشونت است که اینگونه با مخالفینمان برخورد نموده و زبان منطق را به کنار گذاشته ایم ؟ آیا با این کار ؛ مخالفین ولایت بزرگتر میشوند یا محدودتر ؟   و آیا ..... ؟ من نمیگویم که حق با افرادی همچون کروبی میباشد ولی به این نکته اشاره دارم که تا فرمایشی از طرف مقام معظم رهبری در مورد فردی صادر نگردیده ؛ حق نداریم او را به مسلخ برده و تفسیر به رای نماییم و خودسرانه عمل کنیم شاید بعدها ثابت شود که حق با شما بوده ولی یقینا کار امروزتان ولایتی و مورد رضای خداوند نمیباشد و ثوابی در آن نیست . چون بر اساس دستور ولایت نبوده و ما به دهان مبارک ولایتمان نگاه نکرده ایم بلکه شمشیر کشیده و خودسرانه به طرف مقابل یورش برده ایم . 
مطلب 3- بصیرتی را که مقام معظم رهبری به آن اشاره فرموده اند را مورد توجه قرار داده و با مطالعه متون صدر اسلام و فتنه های تاریخ بر آگاهی های خودمان نسبت به عملکرد دشمنان و برخورد ائمه و سفارشهای انجام پذیرفته توسط بزرگان ؛ بیافزائیم . امروزه اگر بخواهیم بدون هیچ بصیرتی و فقط به اسم تعصب ؛ کاری را انجام دهیم ؛ و ندانیم که چه میخواهیم و برای که سنگ به سینه میزنیم و بازیچه چه کسانی هستیم ؛ حکایت آندسته از افرادی میشویم که در موقع صلح امام حسن ؛ به ایشان ایراد گرفتند . به راستی اگر امروز مقام معظم رهبری بر فرض محال فرمان دهند تا با اسرائیل کنار بیائیم ؛ ما چکار خواهیم کرد ؟ آیا با همین افراطی گری و بر اساس شانتاژ عده ای صحنه گردان ؛ حکم به ارتداد آقا نمیدهیم ؟ همانگونه که عده ای در هنگام خطبه نماز جمعه به آقا ایراد گرفتند که : ایشان نباید اعلام مینمود که نظرات آقای احمدی نژاد به بنده نزدیکتر است . و این به آن معنا میباشد که این افراد اصلا معنای ولایت را نفهمیده اند و ولایت را تا جایی قبول دارند که مطابق نظرات ایشان نظر دهد . آنها برای ولایت تعیین تکلیف میکنند و نه ولایت بر آنها و همین افراد اگر در دوران امامان معصوم قرار داشتند نیز همینگونه رفتار مینمودند . اصلا خداوند متعال این آزمایش را برای ما قرار داد تا میزان ولایت پذیری خودمان را بسنجیم . به خود میگویم : ای حقیری که عمری را در مجالس امام حسین سینه چاک زدی که ای امام حسین ؛ اگر من در روز عاشورا بودم ؛ حتما از پا به رکابهای شما میگردیدم ؛ امروز نسبت به حسین زمان خود و ولایتی که این همه مورد تاکید حضرت امام بود ؛ چگونه رفتار نمودی و مطیع محض فرمایشات ایشان بودی ؟ چگونه از این امتحان الهی بیرون آمدی ؟ آیا جزئ آندسته افرادی بودی که قلب نازنین ایشان را به درد آورد و با اعمال افراطی و به اسم ایشان حرکاتی نمود که نه تنها مورد تائید ایشان نبود بلکه آنرا به شدت مورد انتقاد قرار دادند ؟ یا جزئ آماده به گوشانی بودی که هر گاه احساس خطر شد در صحنه حاضر شدی تا دشمن حساب کار خودش را بکند ؟ در انتها تاکید بر این کلام نور چشممان رهبر فرزانه انقلاب لازم است که : بصیرت , بصیرت , بصیرت .بصیرت به معنای واقعی آن و از کلام اهل فن و روایات و احادیث و سخنان بزرگان و نه از زبان سودجویان و گروههای سیاسی . که هر چه میکشیم از این جناح و جناح بازی و بازیهای سیاسی و فریب مردم توسط این گروهها میباشد . اصلا مگر میشود گروهی بود و منافعی دنیایی نداشت و به خاطر این منافع پا روی حق نگذاشت و با آبروی مخالفین بازی ننمود ؟ یعنی دقیقا همینجا باید حواسمان را جمع کنیم که مصداق این فرمایش نبی مکرم اسلام نگردیم که بدبخت تر کسی است که به خاطر دنیای دیگری ؛ آخرتش را بفروشد .
مطلب 4 - بنده نه تنها از مخالفین آقای احمدی نژاد نیستم بلکه بنا بر نظرات مقام معظم رهبری و تا نظری خلاف نظرات قبلی ارائه ننموده اند ؛ بر خود وظیفه میدانم از ایشان حمایت نمایم ( که ملاک فعلیت افراد است و شاید آقای احمدی نژاد ؛ هر آن تغییر نموده و نظرات ولایت نیز تغییر نماید) لیکن صحبت من اینست که آقای احمدی نژاد  و امثال ایشان ؛ به مصداق لامپی میمانند که هر لحظه امکان دارد بسوزند و از خط خارج گردند . پس نقطه اتکائ من و شما نباید که قرار گیرند . ما باید به دنبال نور مهمتر و دائمی تری باشیم که همچون خورشید میدرخشد و چه کسی بهتر از مقام معظم رهبری پس هر کس مورد تائید ایشان بود ؛مورد تائید ما نیز قرار میگیرد و برعکس . چرا که داناتر ؛ آشناتر به مسائل مملکت و هوشمندتر از رهبرمان کسی وجود ندارد و این مطلب را کسانی همچون سید حسن نصرالله فهمیده اند که از نعمت وجودی ایشان به دور هستند و ما که در کنار این نعمت قرار گرفته ایم ؛غافلیم . والسلام . ما را هم دعا کنید که عاقبت به خیر شویم در این دنیای وانفسایی که حق ؛ ناحق و ناحق ؛ حق جلوه مینماید و شهادت دروغ زیاد میگردد و زمانیکه مردم به آنی دین خود را فروخته و شب را به سر میکنند در حالیکه مسلمانند و صبح کافر میشوند و یا صبح مسلمانند و شب که فرا میرسد ؛ کافرند. زمانیکه فتنه ها بیداد میکند و مردم اسیر گروهها و دستجات میشوند . پناه بر خداوند متعال  




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 شهریور 1389 توسط محمد مالکی



 
"جمهوری آذربایجان" کانون آینده بحران بین ایران و آمریکا

دولت آمریکا به خوبی واقف است که ایران علی رغم اینکه در عراق و لبنان متحدانی مثل مجلس اعلا و حزب الله را دارد ، در جمهوری آذربایجان فاقد چنین متحدانی است که بتوانند نقش ضربه گیر را بازی کنند و از این رو می تواندبا دست باز در این کشور حرکت کرده و هر چه که می خواهد علیه ایران انجام میدهد .
عصر ایران - "مقصود جواد اف " نویسنده در تبعید  مخالف دولت الهام علی اف در یادداشتی درباره روابط ایران و آمریکا از احتمال اینکه دولت آذربایجان در آینده منطقه کانون درگیری ایران و آمریکا با یکدیگر شود ابراز نگرانی کرد . 
به گزارش عصر ایران ، در این مطلب با اشاره به تاریخچه ای از روابط ایران وآمریکا به ویژه پس از انقلاب اسلامی در ایران ، به سابقه حضور آمریکا دردو کشور افغانستان و عراق اشاره می شود و نویسنده معتقد است که حمله آمریکا به افغانستان و عراق نه برای مبارزه با تروریسم بلکه برای مهارایران بوده است .
جواد اف در ادامه با اشاره به اینکه آمریکا ، هم درافغانستان و هم در عراق شکست خورده است نوشت : " آمریکا پس از شکست پروژه دولت سازی و تغییر رژیم در افغانستان و عراق برای انتقام از ایران و کاستن از قدرت منطقه ای این کشور با تحریک اسراییل تل آویو را به حمله به حزبالله لبنان تشویق کرد تا بلکه بتواند یکی از بازوهای قدرت منطقه ای ایرانرا از کار بیندازد ، اما حاصل این حمله و جنگ 33 روزه در تابستان سال 2006حاصلی جز شکست برای اسراییل و آمریکا نداشت و ارتش اسراییل بدون هیچ دستاوردی و بدون امکان نفوذ به درون لبنان و با خفت و خواری مجبور به عقب نشینی شد ".
جواداف در ادامه می نویسد : " به نظر می رسد پس از جنگ نیابتی  ایران وآمریکا در افغانستان ، عراق ، لبنان و غزه ، این بار نوبت آذربایجان است که نقش پیاده نظام آمریکا برای مقابله با ایران را بازی کند. البته دولت آذربایجان در میان همسایگان ایران تنها کشوری است که از نفوذسیاسی دولت ایران خود را به دور نگهداشته و دولت جمهوری اسلامی در یارگیریهای سیاسی در بین جناح های سیاسی این کشور قدرت مانور چندانی ندارد . 
دولت آذربایجان در سال های گذشته تمایل فراوانی برای همکاری و عقد قرارداد با دولت های متخاصم ایران ( از جمله اسراییل و آمریکا ) داشته است وسعی کرده است دست این دو کشور را در آذربایجان باز بگذارد . از سوی دیگردولت آذربایجان با پذیرفتن بخشی از معارضان حکومت ایران و فعالان جدایی طلب و حمایت از آنها عملا نشان داده است که سر سازگاری با دولت جمهوری اسلامی ایران ندارد . 
در سال های گذشته دولت آذربایجان به آمریکااجازه داد تا دو پایگاه راداری در این کشور احداث کند . یکی از این پایگاهها در شمال باکو واقع است و دیگری  که برای کنترل تحرکات نظامی و جاسوسی از ایران  از آن استفاده می شود در جنوب آذربایجان و در نزدیکی مرز آستاراقرار دارد . 
دولت آذربایجان کنترل مطلقی بر مطبوعات و جریان آزادرسانه ای در این کشور دارد و از کم ترین انتقاد رسانه های مستقل و منتقد بر می آشوبد اما مطبوعات نزدیک به حکومت آذربایجان بیشترین تبلیغات ضدایرانی را در صفحات  خود دارند . مثلا به این مطلب که چند روز پیش درروزنامه " آزادلیق " ( آزادی ) در باکو علیه ایران منتشر شده است توجه کنید : " چند روز قبل در یکی از خیابانهای باکو با سه دختر که چادر کاملاًسیاه به سر داشتند مواجه شدم. این به معنی تظاهر رژیم آخوندی عقب مانده ایران در باکو است که در صدد اشاعه سیاهی در جهان می‌باشد. ایران بدینگونه به ما حمله می‌کند. اکنون مساجد در دست عمال ایران هستند. " اینها وصدها نمونه از اینها تنها بخش هایی از تبلیغات ضد جمهوری اسلامی در رسانه های جمهوری اذربایجان است . 
در این رسانه ها از حکومت ایران چهره یک حکومت ضد بشری ، عقب مانده و سرکوبگر تصویر می شود که به دنبال ترویجاسلام سیاسی در سراسر جهان منجمله در آذربایجان است . 
اوج تبلیغات اهماهنگ ضد جمهوری اسلامی در رسانه های تحت اختیار دولت آذربایجان ، در 3سپتامبر 2007 به مورد اجرا در آمد . در این روز در حرکتی هماهنگ تلویزیونهای سراسری آذربایجان با قطع برنامه ها و پخش خبر فوری گفتند : تعدادی ازماموران  ایرانی که در گروه های مسلح  ارمنی در منطقه قره باغ حضور داشتنددستگیر شده اند  " . 
این تبلیغات چهره ای از ایران تصویر می کرد که گویی ایران در حمله ارمنستان به قره باغ با ایروان همدست بوده و در قتل شهروندان آذری کشته شده در منطقه دست داشته است . به واقع رسانه های آذربایجان به هیچ وجه قصد نداشته و ندارند تا به نقش ایران در کمک به مردم مسلمان آذربایجان در جریان جنگ های 1992 تا 1995 اشاره کنند . این رسانه ها هرگز به نقش ایران در انتقال 1300 مجاهد افغانی به قره باغ برای مبارزه با متجاوزان ارمنی هیچ اشاره ای نمی کنند و گویی این کمک ایران را به دست فراموشی سپرده اند . 
البته شاید یکی از دلایل این تبلیغات یک سوی  این باشد که دولت جمهوری اسلامی ایران علی رغم اینکه در صحنه سیاسی افغانستان ، عراق یا لبنان نفوذ فوق العاده و یارگیری دارد در صحنه سیاسی آذربایجان چنین امکان و نفوذی ندارد  و دولت آذربایجان با توجه به اینمساله همواره سعی دارد تا اسلام هراسی و جمهوری اسلامی هراسی را در میانمردم جمهوری آذربایجان ترویج کند . 
دولت آمریکا به خوبی واقف است که ایران علی رغم اینکه در عراق و لبنان متحدانی مثل مجلس اعلا و حزب الله رادارد ، در جمهوری آذربایجان فاقد چنین متحدانی است که بتوانند نقش ضربه گیر را بازی کنند و از این رو می تواند با دست باز در این کشور حرکت کرده و هر چه که می خواهد علیه ایران انجام دهد .

  نمونه این مورد رامی توان در بالا گرفتن تبلیغات ضد جمهوری اسلامی در رسانه های وابسته به حکومت جمهوری آذربایجان دید . در این تبلیغات در سال های اخیر موضوع اتحاد دو آذربایجان و پیوستن تبریز به همسایه شمالی (!) و ... زیاد به چشم میخورد که به نظر می رسد پشت سر این تبلیغات و تحرکات  دولت آمریکا و متحدانمنطقه ای آن قرار دارند . 
لازم به ذکر است که مقصود جواداف فرزند "ماهر جواداف " دادستان سابق باکو و یکی از چهره های در تبعید مخالف دولت علی اف ها در جمهوری اذربایجان است که هم اکنون در اتریش به سر می برد . 
دولت حیدر علی اف در سال 1995 برادر ماهر جواداف که " روشن جواداف " نام داشت وفرمانده نیروهای مردمی مبارزه با اشغالگران ارمنی قره باغ بود ، به قتل رساند . علت به قتل رساندن این فرمانده آذری مخالفت او با آتش بس باارمنستان بود 
.روشن جواداف در مقر خود در باکو مورد حمله نیروهای علیاف قرار گرفت و زخمی شد و با ممانعت نیروهای مهاجم با انتقال او به بیمارستان در اثر خونریزی شدید در گذشت . 
به هر حال یکی از ابزارهای کلیدی امروزه آمریکا برای ایجاد جنگ روانی و همچنین تخریب کشورها به منظور ایجاد فضایی مناسب جهت جنگ اعم از نوع نرم و سخت آن ؛ اینست که ابتدا فضایی را در افکار عمومی آمریکا و همچنین کشورهای هم پیمان خود ایجاد نماید تا این شائبه بوجود آید که کشور هدف :1- مظهر تروریسم بوده و جنگ طلب میباشد 2- دشمن بشریت , خصوصا کشورهای هم پیمان آمریکا بوده و وجود کشور هدف برای بشریت مضر میباشد 3- و در نهایت با هدف قرار دادن اصول مذهبی - دینی و اعتقادی مردم کشور هدف ؛ قصد آن مینماید تا اولا مقدسات آن کشور را پوچ جلوه داده و ثانیا باعث ایجاد تفرقه داخلی و دامن زدن به اختلافات دینی و  مذهبی و قومیتها نماید در سطح داخلی و خارجی و بین ادیان مختلف . و با توجه به مطالبی که در گذشته خدمتتان عرضه داشتم ذکر این نکته لازم به نظر میرسد : افرادی که صحنه گردان اصلی این حوادث میباشند  نه تنها اعتقادی به دین و خداوند متعال ندارند بلکه جزئ اصلی سپاهیان شیطان (کابالیستها) بوده و فقط با افراطی گری در دین ؛ تظاهر به مذهبی بودن خود مینمایند . و کلا این اصل فراموشمان نشود که :بسیاری از  سپاهیان شیطان را افراد افراطی و کسانی که دین را وارونه فهمیده و درک عمیقی از دین ندارند تشکیل میدهند . و این در حالیست که شاید خودشان هم این مسئله را نمیدانند . و فکر میکنند که اینها فقط دین را فهمیده و دیگران باید تابع محض ایشان باشند . همینها بودند که در جنگ صفین ؛ امیرالمومنین را نصیحت میکردند تا به جنگ پایان دهد . همینها بودند که در جنگ جمل مقابل امیرالمومنین صف آرایی نمودند ؛ و همینها بودند که امیرالمومنین را به شهادت رساندند . امروزه نیز در سطح جهانی همینها هستند که بدنبال ایجاد جنگ و خونریزی در دنیا هستند تا دنیا را به نابودی کشانده و خود بهره های سرشار ببرند و در سطح داخل کشور نیز کسانی هستند که دائما در پی ایجاد  و دامن زدن به اختلافات درونی هستند و علی رغم تاکید مقام معظم رهبری در خصوص وحدت ملی و جذب حداکثری و دفع حداقلی ؛ متاسفانه ظاهری ولایی به خود گرفته لیکن در خلاف این فرمایشات قدم برمیدارند . و هر کس اینگونه رفتار نمود ؛ یقینا جزئ اصحاب شیطان خواهد بود حتی اگر خودش نداند و نخواهد که اینگونه باشد . و تنها راه نجات امروز ما از شر چنین شیاطینی ؛ فقط و فقط تابعیت از ولایت فقیه بوده حتی اگر خلاف نظراتمان باشد . چرا که هیچکس بهتر از ایشان , صلاح مملکت و ما را نمیداند . مثال کوچکی از این نکته , آنکه سید حسن نصرالله در جنگ سی و سه روزه ؛ تقریبا موقعی که از جنگ ناامید شده بود ؛ با تمسک به فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه :" شما در این جنگ پیروز خواهید شد "  و با اعتقاد عمیقی که به ایشان داشت ؛ یقین نمود که در جنگ پیروز میشود و پیروز هم شد . در جنگی که با هیچ معیار عقلانی و محاسباتی حتی یک هزارم درصد هم روی کاغذ ؛ شانسی برای حزب الله نبود ولی اعتقاد به ولایت آنرا اینگونه نمود و جالب اینکه امروزه بعضی ها در داخل کشور از این موهبت الهی غافل بوده و باعث تفرقه در جامعه شده اند . ما فقط در زیر لوای رهبری و وحدت میتوانیم بر مشکلات فائق آئیم و لا غیر 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 شهریور 1389 توسط محمد مالکی



بسم الله الرحمن الرحیم 




َ

شهسواران در(معبد سلیمان) در اورشلیم ساکن شدند و رفته رفته شایعاتی از قبیل برگزاری مراسمات عجیب و غریب و مرتد شدن از مسیحیت و رو آوردن به اعتقادات مرموز در مورد آنها پخش شد.

از طرفی قدرت سیاسی و نفوذ مالی آنها نیز پادشاهان اروپایی را نگران ساخت .

برای همین در سال1307م  پادشاه فرانسه(لوبل) اعضای فرقه را دستگیر کرد.اما بسیاری آنها فرار کردند و به طور مخفیانه  به ادامه فعالیت های خود پرداختند .بعد از فرار به استکاتلند پناهنده شدند و با پیوستن به یک لژ خانوادگی به نام ماسون(بنّای ساختمان)،فرقه فراماسونری را تاسیس کردند.

 

اما شهسواران در معبد سلیمان چه رازی را کشف کردند که به افکار مسیحیت مرتد شدند و به عقاید مرموزی رو آوردند؟

بسیاری از مورخن طی تحقیقاتی که انجام دادند در یافتند که شهسواران معبد پس از کاوش وحفاری در زیر خرابه های معبد به رازی به نام( کابالا) پی بردند .

کابالا چیست ؟

کابالا در لغت به معنای(سنت شفاهی)و یا(علوم اسرار آمیز)است امّا وقتی دقیق تر برسی میکنیم ،می بینیم  اعتقادی است که ریشه در کفر وبت پرستی که قبل از تورات وجود داشته، دارد وپس از نزول تورات،کابالا در بین یهودیت رواج پیدا کرده است.

اما ریشه ی کابالا به کجا بر می گردد؟

کابالا سنتی بوده که برخی سران یهودیت در(مصر باستان)آموختند و به صورت شفاهی نسل به نسل منتقل گردید .

در سفری کوتاه به مصر باستان واهرام ثلاثه و اسرار آمیز در می یابیم که در گذشته در بین سران حکومت فراعنه گروهی  به نام کاهنان وجود داشته که آنها دارای عقاید و علوم جادوگری بودند وسبب تثبیت قدرت فرعون میشدند.وبرای همین در دربار فرعون جایگاه ویژه ای داشتند،

این کاهنان بت پرست بوده اند و برای هیچ چیز جز(ماده)اصالت قائل نمی شدند.

مصریان معتقد بودند که ماده همیشه وجود داشته است،به عبارت دیگر آنها  این عقیده که ماده از عدم(هیچی) خلق شده است  را رد میکنند.کابالا به علت ریشه ای که در مصر باستان دارد عقیده مشابهی دارد و ادعا میکند که:انسان خلق نشده است و انسان در به وجود آوردن خود نقش داشته!!!!(دقت کنید)

 

اگر بخواهیم با اصطلاحات امروزی مطلب را بیان کنیم باید بگوییم مصریان باستان ماتریالیسم (مادیگرا) و عقاد کابالا در اصل اومانیسم (اصالت دادن به انسان)بوده است.

اومانیسم چیست؟

یکی از برجسته ترین سخنگویان مدرن اومانیسم به نام(کورلیس لامون)در کتاب خود به نام فلسفه اومانیسم اینگونه می نویسد:

 

"اومانیسم اعتقاد دارد که طبیعت کل واقعیت را تشکیل می دهد  که عبارت است از ماده وانرژی و ذهن بنیان جهان نیست  و موجودات فراطبیعی کلا وجود ندارند .عدم واقعیت ماوراءطبیعت  در سطح انسانی به این معنا است که روح فراطبیعی و فنا پذیر ندارد و در سطح جهان  به عنوان یک کل به این معنی است که جهان ما خدای فرا طبیعی و ابدی وازلی ندارد."

همانطور که میبینید اومانیسم با کفر والحاد یکسان است .

 

اومانیسم ها دوبیانه مهم به فاصله چهل سال از هم دادند که یکی در سال1933میلادی و دیگری در سال1973 م منتشر شد .بیانه ی اول در زمانی بود که علم آنچنان پیشرفتی نکرده بود وبیانه ی دوم در زمانی بود که عقاید آنها که در بیانه ی اول آمده بود در طول این چهل سال توسط علوم تجربی منسوخ وباطل شد.

 

آنچه  در هر دو بیانیه مسلم است شالوده ی اصلی هر کدام از آن

دو است.که بر پایه کفر والحاد و بر این پیش فرض که جهان و انسان آفریده نشده بلکه به طور مستقل وجود داشته .بنا شده است

.نه بر اساس عقل و منطق و ارائه ی دلیل ها ی علمی و محکمه پسند.

چند بند از این بیانه را با هم بررسی می کنیم .تا ببینیم چه می گویند.

بند اول:

اومانیسم ها اعتقاد دارند جهان خود به خود وجود داشته و آفریده نشده است.(یعنی جهان ازلی و همیشگی بوده است)

بند دوم:

اومانیسم اعتقاد دارد که انسان بخشی از طبیعت است و از یک سری از فرآیند های مستمر به وجود آمده است.(همانند نظریه تکامل بیان می کند که انسان خلق نشده است.)

بند سوم:

اومانیسم ها با یک دید ارگانیک به این نتیجه رسیده است که دوگانگی سنتی بین ذهن و جسم را باید مردود دانست.(وجود روح را انکار میکنند ومعتقدند که انسان از ماده به وجود آمده است)

بند چهارم:

اومانیسم معتقد است ماهیت جهان که با علوم جدید روشن گردید ه است هر گونه تعهد فرا طبیعی یا آسمانی را برای ارزش های انسانی غیر قابل قبول نموده است(حاکمیت و فرمان روایی خداوند  برجهان و انسان را انکار کرده)

بند پنجم:

ما معتقدیم که زمان خداپرستی خدا باوری مدرنیسم و انواع مختلف عقاید نو سپری شده است.

(زمان آن است که خداپرستی کنار رود)

 

همانگونه که میبینید این عقاید بسیار کلیشه ای وتکراری و نخ نما هستند که هر چندقرن یک بار با آب و تاب بیشتر و زیر پوشش گسترده تبلیغاتی و زیر الفاظ زیبا نمود می کند .اینها چیزی جز بت پرستی های قدیم نیستند که فقط اسمشان عوض شده است. متاسفانه یا خوشبختانه تاریخ تکرار می شود و بت پرستان قدیمی دوباره پابه عرصه ی جهانی می گذارند.و در این بین شاهد جوانان ساده دل ایرانی هستیم که به علت نا آگاهی و بعضا مغرضانه به این مکاتب دامن می زنند.بنده خود در  چند وبلاگ مشاهده کردم که نظریه نخ نمای داروین که سال ها از منسوخ شدنش توسط خود غربی ها می گذرد، را با چنان هیجانی تبلیغ میکنند که گویا این نظریه تازه از تنور در آمده.و اسم خود را عقل گرا و منطق گرا می نامند.

 ما در ادامه به نقد و بررسی هر کدام از بندها می پردازیم.

 

رَد بند اول:

اعتقاد به ازلی بودن این جهان ،توسط یک سری کشفیات اختر شناسی که در زمان انتشار اولین بیانه ی اومانیستی به دست آمده بود ،بی اعتبار گشت . کشفیاتی مثل این حیقیقت که جهان در حال منبسط شدن است ،تابش زمینه ای کیهانی و محاسبه نسبت هیدروژن به هلیوم نشان داده است که جهان آغازی داشته است و15-17میلیارد سال قبل طی انفجار عظیمی که انفجار بزرگ یا بیگ بنگ نامیده شده از عدم به وجود آمده است .هر چند کسانی که از فلسفه اومانیسم وماتریالیسم حمایت میکردند از پذیرش نظریه انفجار بزرگ ناراضی بودند.اما نهایتا آنها هم متقاعد شدند.سرآنجام با به دست آمدن شواهد علمی ،جامعه علمی نظریه انفجار بزرگ را پذیرفت .

که معتقد بود جهان آغازی دارد از این رو اومانیسم ها دیگر برهانی نداشتند همین موضوع متفکر ملحد به نام (آنتونی فلاو) را وادار به اعتراف کرده است:

 

"بنابراین من در ابتدا اعتراف می کنم که این ملحد باید از نظریات کیهان شناسی فعلی نگران گردد چرا که به نظر می رسد کیهان شناسان برای آنچه -سنت توماس -بیان میکرد ولی از نظر فلسفی قادر به اثبات آن نبود یعنی جهان آغازی دارد  شواهد علمی فراهم آورده اند..."

 

دلیل دیگری که میتوان برای رد این ادعا که جهان ازلی است آورد این است که :چیز ازلی ثابت است و تغییر و تحول نمی پذیرد، حال این جهان که تشکیل شده از سیاره ها وستاره ها هستند می بینیم که دست خوش تغییر و تحول هستند و هر روز ستاره ای منفجر می شود وتبدیل به ستاره ای دیگر می شود خوب  این جهان که مجموعه ای از همین ستاره ها است تغیرو تحول پیدا کرده است ،پس در میابیم که جهان ازلی نیست.

 

دلایل رد نظریه دوم: (که معتقدند انسان خلق نشده است)

 

 نظریه تکامل- مهمترین برهان علمی پشتیبان اولین بیانیه اومانیستی -در دهه های بعد از انتشار آن شروع به فرو ریختن کرد .امروز می دانیم که نمایشنامه های آنها هیچ اعتباری ندارد موجودات زنده نمی توانند به صورت خود به خود از مواد بی جان آنگونه که این نمایش نامه پیشنهاد می دهند به وجود آیند .

مدارک فسیلی نشان می دهد که موجودات زنده طی فرآیند ی از تغییرات کوچک انباشتی به وجود نیامده اند.

 

بلکه دفعتا با خصوصیات متمایز خود ظاهر گشته  واین مطلب از سالهای 1970 توسط خود دیرین شناسان معتقد به این فرضیه تکامل نیز پذیرفته شده است .

 

 زیست شناسی جدید نشان داده است که موجود زنده حاصل شانس و قوانین طبیعی نیتسند. بلکه در سیستمهای پیچیده هر ارگانیسم یک طرح هوشمند  دیده می شود که مدرکی برای آفرینش می باشد.

قوانین ترمودینامیک نشان میدهد که ماده توانایی سازمانده ی خود را ندارد وتعادل ونظم موجود در جهان در نتیجه یک آفرینش هوشمندانه است .

از طرفی باید ببینیم که :آیا این فرآیند در گذشته رخ داده است یا نه؟ یعنی وجود موجودات زنده در گذشته از ماده ی بی جان به وجود آمده یا نه؟

قبل ازبررسی  باید قانونی را که پاستور در زیست شناسی تعریف کرده است را یادآور شویم:"زندگی از زندگی به وجود می آید".یعنی یک ارگانیسم زنده تنها می تواند از یک ارگانیسم زنده ی دیگر به وجود آید.

هرگز چیزی بر خلاف این دیده نشده است در طول تاریخ جهان هیچ کس شاهد جان دادن ماده ی بی جان، به یک موجود زنده نبوده است .البته در قرون وسطی معتقد بودند که موش از گندم درون انباربه وجود می آید.اما ثابت شد که تمام این عقاید از جهل ناشی می گردد و سرآنجام پاستور در سال1860 در مشهور ترین تجارب خود اثبات کرد که حتی باکتری ها که ابتدایی ترین شکل حیات هستند نمی توانند بدون یک نمونه قبلی به وجود بیایند. در نتیجه امکان ندارد موجودات بی جان زندگی بیافرینند.

 

داروین سعی کرد که منشا حیات (که اطلاع کمی در مورد آن داشت )را در یک جمله ی کوتاه شرح دهد او بیان کرد که حیات باید برای اولین بار در یک"برکه ی کمی گرم" به وجود آمده باشد.

طرفداران تکامل نه نتها نتوانستند کوچکترین دلیل علمی برای اینکه حیات می تواند از ماده ی بی جان به وجود آید، ارائه دهند بلکه نتوانستند یک توضیح نظری برای آن پیشنهاد کند. چرا که ساختار ابتدایی ترین ارگانیسم های تک یاخته ای  بسیار پیچیده اند. از نظر ریاضی غیر ممکن است که حتی اجزا اصلی سازنده یک سلول مثل پروتوئین ها یا،DNAیا، RNAبتوانند بر حسب شانس به وجود آید چه برسد به خود سلول.

 

این حقیقت که احتمال به وجود آمدن حیات بر حسب شانس غیر ممکن است به تنهایی واقعیت خلقت را اثبات می کند...

در این باره ستاره شناس وریاضی دان مشهور انگلیسی به نام( فرد هویل) چنین نظر می هد:

 

"در واقع چنین نظری که (زندگی به واسطه ی یک شعور ایجاد گردیده است)به قدری واضح است که که انسان تعجب می کند که چرا همگی این اصل مسلم را نمی پذیرند .علت این امر بیشتر روانی است تا عملی"

 

می بینید که آنها به جای اقامه دلیل علمی از ادبیاتی همچون:(ما اعتقاد داریم، ما بر این باوریم  و ما میدانیم )استفاده میکنند واین  جز تعصبات جاهلی چیز دیگری نیست.

 

رد بند سوم:(در مورد انکار روح است واین که ما فقط تشکیل شده از ماده وجسم هستیم نه چیز دیگر)

این امر به خودی خود بسیار خنده دار است.البته در همان اوایل صدور این بیانیه خود غربی ها این نظر را رد کردند ما به تعدادی از آنها می پردازیم:

دانشمندان می گویند که هر هفت سال یک بار کل سلول های بدن انسان عوض می شود و سلول ها جدیدی به جای آن می آید .یعنی بدن هفت سال پیش ما بدن الان مان نیست وتمام سلول هایش عوض شده است.

خوب با این وجود خود اومانیسم ها انسان را می ستایند برای او ارزش قایل می شوند برای شعر شعاعران شان ارزش قایل می شوند .در صورتی که باید به آنها گفت :که شما چرا این فرد را می ستایید؟ این مرد که آن نیست که هفت سال پیش شعر گفت. بلکه تمام بدنش عوض شده.این دیگر او نیست وشخص دیگریست.

 

پس معلوم می شود(من یا خود)آن شخص ثابت است وغیر از جسم است.

یا بعضی فلاسفه می گویند: انسان می تواند خودش را بدون جسم نیز تصور کند یعنی بدون جسم نیز (منِ شخص) قابل تصور است.

و دیگر این که خواب های شما چیست؟ مگر چیزی غیر ماده وجود دارد که سلول های مغز شما درک میکند؟

 

رد بند چهارم:

(اومانیسم ها می گویند:که انسان برای حفظ ارزش های اخلاقی نیازی به دین ندارد بلکه بدون دین نیز می توان همه ی ارزش های اخلاقی را داشته باشیم)

بایک سوال جواب این بند را می دهیم.

آیا کسی که جهان را محدود به زندگی دنیایی می بیند وخیال می کند که هر چه بیشتر امیال و غرایزش را ارضاء کند بیشتر تکامل یافته.وبرای رسیدن به خواسته هایش و زیادی خواهیش از هیچ کس حساب نمی برد.می تواند خود را کنترل کرند؟

 او مانند حیوان تنها به خود و ارضای غرایضش فکر میکند ودریدن و نابود کردن دیگران برایش مفهومی ندارد .همانگونه که انقلاب فرانسه که ارمغان همین فلسفه ی اومانیستی هست تایید کننده ی حرف ماست .در آن زمان مردم را زیر گیوتین می گذاشتند، سَر آنها را به حیوانی ترین شکل جدا میکردند وهیچ خبری از ارزش های اخلاقی نبود واومانیسم ها کشورشان را به حمام خون بدل کرد.دزدی وتجاوز همه برایش یکی است.این است ارزش های اخلاقی بدون دین.

 

رد بند پنجم :(معتقدند که زمان خداباوری و دین داری تمام شده)

اعتقادی را که نمی توانید برای آن دلیلی ارائه کنید بذارید در کوزه آبشو بخورید.اعتقاد باید با دلیل حاصل شود نه این که از روی تعصبات جاهلی و از روی امیال وشهوات نفسانی درست شود.این اعتقاد را به گور ببرید .

وسر انجام پس از چهل سال که از رد بیانیه اول شان گذشت بیانیه دوم را منتشرساختند به این مضموم:

 

"همانند بیانیه ی سال1933م،ما اومانسیم ها معتقدیم که خداپرستی سنتی به ویژه ایمان به خدایی  که پنداشته می شود به مردم زندگی می دهد یک اعتقاد از مد افتاده است........"

در واقع آنها می گویند: ما (اومانیسم ها) هیچ دلیلی برای ادعایمان نداریم وفقط از روی تعصبات جاهلی که هیچ منطقی پشتش نیست این گونه فکر می کنیم .

 

امید وارم این نوشته ناچیز مورد توجه جوانان خوب وپاک وحقیقت گرای ایرانی قرار بگیرد .

ان شاء الله  در فرصتی دیگر در مورد ادامه ی فرقه ی شهسواران معبد و چگونگی نفوذ سیاسی و اجتماعی در کشورها از جمله ایران و تشکیل فرقه های ضد دینی مانند شیطان پرستی مطالبی خدمت عزیزان ارائه می دهیم. بیاییم دست در دست یکدیگر برای افشای  افکار منحرف ومکتب های پوشالی تلاش کنیم.

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 6 شهریور 1389 توسط محمد مالکی



بسم الله الرحمن الرحیم 


 تاثیر عقائد کابالا بر شوالیه های معبد و ریشه های فراماسونری

شوالیه های معبد پایه گذار فراماسونری

بیشتر مورخان «فراماسونری» متفق القول بر این باروند که مبدأ این سازمان به جنگ‌های صلیبی باز می‌گردد. اگرچه فراماسونری به طور رسمی در اویل قرن هیجدهم میلادی در انگلستان بنا نهاد شد، اما ریشه‌ها و مبادی آن به جنگ‌های صلیبی قرن داوزدهم باز می‌گردد. در نقطه عطف حکایت آشنای فراماسونری دسته‌ای به نام «شوالیههای معبد» قرار دارد.

برخلاف آنچه بسیاری بر آن اصرار می‌ورزند، جنگ‌های صلیبی نه اردوکشی نظامی با هدف گسترش مسیحیت، بلکه تنها با اهداف مادی صورت پذیرفتند. در دوره‌ای که اروپا فقر شدید و بیچارگی مفرط را تجربه می‌کرد، کامیابی و رفاه شرق، به خصوص مسلمانان خاورمیانه توجه اروپاییان را به خود جلب نمود. این وسوسه، رونمایی از مذهب به خود گرفت و به سمبل‌های مسیحی مزین گردید. در عین حال اندیشه جنگ‌های صلیبی از میل به منافع مادی و دنیایی متولد شده بود و این، علت تغییر رویکرد مسیحیان اروپا از سیاست‌های صلح‌طلبانه در دوران اولیه تاریخشان به تجاوزهای نظامی ویرانگر به شمار می‌رفت.

بنیان‌گذار جنگ‌های صلیبی «پاپ اربن دوم» بود. وی در سال 1095 م مجلس «کلرمونت» را که اصول صلح‌طلبانه پیشین مسحیت در آن متروک گردید، فرا خواند. دعوت به جنگ با نیت به چنگ آوردن سرزمین‌های مقدس از دست مسلمانان اعلام گردید و در پی آن لشگر بزرگی از صلیبیان تشکیل شد که سربازان نظامی و ده‌ها هزار نفر از مردمان عادی آن را تشکیل می‌دادند.

مورخان بر این باورند که اقدام اربن دوم با انگیزه خنثی کردن یکی از رقبای طالب سمت پاپی صورت پذیرفت. به علاوه شاهان اروپا، شاهزادگان، اشراف و دیگران در حالی دعوت پاپ را با شور پاسخ گفتند که مقصودی جز اغراض دنیایی نداشتند.

بنا به گفته «دونالد کوئلر» از دانشگاه ایلینوی: شوالیههای فرانسوی به دنیال زمین‌های بیشتر بودند. تجار ایتالیایی امیدوار بودند تجارت خود را در بنادر خاورمیانه توسعه دهند شمار وسیع مردم بی‌نوا تنها برای فرار از سختی زندگی روزمرة خویش به هیئت اعزامی پیوستند.

این جمعیت حریص در راه خود به شرق بسیاری از مسلمانان و حتی یهودیان را به امید یافتن طلا و جواهرات، قتل عام کردند. صلیبیان حتی شکم قربانیان را برای یافتن طلا و سنگ‌های قیمتی که گمان می‌کردند آنها را در قبل از مرگ بلعیده‌اند، پاره می‌کردند.

گروه مختلط چند چهرة صلیبیان پس از سفری طولانی و سخت و غارت و قتل عام وسیع مسلمانان در سال 1099 به اورشلیم رسید. شهر اورشلیم در پی محاصره‌ای که پنج هفته ادامه داشت، سقوط کرد و صلیبیان به آن وارد شدند. جهان به ندرت شاهد بی‌رحمی و وحشی‌گری مانند آنچه صلیبیان انجام دادند، بوده است. آنها همة مسلمانان و یهودیان شهر را به دم شمشیر سپردند. بر اساس سخنان یک تاریخ نگار:

آنها همه اعراب و ترک‌هایی را که می‌یافتند - چه مرد و چه زن - می‌کشتند. ارتش صلیبیان طی دو روز 40000 مسلمان را با وحشی‌ترین شیوة ممکن به قتل رساند. یکی از صلیبیان به نام «ریموند» به این خشونت چنین مباهات می‌کند: مناظر شگفت‌آور بودند. بعضی از مردان ما سر دشمنان خود را قطع می‌کردند؛ برخی آنها را در حالی که روی برج بودند هدف تیر قرار می‌دادند تا سقوط کنند؛ بعضی آنها را بیشتر شکنجه می‌کردند و در آتش می‌انداختند. در کوچه‌های شهر پشته‌های سر و دست و پا دیده می‌شد. برای حرکت باید با احتیاط از میان اجساد انسان‌ها و اسب‌ها عبور می‌کردیم. اما اینها در مقایسه با آنچه در «معبد سلیمان» صورت گرفت بی‌اهمیت است. در معبد و رواق سلیمان، مردان ما در حالی که خون به زانوها و افسار اسب‌هایشان می‌رسید عبور می‌کردند.

آنها اروشلیم را پایتخت خود مقرر نمودند و قلمرو پادشاهی را سرزمین‌های فلسطین تا آنتیاک (در سوریه و ترکیه) تشکل می‌داد. آنها از این زمان به بعد برای حفظ موقعیت خویش در خاورمیانه قدم در راه مبارزات جدید نهادند. حفظ کشور تازه یافته به سازماندهی نیازمند بود. به همین منظور طبقات نظامی را تشکیل دادند که اعضای این دسته‌ها از اروپا به فلسطین می‌آمدند و در مکان‌هایی شبیه صومعه زندگی می‌کردند و برای جنگ با مسلمانان آموزش نظامی می‌دیدند. یکی از این دسته‌ها با بقیه تفاوت داشت و دگرگو.نی را تجربه کرد که بر سیر تاریخ تأثیر‌گذار بود. این طبقه شوالیههای معبد نام داشتند.

دسته شوالیههای معبد یا نام کاملشان: «هم رزمان مسکین عیسی مسیح و معبد سلیمان» در سال 1118 - یعنی بیست سال پس از اشغال اروشلیم - توسط صلیبیان تشکل شد. مؤسسان این طبقه دوشوالیه فرانسوی به نام‌ «هیودی پینر» و «گادفری دو سنت امر» بودند. این دسته در ابتدا نه عضو داشت اما به تدریج رشد کرد. علت انتخاب نام معبد سلیمان برای گروه مکانی بود که به عنوان مقر انتخاب کرده بودند. آنها در کوه معبد در مکان معبد ویران شده سکنا گزیدند. در همین محل مسجد «قبة الصخره» بنا شد. آنان خود را سربازان مسکین نام نهادند، اما در اندک زمانی بسیار ثروتمند شدند. زائران مسیحی که از اروپا به فلسطین می‌آمدند تحت کنترل کامل این گروه بودند و در نتیجه با پول زائران به ثروت هنگفتی دست یافتند.

نگهبانان معبد عامل اصلی حملات بعدی صلیبیان به مسلمانان و کشتن آنها به شمار می‌رفتند. به همین علت «صلاح الدین» فرماندار بزرگ اسلام که در سال 1187 لشکر صلیبیان را در جنگ «هیتن» شکست داد و اروشلیم را رهانید، بسیاری از شوالیههای معبد را به خاطر جنایاتشان به مرگ سپرد؛ در حالی که پیش از این بسیاری از مسیحیان را عفو کرده بود. شوالیههای معبد با وجود آنکه اورشلیم را از دست دادند و خسارات زیادی متحمل شدند و با وجود کاهش روز افزون حضور مسیحیان در فلسطین، به حیات خود ادامه دادند و بر قدرت خود در اروپا افزودند و ابتدا در فرانسه و سپس در سایر کشورها، بخشی از دولت شدند.

تردیدی نیست که قدرت سیاسی آنان پادشاهان اروپا را پریشان خاطر نمود. اما جنبه‌ دیگری از شوالیههایمعبد روحانیت کلیسا را آشفته می‌کرد؛ و آن اینکه نظام به تدریج از دین مسیح برمی‌گشت و با حضور در اورشلیم عقاید سری و درونی ناشناسی اختیار می‌نمود. شایعه‌‌هایی نیز مبنی بر سازمان بخشی آدابی خاص برای تجلی این تعالیم به گوش می‌رسید.

بالاخره در سال 1307 «فیلیپ لوبل» پادشاه فرانسه تصمیم گرفت اعضای این دسته را دستگیر نماید. در این میان بعضی موفق به فرار شدند، اما بیشترشان گرفتار گشتند. در پی یک دوره طولانی بازپرسی و محاکمه، بسیاری از شوالیههای معبد به عقاید بدعت‌امیز خود اعتراف نمودند و اقرار کردند که در میان خود به حضرت عیسی (ع) توهین می‌کرده‌اند. سرانجام رهبران شوالیههای معبد، که «استاد بزرگ» نام داشتند، از جمله «ژاک دومالی» در سال 1314 به دستور کلیسا و پادشاه اعدادم شدند، و تعداد بی‌شماری نیز زندانی و آن دسته نیز پراکنده و رسماً ناپدید گردید.

محاکمة معبدیان پایان یافت، اما با آنکه رسماً وجود خارجی نداشت، به واقع ناپدید نگردید. طی بازداشت‌های ناگهانی سال 1307 بعضی از شوالیههای معبد موفق شدند بدون به جا گذرادن ردی از خویش بگریزند. بر مبنای رساله‌ای با اسناد مستند تاریخی، تعداد عمده‌ای از اعضای این گروه به تنها قلمرو پادشاهی اروپا که کلیسای کاتولیک را به رسمیت نمی‌شناخت - یعنی کشور اسکاتلند - پناه بردند. آنها تحت حمایت پادشاه اسکاتلند «رابرت بروس» تشکیلات خود را احیا نمودند و اندکی بعد برای ادامة حیات نامشروع خویش روش مناسبی یافتند. آنها به مهم‌ترین لژ جزایر بریتانیا در زمان قرون وسطی «لژ وال بیلدرز» نفوذ نمودند و عاقبت کنترل آن را به طور کلی در دست گرفتند.

این لژ در اوایل عصر مدرن نام خود را به «لژ فراماسون» تغییر داد. لژ اسکاتلند قدیمی‌ترین شاخة فراماسونری می‌باشد و به اوایل قرن چهاردهم، زمانی که شوالیههای معبد به اسکاتلند پناهنده شدند باز می‌گردد. القابی که به افراد عالی‌رتبه این لژ داده می‌شد قرن‌ها پیش‌تر به شوالیههای معبد اعطا می‌گردید. این عناوین تا به امروز به کار می‌روند به طور خلاصه معبدیان ناپدید نشدند و هنوز فلسفه، عقاید و تشریفاتشان در لباس مبدل فراماسونری پابرجاست. شواهد بی‌شمار تاریخی این موضوع را تأیید می‌کنند وامروز شمار وسیعی از تاریخ‌دانان غربی - چه فراماسون و چه غیرفراماسون - این امر را پذیرفته‌اند. گاهاً در مجلات فراماسون‌ها که برای اعضا منتشر می‌شود به ریشه‌یابی فراماسونری وشوالیههای معبد اشاره می‌شود. فراماسون‌ها این موضوع را کاملاً پذیرفته‌اند. یکی از این مجلات «معمارسنیان» نام دارد این نشریه که متعلق به فراماسون‌های ترکیه می‌باشد، ارتباط میان طبقه معبد و فراماسون‌ها را چنین تشریح می‌کند:

در سال 1312 زمانی که پادشاه فرانسه زیر فشار کلیسا، گروه معبد را توقیف کرد و اموالشان را بهشوالیههای «سنت‌جان» داد فعالیت‌های آنان متوقف نشد. شمار بسیاری از آنها به لژ‌های ماسونی که در آن زمان فعال بودند پناه بردند. «مبیگناک» رهبر معبدیان و اندکی از سایر اعضا در پناه یکی از لژهای وال بیلدرز به نام «مک بیناچ» به اسکاتلند گریختند. «رابرت» پادشاه اسکاتلند به آن‌ها خوش‌آمد گفت و اجازه داد نفوذ خود را بر لژهای ماسونی اسکاتلند گسترش دهند. در نتیجه لژ‌های اسکاتلند از نظر مهارت و عقاید اهمیت بسیاری یافتند. امروز فراماسون‌ها از نام مک بیناچ با احترام یاد می‌کنند.

مجله معمارسینان بار دیگر اطلاعات بسیاری در ارتباط با شوالیههای معبد و فراماسونری ارائه می‌دهد و در مقاله‌ای با عنوان «شوالیههای معبد و فراماسون‌ها» چنین بیان می‌کند: تشریفات نظام معبد شبیه تشریفات فراماسونری امروز است. برمبنای این مطلب، اعضای شوالیههای معبد مانند اعضای فراماسونری یکدیگر را برادر خطاب می‌کنند. در پایان مقاله می‌خوانیم:

شوالیههای معبد و سازمان فراماسونری به میزان قابل توجهی بر یکدیگر تأثیر‌گذارده‌اند. حتی آداب و مراسم دو گروه چنان شبیه یکدیگر است که گویی از شوالیههای معبد نمونه‌برداری انجام شده است. در این ارتباط، ماسون‌ها به شدت خود را وابسته به معبدیان می‌دانند و در نهایت می‌توان گفت آنچه نسخه اولیه فراماسونری تلقی می‌شود میراث شوالیههای معبد است.

شوالیههای معبد و کابالا

کتابی با عنوان کلید حیرام نوشتة دو ماسون به نام‌های «کریستوفر نایت» و «رابرت لوماس»، حقایق مهمی از ریشه‌های فراماسونری را آشکار می‌کند. به نوشتة این دو، فراماسونری استمرار شوالیههایمعبد می‌باشد. به علاوه نویسندگان سرچشمه‌های نظام معبد را بررسی کرده‌اند.

شوالیههای معبد در طول دوران استقرار در اورشلیم دستخوش تغییرات بزرگی قرار گرفتند و در حضور مسیحیت عقاید دیگری اتخاذ نمودند. در نهاد این موضوع رازی نهفته است که آن را در معبد سلیمان کشف کرده‌اند. نویسندگان، اعضای نظام معبد را محافظان زائران مسیحی فلسطین می‌دانند که تظاهر به این عمل می‌نمودند و هدف حقیقی‌شان کاملاً متفاوت بود: هیچ نشانه‌ای مبنی بر حمایت مؤمنان لژ معبد از زائران وجود ندارد. اما طولی نکشید که مدارک قاطعی در ارتباط با اجرای حفاری‌های وسیع در زیر خرابه‌های معبد یافتیم.

نویسندگان کتاب کلید هیرام تنها کاشفان این شواهد نبودند. مورخ فرانسوی به نام «دلافورج» ادعای مشابهی می‌کند: وظیفة اصلی نه شوالیه انجام تحقیقات جهت به دست آوردن آثار باستانی و نسخ خطی به شمار می‌رفت که حاوی ماهیت رسوم پنهانی یهودیت و مصر باستان بودند.

در اواخر قرن نوزدهم «چارلز ویلسون» از «انجمن مهندسان رویال» تحقیقات باستان‌شناسی را در اورشلیم آغاز نمود. او به این نتیجه رسید که شوالیههای معبد برای مطالعه ویرانه‌های معبد به اروشلیم رفته‌اند. ویلسون در زیر شالوده معبد نشانی از حفاری و کاوش یافت و به این نتیجه رسید که این اعمال با ابزار متعلق به شوالیههای معبد صورت پذیرفته‌اند. این اقلام در مجموعه «رابرت برایدون» که آرشیو اطلاعاتی گسترده‌ای در رابطه با نظام معبد در اختیار دارد موجود است.

نویسندگان کتاب کلید حیرام حفاری‌های شوالیههای معبد را بی‌نتیجه نمی‌دانند و چنین استدلال می‌کنند که این گروه آثاری در اورشلیم کشف کردند که دیدشان را نسبت به جهان تغییر داده است. به علاوه بسیاری از دیگر محققان همین عقیده را دارند. حتماً دلیلی وجود داشته که شوالیههای معبد را با وجود مسیحی بودن از سرزمین‌های مسیحی عالم به اورشلیم و به پذیرش عقاید و فلسفه کاملاً متفاوت و اجرای مراسم بدعت‌آمیز و اجرای تشریفات «جادوی سیاه» هدایت نموده است.

مطابق دیدگاه مشترک بسیار از محققان این دلیل «کابالا» می‌باشد. معنای لغوی کابالا «سنت شفاهی» است. دایرة‌المعارف و لغت‌نامه‌ها آن را شاخه مبهم و سرّی یهودیت تعریف می‌کنند. بر اساس این تعریف، کابالا به موشکافی معانی پنهان تورات و دیگر نوشته‌های یهودی می‌پردازد اما با بررسی دقیق‌تر موضوع به حقایق دیگری پی‌می‌بریم، نظیر اینکه کابالا نظامی است که در بت‌پرستی ریشه داشته، قبل از تورات موجود بوده و بعد از آشکار شدن تورات در یهودیت گسترش یافته است.

«موارت ازگن» فراماسون ترک در کتاب خود با عنوان: فراماسونری چیست و چگونه است؟ می‌نویسد: به روشنی نمی‌دانیم کابالا از کجا آمد یا چگونه گسترش یافت. این اسم نامی عمومی برای فلسفه‌ای سری، باطنی، منحصر به فرد و آمیخته با علوم ماوراء الطبیعه است که مشخصاً ‌با یهودیت درآمیخته است. کابالا به عنوان عرفان یهودی شناخته شده اما بعضی اجزای آن نشان می‌دهد بسیار پیش‌تر از تورات بوجود آمده است. «ماسوکس» مورخ فرانسوی کابالا را بسیار کهن‌تر از یهودیت می‌داند. «تئودور ریناچ» مورخ یهودی می‌گوید: کابالا زهری است که به رگ‌های یهودیت وارد می‌شود و آن را کاملاً در برمی‌گیرد.

«سالومون ریناچ» کابالا را «نمونه‌ای از بدترین انحرافات ذهن انسان» تعریف می‌کند. دلیل این سخن وی این است که تعالیم کابالا به طور گسترده با جادوگری مرتبط می‌باشد. کابالا در طول هزاران سال سنگ‌بنای انواع تشریفات جادوگری به شمار می‌رفته است. این اعتقاد وجود دارد که خاخام‌هایی که کابالا را مطالعه می‌کنند از توان جادوگری بزرگی برخوردارند. همچنین بسیاری از غیریهودیان، تحت تأثیر کابالا سعی می‌کنند با به کارگیری تعالیم آن جادوگری کنند. تمایلات سری اواخر قرون وسطی، به ویژه آنچه کیمیاگران به آن می‌پرداختند، به میزان وسیعی ریشه در کابالا داشت. عجیب‌ اینجاست که یهودیت دینی توحیدی است و با وحی تورات بر حضرت موسی (ع) آغاز گردیده است. با این حال درون آن سیستمی به نام کابالا جای گرفته که در بردارندة آداب جادگری می‌باشد که از سوی مذهب ممنوع اعلام شده‌اند. این موضوع گفته‌های ما را اثبات می‌کند و به خوبی نشان می‌دهد کابالا در واقع عنصری خارجی است که از بیرون به یهودیت وارد شده است. اما سرچشمه این عنصر کجاست؟

«فیبر دالیوت» مورخ یهودی، مصر باستان را خاستگاه کابالا می‌داند. به عقیدة وی ریشه‌های کابالا سنتی است که بعضی رهبران یهودی در مصر باستان آن را آموختند و نسل به نسل به صورت شفاهی منتقل کردند. به همین دلیل برای کشف مبدأ اصلی زنجیرة کابالا، نظام معبد، فراماسونری، باید به مصر باستان نگاهی بیندازیم.

ریشه کابالا درجادوگری مصر باستان

مصر باستان سر منشا جادوی کابالا

مصر باستان در زمان فراعنه از قدیمی‌ترین تمدن‌های بشری و از غم‌انگیزترین آنها است. بناهای باشكوهی كه اكنون از مصر باستان به جای مانده‌اند - اهرام، مجسمه ابوالهول و ستون‌های هرمی شكل - توسط صدها هزار برده ساخته شده‌اند كه زیر فشار شلاق و تهدید به مرگ تا پای مرگ كار كردند. فراعنه، حاكمان مطلق مصر، خود را خدا جلوه می‌دادند و خواستار عبادت از سوی مردم بودند.
از جمله منابع دانش ما دربارة مصر باستان كتیبه‌های خود آنهاست. این كتیبه‌ها در قرن نوزدهم كشف شدند و پس از تلاش بسیار الفبای مصر رمز شكافی شد و اطلاعات بسیاری درباره این كشور آشكار گردید؛ اما چون كتیبه‌ها توسط مورخان رسمی مصر نوشته شده‌اند، مملو از گزارشات یك طرفه و متعصبانه جهت ستایش كشور مصر می‌باشند. البته بهترین منبع دانش ما دربارة این موضوع قرآن كریم می‌باشد.
در قرآن، در داستان موسی (ع) اطلاعات مهمی دربارة دستگاه مصر ارائه شده است. بر اساس آیات قرآن دو قدرت اصلی در مصر وجود داشت: فرعون و گروه مشاوران. مشاوران نفوذ قابل توجهی بر فرعون داشتند و فرعون با آنان مشورت می‌نمود و گاه به گاه از پیشنهادهای آنان پیروی می‌كرد. آیات زیر میزان نفوذ گروه مشاوران را نشان می‌دهند: 
و موسی خطاب كرد كه ای فرعون محققاً بدان كه من فرستادة خدای عالمیانیم. سزاوار آنم كه از طرف خدا چیزی جز حق به خلق نگویم. دلیلی بس روشن از جانب پروردگار عالم برای شما آوردم. پس بنی‌اسرائیل را با من بفرست. فرعون پاسخ داد كه ای موسی، اگر دلیلی برای صدق خود در (دعوت رسالت) داری بیار. موسی هم عصای خودر ا بیفكند به ناگاه آن عصا اژدهایی پدیدار گردید. و دست از جیب خود برآورد كه ناگاه بینندگان را آفتابی تابان بود. گروهی از قوم فرعون، فرعون را گفتند كه این شخص ساحری سخت ماهر و داناست. اراده آن دارد كه شما را از سرزمین خود بیرون كند؛ اكنون در كار او چه دستوری می‌دهید. (پس از مشاوره) قوم به فرعون چنین گفتند كه موسی و برادرش را زمانی باز دار و اشخاصی به شهرها بفرست تا ساحران زبردست دانا را به حضور تو جمع آورند.
توجه كنید كه در اینجا به انجمنی اشاره شده كه فرعون را نصیحت می‌كند، او را علیه موسی (ع) تحریك می‌كند و راه‌های خاص را به او گوشزد می‌نماید. اگر به اسناد تاریخ مصر نظری بیفكنیم، خواهیم دید كه دو جزء پایه‌ای این انجمن را ارتش و كاهنان تشكیل می‌دادند.
نیازی به توضیح دربارة اهمیت ارتش نیست. این ارگان قدرت اصلی نظامی حكومت فراعنه به شمار می‌رفت؛ اما باید به نقش روحانیان و كاهنان بیشتر دقت كنیم. كاهنان مصر باستان طبقه‌ای بودند كه در قرآن با عنوان جادوگر از آنها یاد شده است. این باور وجود دارد كه آنها صاحب قدرت مخصوص و دانش سرّی بودند. آنان با این قدرت به مردم مصر نفوذ و موقعیت خود را در حكومت فراعنه تقویت نمودند. این گروه كه بر اساس اسناد مصری با عنوان «كاهنان آمن» شناخته شده‌اند به جادوگری و اداره فرقة بت‌پرست خود می‌پرداختند و همچنین در علوم مختلف از جمله علم هیئت، ریاضیات و هندسه تبحر داشتند.
گروه كاهنان، نظامی بسته و صاحب علم مخصوص بود. چنین نظام‌هایی «سازمان مخفی» نامیده شده‌اند. در مجله‌ای با عنوان «ماسون درگیسی» كه از نشریان ماسون‌های تركیه می‌باشد با ریشه‌یابی فراماسونری، آن را به چنین نظام مخفی متعلق می‌داند و به كاهنان مصر باستان اشاره خاص می‌نماید:
با گسترش فكر انسان علم پیشرفت می‌كند و با پیشرفت علم تعداد اسرار در میان دانش یك سازمان مخفی افزایش می‌یابد. این تشكیلات مخفی كه اولین‌بار در شرق، در چین و تبت آغاز شدند و سپس در هند، بین‌النهرین و مصر گسترش یافتند، پایه‌های دانش كاهنان را كه هزاران سال به آن پرداخته می‌شد و عامل قدرت آنها بود، تشكیل می‌دادند.
چگونه میان فلسفة سرّی كاهنان مصر باستان و فراماسون‌های عصر حاضر ارتباط وجود دارد؟ آیا ممكن است مصر قدیم كه تمثیلی از حكومت سیاسی مشرك در قرآن است و هزاران سال پیش ناپدید شده، تا امروز همچنان حیاتی داشته باشد؟
برای یافتن پاسخ این سؤالات باید به عقاید كاهنان مصر باستان درباره مبدأ جهان و حیات نظر بیفكنیم.

اعتقاد مصریان باستان به نظریه مادی‌گرای تكامل
نایت و لوماس، نویسندگان كتاب كلید حیرام در كتاب خویش ادعا می‌كنند كه مصر باستان نقش مهمی در ارتباط با مبدأ فراماسونری دارد. به نوشتة این نویسندگان مهم‌ترین طرز فكری كه از گذشته به فراماسونری مدرن نفوذ كرده، مربوط به جهانی است كه خود به خود به وجود آمده و برحسب اتفاق تكامل یافته است. آنان این اندیشة جالب توجه را این گونه تشریح می‌كنند:
مصریان معتقد بودند ماده همیشه موجود بوده است. برای آنها غیرمنطقی به نظر می‌رسید خدایی از عدم چیزی بیافریند. به عقیده آنها جهان زمانی آغاز شد كه نظم از بی‌نظمی‌ پدیدار شد و از آن زمان تا كنون میان نیروهای سازمان و بی‌نظمی مبارزه بوده است. این وضعیت نامنظم «نان» (Nun) نام داشت و مانند توصیف سومریان همه چیز تاریك، پوچ و پرآب بود. در این میان یك نیروی خالق (درون بی‌نظمی)‌دستور داد نظم ایجاد شود. این قدرت نهفته كه درون ماده بی‌نظمی قرار داشت از وجود خودآگاه نبود و یك احتمال یا یك پتانسیل به شمار می‌رفت كه با بی‌نظمی در آمیخته بود.
قابل توجه است كه این عقاید با ادعاهای مادی‌گرایان امروز، كه به كمك انجمن‌های علمی یا با اصطلاحاتی نظیر «نظریه بی‌نظمی» رواج یافته‌اند، در تناسب است.
نایت و لوماس بحث خود را چنین ادامه می‌دهند:
شگفت‌آور است كه این شرح آفرینش نظریات علم مدرن، به ویژه «نظریه بی‌نظمی» را به طور كامل توضیح می‌دهد؛ نظریه بی‌نظمی طرح‌های پیچیده‌ای را نشان می‌دهد كه رشد می‌كنند و با قوانین ریاضی درون رویدادهای بی‌ساخت تكرار می‌شوند.
نایت و لوماس مدعی‌اند میان عقاید مصر باستان و علم مدرن تطابق وجود دارد، اما مقصود آنها از علم مدرن، همان گونه كه بر آن تأكید ورزیدیم، مفاهیم مادی‌گرایی چون نظریة تكامل و یا نظریة بی‌نظمی است. این تئوری‌ها با وجود فقدان اساس علمی، طی دو قرن گذشته به اجبار بر علم تحمیل شده‌اند و برای اثباتشان توجیه علمی آورده می‌شود. در بخش‌های بعد به بررسی كسانی كه این تئوری‌ها را بر دنیای علم تحمیل كردند خواهیم پرداخت. اكنون در این مرحله به نقطة مهمی دست یافته‌ایم. بگذارید خلاصه آنچه تاكنون گفته شد را ارائه كنیم.
1. بحث را با گفت‌و گو از شوالیه‌های معبد كه پنداشته می‌شود مبدأ فراماسونری باشند آغاز نمودیم. دیدیم كه شوالیه‌های معبد با آنكه به عنوان سازمانی مسیحی شروع به فعالیت نمودند، تحت تأثیر عقاید مرموزی كه آنها را در اورشلیم كشف نموده بودند، قرار گرفتند. سپس مسیحیت را به كلی واگذاردند و به سازمانی ضد مذهب مبدل گشتند و به اجرای آداب فساد آمیزی پرداختند.
2. در جستجوی عقادی كه شوالیه‌های معبد را متأثر ساخت، به كابالا رسیدیم و یافتیم كه اساساً كابالا عامل این روند بوده است.
3. با بررسی كابالا شواهدی یافتیم بر این مبنا كه با وجود آنكه كابالا ممكن است به عرفان یهودی شباهت داشته باشد، عقیده‌ای شرك‌آمیز و قدیمی‌تر از یهودیت است و بعدها وارد این مذهب گشته و ریشه‌های حقیقی آن در مصر باستان یافته می‌شود.
4. مصر باستان توسط نظام بت‌پرست و مشرك فرعون اداره می‌شد. در این مسیر به اندیشه‌ای كه اساس فلسفة مدرن منكر خدا را تشكیل می‌دهد رسیدیم؛ یعنی جهانی كه خود به خود به وجود آمده و به صورت اتفاقی تكامل یافته است.
همة اینها تصویرگر تابلوی جالبی هستند . دوام و پیشرفت فلسفه كاهنان مصر باستان اتفاقی صورت نگرفته و ردی از سلسلة كابالا، نظام معبد و فراماسونری وجود دارد كه عامل حفظ آن تا عصر حاضر به شمار می‌رود . فراماسون‌ها كه از قرن هجدهم تا كنون نشان خود را در تاریخ دنیا برجای گذارده‌اند، انقلاب‌ها را به وجود آورده‌اند و فلسفه‌ها و بنیادهای سیاسی را ترویج كرده‌اند، وارث جادوگران مصر باستان هستند .





نوشته شده در تاریخ شنبه 6 شهریور 1389 توسط محمد مالکی



  کابالا (2)

اصول الحادی كه به تورات افزوده شد
قابل توجه است كه در كتاب عهد قدیم (كتاب مقدس یهودیان) به گناهان یهودیان منحرف اشاره شده است. در كتاب غمیا، كه نوعی كتاب تاریخی در میان عهد عتیق می‌باشد، یهودیان به گناهان خویش اعتراف و چنین به توبه می‌نماید:
و بنی‌اسرائیل خویشتن را در جمیع غرباء جدا نموده، ایستادند و به گناهان خود و تقصیرهای پدران خویش اعتراف كردند و در جای خود ایستاده، یك ربع روز كتاب تورات «یهوه» ـ خدای خود ـ را خواندند و ربع دیگر را اعتراف نموده و یهوه ـ خدای خود را عبادت نمودند و شیوع و بانی و قدیئیل و شنیا و بنی و شربیا و بانی و كنانی بر زمینه لاریان ایستادند و به آواز بلند نزد یهوه خدای خویش استغاثه نمودند.8
و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگیخته و تمرد نموده، شریعت تو را پشت سر خود انداختند و انبیای تو را كه برای ایشان شهادت می‌آورند، تا به سوی تا بازگشت نمایند، كشتند و اهانت عظیمی به عمل آوردند. آنگاه تو ایشان را به دست دشمنانشان تسلیم نمودی تا ایشان را به تنگ آورند و در حین تنگی خویش نزد تو استغاثه نمودندو ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمت‌های عظیم خود نجات دهندگان به ایشان دادی كه ایشان را از دست دشمنانشان رهانیدند. اما چون استراحت یافتند، بار دیگر به حضرت تو شرارت ورزیدند و ایشان را به دست دشمنانشان واگذاشتی كه بر ایشان تسلط یافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمت‌های عظیمت بارهای بسیار ایشان را رهایی دادی و برای ایشان شهادت فرستادی تا ایشان را به شریعت خود برگردانی اما ایشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده می‌ماند، خطا ورزیدند كه و دوش‌های خود را معاند و گردن‌های خویش را سخت نموده اطاعت نكردند.
... اما بر حسب رحمت‌های عظیم خود تمام ایشان را فانی نساختی و ترك نمودی زیرا خدای كریم و رحیم هستی.9 و الان ای خدای ما، ای خدای عظیم، جبار و مهیب كه عهد و زحمت را نگاه می‌داری، زنهار تمامی این مصیبتی كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبیا و پدران ما و بر تمامی قوم تو از ایام پادشاهان آشور تا امروز مستولی شده است در نظر تو قلیل ننماید. و تو در تمامی این چیزهایی كه بر ما وارد شده است عادل هستی زیرا تو به راستی عمل نمودی اما ما شرارت ورزیده‌ایم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شریعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ایشان امر فرمودی گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظیمی كه به ایشان نمودی و در زمین وسیع و برومند كه پیش روی ایشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنیع خویش بازگشت نكردند.10
این عبارات میل بعضی از یهودیان را به بازگشت به ایمان به خدا شرح می‌دهد اما در طول تاریخ یهود به تدریج بخش دیگری قدرت یافت و توانست بر یهودیان چیره شود و بعدها خود مذهب را كاملاً دگرگون ساخت. به همین دلیل در تورات و در دیگر كتب عهد قدیم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصری وجود دارد كه از تعالیم بدعت‌آمیز بت‌پرستان نشأت گرفته‌اند. به عنوان نمونه؛
ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هیچ آفرید.» این درست و از وحی اولیه به دست آمده است. اما سپس می‌گوید: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» این بخش ادعایی كاملاً ساختگی است و با عقیده الحادی كه صفات انسانی را به خداوند نسبت می‌دهد منطبق می‌باشد. خداوند در آیه‌ای از قرآن می‌گوید:
و ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را كه بین آنهاست، در مدت شش روز آفریدیم و این كار بر ما سخت و خستگی‌آور نبود.11
ـ در دیگر بخش‌های تورات نیز نوشته‌هایی وجود دارد كه با احترام شایسته مقام خداوند سازگاری ندارد، به ویژه بخش‌هایی كه ضعف‌های انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شده‌اند و خداوند مسلماً فراتر از اینهاست. این نوع قائل شدن جنبة انسانی برای خداوند شبیه عمل كافران است كه ضعف‌های بشری را به خداوند موهوم خود نسبت می‌دادند.
یكی از این ادعاهای كفرآمیز آن است كه ادعا می‌كند یعقوب(ع) ـ جد بنی‌اسرائیل ـ با خداوند كشتی گرفت و پیروز گشت. روشن است كه این داستان برای بخشیدن برتری قومی به بنی‌اسرائیل و به تقلید از احساسات نژادپرستانه شایع در میان كافران ساخته شده است.
ـ در كتاب عهد قدیم گرایش به معرفی خدا به عنوان خدای یك قوم خاص وجود دارد كه تنها خدای بنی‌اسرائیل است، با اینكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسان‌ها می‌باشد. اندیشه مذهب قومی در كتاب عهد قدیم با گرایشات الحادی كه در آن هر قبیله خدای خود را عبادت می‌كند، مطابقت می‌نماید.
ـ در بعضی كتب عهد قدیم، به عنوان نمونه كتاب یوشع بن نون(ع)، یهودیان به انجام اعمال خشونت‌آمیز و موحش علیه غیریهودیان امر شده‌اند. فرمان به قتل‌عام مردم بدون توجه به زنان و كودكان یا سالخوردگان داده شده است. این نوع وحشی‌گری بی‌رحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و یادآور بربریت فرهنگ‌های ملحدی كه خدای اسطوره‌ای جنگ را می‌پرستیدند، می‌باشد. چرا این عقاید به تورات رسوخ كرده‌اند؟ حتماً باید منبعی برای آنها وجود داشته باشد. حتماً یهودیانی بوده‌اند كه نسبتی بیگانه از تورات را پذیرفته‌اند، محترم شمرده‌اند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغییر داده‌اند.
در حقیقت مبدأ این تغییر، كابالاست كه به كمك بعضی یهودیان ادامه یافت. كابالا شكلی به خود گرفت كه باعث شد عقاید مصریان باستان و دیگر بت‌پرستان به یهودیت نفوذ نماید و در آن گسترش یابد. كابالیست‌ها ادعا می‌كنند كابالا تنها به توضیح بیشتر رازهای نهفته در تورات می‌پردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ریناچ» مورخ یهودی كابالا می‌گوید، «كابالا سمی است كه به رگ‌های یهودیت وارد می‌شود و آن را كاملاً در بر می‌گیرد.»12
بنابراین كشف آثار ایدئولوژی‌های مادی‌گرای مصریان باستان در كابالا غیرممكن نیست. 

كابالا، تعالیمی مخالف اصول آفرینش

خداوند در قرآن بیان می‌كند كه تورات كتابی الهی است و برای روشنگری انسان‌ها نازل شده است:
ما تورات را كه در آن هدایت و نور بود، [بر موسی] نازل فرمودیم.13
بنابراین تورات نیز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامین مرتبط با موضوعاتی چون وجود خداوند، یگانگی او، خصوصیات او، آفرینش بشر و سایر موجودات، هدف از آفرینش انسان و قوانین اخلاقی خداوند برای بشر می‌باشد. اما تورات اصلی، امروز موجود نیست. آنچه امروز در اختیار داریم نسخة تغییر یافته تورات می‌باشد كه به دست بشر تحریف شده است.
قابل توجه است كه تورات واقعی و قرآن اصول مشتركی دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غیر از خدا مخلوق اوست كه توسط او از هیچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسمانی، ماده بی‌جان، بشر و همه موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است.
با توجه به این حقایق در كابالا به تفاسیر كاملاً متفاوتی برمی‌خوریم. تعالیم آن دربارة خدا كاملاً مخالف «حقیقت آفرینش» است. محقق آمریكایی «لنس اس. اوینز» در یكی از كتب خود دربارة كابالا دیدگاه خویش را دربارة ریشة احتمالی این تعالیم چنین بیان می‌كند:
تعالیم كابالا مفاهیم مختلفی دربارة خدا ارائه می‌دهد كه بسیاری از آنها از دیدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شده‌اند.
اصلی‌ترین انگارة دین یهود این است كه «خدای ما یكی است.» اما كابالا ادعا می‌كند در حالیكه خدا در درجة اعلی و به صورت یگانه‌ای توصیف‌ناپذیر ـ كه در كابالا Einsof به معنای «لایتناهی» نامیده می‌شود ـ وجود دارد، یكتاییش لزوماً در تعداد زیادی صورت الهی تجلی یافته: تعدد خدایان كابالیست‌ها این را «سیفراث» (sefrroth) به معنای چهره‌های خدا می‌نامند، چگونگی نزول خداوند از مقام یكتای لایتناهی به تعدد خدایان، معمایی است كه كابالیست‌ها بسیار در آن تعمق كرده‌اند. بدیهی است كه این تصویر چند چهره از خدا راه را برای مشرك خواندن كابالیست‌ها باز می‌كند؛ اتهامی كه آنها را به تندی و نه كاملاً با موفقیت رد كرده‌اند.
در خداشناسی كابالیست‌ها نه تنها دیدگاه تكثر خدایان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود گرفته: "Hokhmah"، "Binah": پدر و مادر آسمانی كه اولین شكل‌های خدایی بودند. كابالیست‌ها برای توضیح چگونگی آمیزش این دو و ایجاد آفرینش بعدی، صراحتاً از استعاره‌های جنسی استفاده می‌كنند.
از خصایص جالب این خداشناسی سری این است كه بر مبنای آن بشر خلق شده بلكه خود به گونه‌ای موجودی خدایی است. اوینز این اسطوره را چنین تشریح می‌نماید:
كابالا تصویر پیچیده خدا را به گونة دیگری نیز نشان می‌دهد: موجود یگانه‌ای شبیه انسان، به گفتة یك كابالیست خداوند اولین انسان ازلی و نمونة اولیة آن بود. انسان خصوصیات درونی، ابدی و الهی و ساختاری مشتركی با خدا دارد. 
یك رمز شكاف كابالیست این برابری آدم با خدا را تأیید می‌كند و می‌گوید:
در زبان عربی ارزش عددی اسامی آدم و یهوه به صورت یكسان 45 است. بنابراین بر اساس تغییر كابالا یهوه مساوی است با آدم؛ یعنی آدم خدا بود. به این ترتیب اعلام می‌شود كه همة انسان‌ها در بالاترین درجة درك مانند خدا بوده‌اند.
چنین خداشناسی، گونه‌ای از اسطوره‌های الحادی را در بر دارد و اساس انحطاط یهود است. كابالیست‌های یهودی مرزهای عقل سلیم را چنان نقض كرده‌اند كه حتی می‌كوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس این، الهیات بشریت نه تنها خدایی است بلكه فقط و فقط یهودیان را شامل می‌شود و دیگر اقوام انسان به شمار نمی‌روند. در نتیجة این اندیشة فاسد در یهودیت كه اساساً بر مبنای اطاعت و فرمانبرداری از خدا بنا شده بود، گسترش یافت و هدفش اقناع خودبینی و غرور یهودی بود. كابالا علی رغم این طبیعت خود كه با تورات متناقض بود، در یهودیت راه یافت و شروع به فاسد كردن آن نمود. 
یك نكته جالب توجه دیگر دربارة تعالیم منحرف كابالا، شباهت آن به انگاره‌های كفرآمیز مصر باستان است. چنانكه در صفحات قبل بحث نمودیم، مصریان باستان معتقد بودند ماده همیشه وجود داشته. به عبارت دیگر این اندیشه را كه ماده از هیچ به وجود آمده مردود می‌دانستند. كابالا نیز از همین عقیده دربارة انسان دفاع می‌كند و مدعی است انسان‌ها خلق نشده‌اند و عهده‌دار تنظیم و ادارة وجود خود می‌باشند.
به عبارت امروزی، مصریان باستان مادی‌گرا بودند، كابالا را می‌توان «اومانیسم سكولار» نامید جالب توجه است كه این دو مفهوم: ماده‌گرایی و اومانیسم سكولار، از ایدئولوژی‌هایی می‌باشند كه دو قرن است بر جهان حكمرانی می‌كنند. 
باید پرسید چه نیروهایی وجود دارند كه مفاهیم مصر باستان و كابالا را از میان تاریخ كهن به زمان حاضر منتقل كرده‌اند؟

از شوالیه‌های مصر تا ماسون‌ها

با اشاره به شوالیه‌های معبد دانستیم كه این نظام عجیب صلیبیان تحت تأثیر یك نهاد سرّی در اورشلیم قرار داشت كه در نتیجة آن مسیحیت را رها نمود و به اجرای آداب جادوگری پرداخت. گفتیم كه بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده‌اند كه این سر به كابالا مربوط می‌شود. به عنوان مثال «الیمنس لیوای» نویسندة فرانسوی كتاب تاریخ جادوگری، شواهد تفضیلی در این كتاب ارائه می‌دهد و اثبات می‌كند، شوالیه‌های معبد اولین گام را در پذیرش تعالیم كابالا برداشتند؛ به عبارت دیگر آنها این تعالیم را به صورت مخفیانه آموختند.14 بنابراین اصولی ریشه‌دار مصر باستان به كمك كابالا به شوالیه‌های معبد منتقل شد.
«آمبرتوایكو» رمان‌نویس معروف ایتالیایی این حقایق را در چهارچوب یكی از رمان‌های خود نمودار می‌سازد. او در داستان خود از زبان شخصیت اصلی چنین بیان می‌كند كه شوالیه‌های معبد تحت تأثیر كابالا قرار داشتند و كابالیست‌ها صاحب رمزی بودند كه در فراعنه مصر باستان قابل ردیابی است. به نوشتة ایكو، بعضی یهودیان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آنها را در پنج كتاب عهد عتیق (اسناد پنج‌گانه) جا دادند. اما تنها كابالیست‌ها این رمز را كه پنهانی انتقال یافته درك می‌كنند. كتاب زهر كه كتاب اصلی كابالا می‌باشد با اسرار این پنج كتاب ارتباط دارد. ایكو بعد از بیان اینكه كابالیست‌ها قادرند راز مصر باستان را در اندازه‌گیری‌های هندسی معبد سلیمان نیز بخوانند، می‌نویسند شوالیه‌های معبد آن‌را از خاخام‌های كابالیست اورشلیم آموختند:
فقط گروه اندكی از خاخام‌ها كه در فلسطین باقی ماندند از سرّ آگاه بودند... و بعدها شوالیه‌های معبد آن را از آنان آموختند.15
شوالیه‌های معبد با پذیرش مفاهیم كابالا طبیعتاً با بنیاد مسیحی حاكم بر اروپا سر ناسازگاری یافتند. این ناسازگاری با نیروی مهم دیگری مشترك بود؛ یهودیان. بعد از بازداشت شوالیه‌های معبد به دستور مشترك پادشاه فرانسه و پاپ در سال 1307، نظام ساختاری زیرزمینی به خود گرفت اما تأثیرش به صورت افراطی‌تر همچنان ادامه یافت.
چنانچه قبلاً گفتیم شمار قابل توجهی از این افراد گریختند و به پادشاه اسكاتلند ـ تنها پادشاهی كه مرجعیت پاپ را قبول نداشت ـ پناه بردند. آنها در اسكاتلند به «لژ وال بیلدرز» نفوذ كردند و در اندك زمانی بر آن تسلط یافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به این ترتیب بذر فراماسونری در اسكاتلند كاشته شد. هنوز هم تا به امروز «لژ كهن اسكاتلند» شاخه اصلی فراماسونری به شمار می‌رود.
رد پای شوالیه‌های معبد و بعضی یهودیان مرتبط با آنها در مراحل گوناگون تاریخ اروپا قابل ردیابی است. در اینجا بدون پرداختن به جزئیات تنها سرفصل‌ها را بررسی می‌كنیم. موارد در كتاب نظم نوین ماسونی بررسی شده‌اند.
یكی از مهم‌ترین پناهگاه‌های شوالیه‌های معبد در منطقه پراونیس فرانسه قرار داشت. طی بازداشت‌ها، بسیاری در آنجا مخفی شدند. از خصوصیات مهم دیگر این منطقه این است كه مرموزترین مركز كابالیسم اروپا می‌باشد. پراوینس جایی بود كه سنت شفاهی كابالا به كتاب تبدیل شد و ثبت گردید.
به عقیدة بعضی مورخان شورش روستایی انگلستان در سال 1381 به كمك یك سازمان مخفی شعله‌ور شد. محققانی كه تاریخ فراماسونری را مطالعه می‌كنند. همگی بر این باورند كه این سازمان مخفی نظام معبد بوده است. جنبش ذكر شده بزرگ‌تر از یك قیام داخلی و حماسه‌ای سازمان یافته علیه كلیسای كاتولیك بود.
نیم قرن پس از این شورش، یك كشیش در بوهیما (جنوب اطریش) به نام «جان هاس» (John Huss) شورشی را در مخالفت با كلیسای كاتولیك آغاز كرد. در پشت پرده این شورش نیز شوالیه‌های معبد قرار داشتند. «اویگدور بن آیزاك كارا» (Avigdor Ben Isaac Kara)، از مهم‌ترین نام‌هایی بود كه هاس در توسعه دكترین خویش تحت تأثیر آن قرار داشت. كارا، خاخام انجمن یهودی شهر پراگ و یك كابالیست بود.
نمونه‌هایی از این قبیل، حكایت از اتحاد میان شوالیه‌های معبد و كابالیست‌ها جهت تغییر نظام اجتماعی اروپا می‌كند. این تغییر موجب دگرگونی فرهنگ مسیحی پایه‌ای اروپا و جایگزینی آن با فرهنگی مبتنی بر مفاهیم الحادی مانند كابالا گردید. و بعد از دگرگونی فرهنگی دگرگونی سیاسی به میان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ایتالیا و... . 
در فصول آینده نگاهی به نقاط تحول مهم تاریخ اروپا خواهیم انداخت. در همه مراحل با حقیقتی روبه‌رو می‌شویم كه از وجود نیرویی حكایت می‌كند كه هدفش منحرف ساختن اروپا از میراث مسیحی خود و جایگزینی آن با ایدئولوژی سكولار است و با این برنامه نیتی جز نابودی نهادهای مذهبی آن را ندارد. این نیرو تلاش كرد اروپا را به قبول تعالیمی كه به كمك كابالا از مصر باستان دست به دست گشته‌اند وادار كند. همانطور كه قبلاً اشاره كردیم اساس این تعالیم را در دو گرایش مهم تشكیل می‌دهند: اومانیسم و مادی‌گرایی.
در آینده به موضوع «اومانیسم» نگاهی خواهیم انداخت.

پی‌نوشت‌ها:
1. سورة اعراف (7)، آیة 138 و 139.
2. سورة طه (20)، آیات 86 تا 88.
3.Richard Rives, Too Long in the Sun, Partakers Pub., 1996, pp. 130-31.
4. سورة بقره (2)، آیة 55.
5. Murat Ozgen Ayfer, Masonluk Nedir ve Nasildir? (What is Freemasonry?), Istanbul, 1992, pp. 298-299.
6. Nesta H. Webster, Secret Societes And Subversive Mouements.
7. سورة بقره (2)، آیة 102.
8. نحمیا، باب نهم، آیات 2ـ4.
9. نحمیا، باب نهم، آیات 26ـ29.
10. نحمیا، باب نهم، آیات 31ـ35.
11. سورة ق (50)، آیة 38.
12.Mesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movements p. 299.
13. سورة مائده (5)، آیة 44.
14. Eliphas Levi, Histoere de la Magie, p. 273; Nesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movments.
15. Umberto Eco, Foucault,s Penbulum, Translated from the Italian by William Weaver, p. 450.


.




نوشته شده در تاریخ جمعه 5 شهریور 1389 توسط محمد مالکی



بسم الله الرحمن الرحیم 

  کابالا

The Tree of Life

In her book, Vodou Visions, Sallie Ann Glassman suggests the following correspondences between the Cabalistic Tree of Life and the Lwas:

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 5 شهریور 1389 توسط محمد مالکی



بسم الله الرحمن الرحیم 

داستان حقیقی كابالا :


سفر خروج عنوان دومین كتاب تورات می‌باشد. در این كتاب به تشریح نحوه خروج بنی‌اسرائیل از مصر تحت حمایت حضرت موسی(ع) و رهایی آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته شده است. فرعون بنی‌اسرائیل را وادار به بردگی نموده بود و به آزادی آنها رضایت نمی‌داد اما با مشاهده معجزات الهی به دست موسی(ع) و بلایایی كه بر سر قومش نازل می‌شد، اندك اندك تغییر رفتار داد. به این ترتیب بنی‌اسرائیل شبی گرد هم جمع شدند و از مصر مهاجرت كردند. سپس فرعون به آنها حمله كرد اما خداوند به وسیله معجزات دیگری از طریق موسی(ع) آنها را حفظ كرد.
ما شرح قرآن را درباره مهاجرت یهودیان از مصر می‌پذیریم، چون متن تورات بعد از وحی به موسی(ع) دچار تحریف شد. مهم‌ترین استناد بر این مدعا تناقضات بسیاری است كه در پنج كتاب تورات: سفر پیدایش، سفر خروج، سفر لاویان، سفر اعداد و سفر تثنیه وجود دارد. كتاب سفر تثنیه با شرح مرگ و تدفین موسی(ع) پایان می‌یابد و این گواه مسلمی است بر اینكه بخش مذكور پس از مرگ آن حضرت به كتاب اضافه شده است.
در قرآن، دربارة شرح مهاجرت بنی اسرائیل از مصر و در دیگر داستان‌های مربوط به این قوم، اندك تناقضی وجود ندارد. داستان به طور دقیق بیان گردیده و علاوه بر این خداوند حكمت‌ها و اسرار بسیاری در خلال آن آشكار می‌نماید. به همین دلیل با بررسی دقیق آنها به درس‌های بی‌شماری برمی‌خوریم.

گوساله طلایی

چنانچه در قرآن آمده است از مهم‌ترین حقایق مربوط به مهاجرت بنی‌اسرائیل از مصر، طغیانشان علیه مذهبی است كه خدا به آنها وحی می‌نمود؛ در حالی كه قبلاً به كمك خدا از زیر بار ستم فرعون رهایی یافته بودند. بنی‌اسرائیل قادر به درك توحیدی كه موسی(ع) از آن سخن می‌گفت نبودند و دمادم به سمت بت‌پرستی گرایش می‌یافتند. قرآن این گرایش را در اینجا توضیح می‌دهد:
و ما بنی‌اسرائیل را از دریا عبور دادیم. آنها در سر راهشان به قومی برخوردند كه مشغول پرستش بت‌های خود بودند؛ گفتند: «ای موسی! همچنان كه اینها خدایانی برای خود دارند، تو هم برای ما خدایانی معین كن.» موسی گفت: «الحق كه شما مردمی نادان هستید [كه الطاف و معجزات خداوند یكتا را نادیده می‌گیرید.]» این مردم [بت‌پرست] محكوم به نابودی هستند و اعمالشان نیز باطل است.1
بنی اسرائیل با وجود هشدارهای موسی(ع) به انحرافات خود ادامه دادند و زمانی كه موسی(ع) آنها را ترك كرد تا به تنهایی از كوه سینا بالا رود، این گرایش آشكار گردید. مردی به نام «سامری» با سوء استفاده از غیبت موسی(ع) از خفا بیرون آمد. وی آتش زیر خاكستر تمایل بنی‌اسرائیل به بت‌پرستی را شعله‌ور ساخت و آنها را متقاعد كرد تا مجسمه گوسفندی بسازند و آن را پرستش كنند: 
موسی خشمگین و غمگین به سوی قوم خود بازگشت و سرزنش‌كنان به قومش گفت: «آیا آفریدگارتان به شما وعده نیكو نداده بود؟ و آیا تحقق این وعده آنچنان طولانی شد [كه شما طغیان كردید] یا می‌خواستید غضب آفریدگارتان بر شما نازل شود و لذا وعدة خودتان را با من زیر پا گذاشتید؟
آنها گفتند: «ما به میل و اختیار خودمان عهدشكنی نكردیم. بلكه زینت‌آلاتی را كه از فرعونیان به عاریت گرفته بودیم از خود دور ساختیم و این گونه به پیشنهاد و رأی سامری آنها را در كوره آتش افكندیم.» و سامری از آن طلاهای ذوب شده مجسمة یك گوساله را ساخت كه صدای گوساله هم از آن شنیده می‌شد و به مردم گفت: «این خدای شما و خدای موسی است و موسی عهد خود را فراموش كرد [و در كوه طور دنبال خدای دیگری است»].2
چرا بنی‌اسرائیل چنین گرایش پایداری به برافراشتن بت‌ها و پرستش آنها داشتند؟ منبع این میل چه بود؟ واضح است جامعه‌ای كه قبلاً هرگز به بت‌پرستی اعتقاد نداشته، به ناگهان دست بر رفتار پوچ و بی‌معنایی چون ساختن بت و پرستش آن نمی‌زند. تنها كسانی كه بت‌پرستی میل طبیعی در درونشان است ممكن است به آن ایمان آورند.
با این حال بنی‌اسرائیل مردمی بودند كه از زمان جدشان ـ ابراهیم(ع) ـ به خدای واحد ایمان داشتند. نام «اسرائیل» یا «پسران اسرائیل» اولین بار به فرزندان یعقوب(ع) ـ نوه ابراهیم(ع) ـ اطلاق گردید و بعدها به همه یهودیان تعمیم داده شد. بنی‌اسرائیل (یهودیان) از ایمان توحیدی كه از اجداد خویش: ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) به ارث برده بودند، حفاظت می‌كردند. آنها با یوسف(ع) به مصر رفتند و با اینكه در میان مصریان بت‌پرست می‌زیستند، مدت‌های مدید از ایمان خویش محافظت نمودند. از داستان‌های قرآن چنین برمی‌آید كه آنان در زمانی كه موسی(ع) بر آنها ظهور كرد مؤمن به خدای واحد بودند. تنها تفسیری كه می‌توان كرد این است كه بنی‌اسرائیل با وجود آنكه به ایمان توحیدی خود بسیار وابسته بودند، تحت تأثیر مردم كافری كه در میان آنها زندگی می‌كردند قرار گرفتند و شروع به تقلید از آنها و جایگزین ساختن مذهب وحیانی خود با بت‌پرستی اقوام بیگانه نمودند.
با نگاه به اسناد تاریخی پی می‌بریم كه قوم كافر تأثیرگذار بر بنی‌اسرائیل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر این نتیجه‌گیری این است كه گوسالة طلایی كه بنی‌اسرائیل در زمان غیبت موسی(ع) عبادت كردند، در حقیقت نسخه عینی از «هاثر» (Hathor) و «افیس» (Aphis)، بت‌های مصریان بود. «ریچارد رایفد»، نویسنده مسیحی كتاب زمان طولانی زیر آفتاب در كتاب خود می‌نویسد:
هاثر و افیس، خدایان گاو نر و ماده، نماد خورشیدپرستی بودند. پرستش این خدایان تنها یك مرحله از تاریخ طولانی خورشیدپرستی مصر می‌باشد. گوساله طلایی كوه سینا مدرك كاملاً اثبات شده این موضوع است كه ضیافت ذكر شده به خورشیدپرستی مربوط بوده است.3
نفوذ بت‌پرستی مصر به بنی‌اسرائیل در مراحل متفاوتی روی داد. در نتیجة رویارویی با مردم كامر، طولی نكشید كه میل به عقاید رافضی ظاهر گشت و همان طور كه در آیة بالا بیان شد، آنچه آنها به پیامبر خود گفتند: 
ای موسی! همچنانكه خدایانی برای خود دارند، تو هم برای ما خدایانی معین كن. تا ما خدا را آشكارا به چشم خود نبینیم حرف‌های تو را باور نمی‌كنیم.4
آشكار می‌كند كه به پرستش موجودی مادی كه قابل دیدن باشد گرایش داشتند؛ درست همانند آنچه مصریان می‌پرستیدند.
گرایش بنی‌اسرائیل به بت‌پرستی مصر باستان بسیار بااهمیت است و بینش خاصی را در ارتباط با تحریف متن تورات و مبادی كابالا برای ما فراهم می‌آورد. زمانی كه به دقت به این دو موضوع توجه می‌كنیم، خواهیم دید كه در سر منشأ بت‌پرستی مصر باستان، فلسفة مادی‌گرا وجود دارد.

از مصر باستان تا كابالا

بنی‌اسرائیل زمانی كه موسی(ع) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بت‌هایی از آنچه در مصر دیده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسی(ع) دیگر ترسی از برگشتن از دین و انحرافات نداشتند. مسلماً این موضوع را نمی‌توان به همه یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بت‌پرستی مصر باستان را پذیرا شدند. در واقع آنان عقاید «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را تشكیل می‌داد ادامه دادند و ایمان خود را كنار گذاردند. عقایدی كه یهود از مصر باستان با آن آشنا گردید «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشكیل می‌داد. جالب‌توجه است كه توضیح كابالا دربارة آفرینش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت می‌باشد و تفسیری مادی‌گرا و مبتنی بر عقاید مصر باستان بوده و به وجود ابدی ماده عقیده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترك در این باره می‌گوید:
پیداست كه كابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترین بخش تورات نظریه‌ای دربارة پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت می‌باشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام «سفیراث» و به معنای «دایره» یا «مدار» با ویژگی‌های مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آنها 32 تا بود. ده تای اول نمایانگر منظومة شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا این مشخصه كابالا نشان می‌دهد كه به اصول اعتقادی نجومی مربوط است... . بنابراین كابالا از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است.5
یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادی‌گرای مربوط به مصر باستان كه بر جادوگری استوار بودند، از احكام تورات چشم‌پوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بت‌پرستان را پذیرا شدند و در نتیجه كابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با تورات مغایر بود. «نستا، اچ، وبستر» نویسنده انگلیسی كتاب جوامع مخفی و جنبش‌های ویرانگر می‌نویسد:
جادوگری را كه ما می‌شناسیم كنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی اسرائیل اجرا می‌كردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالع‌بینان و غیب‌گویان خود را داشتند. یهودیان با وجود لعن و نفرین‌هایی كه در قانون موسی(ع) علیه جادوگری وجود دارد با نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و با تدبیر خود سنت مقدسی را كه به ارث برده بودند با عقاید جادوگری كه از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكری كابالای یهودی از فلسفة مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و نئوفیثاغورثیان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه می‌گویند آنچه ما امروز از كابالا می‌دانیم صددرصد یهودی نیست توجیه پذیر است.6
در قرآن آیه‌ای وجود دارد كه به این موضوع اشاره می‌كند. خداوند می‌گوید بنی‌اسرائیل تشریفات و آیین‌های جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش گرفتند؛
یهود از كار و امداد جادوگری كه شیاطین در عصر سلیمان برای مردم می‌خواندند و یاد می‌دادند پیروی می‌كردند [و آنها را برای پیشبرد مقاصد خود به كار می‌گرفتند] سلیمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، لیكن شیاطین كفر می‌ورزیدند و مردم را سحر و جادوگری تعلیم می‌دادند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌های «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پیروی می‌كردند. [آن دو فرشته از طریق باطل كردن سحر، ناچار شیوة كار ساحران را به مردم یاد می‌دادند.] و به هیچ كس چیزی یاد نمی‌دادند مگر اینكه قبلاً به او می‌گفتند: «ما وسیلة آزمایش شما هستیم، كافر نشوید و از این تعلیمات استفادة ناصواب نكنید.» ولی مردم از آن دو فرشته چیزهایی از جادوگری می آموختند كه می‌توانستند میان زن و شوهر جدایی بیفكنند. آنها [علی رغم نصایح فرشتگان] همان درس‌هایی را می‌آموختند كه به جای سود برای آنها ضرر داشت ولی جز به اذن و خواست خداوند نمی‌توانستند به آدم‌ها ضرری بزنند و آنها خود می‌دانستند كه هر كس خریدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌ای از بهشت نصیب او نخواهد شد و بسیار بد بود بهایی كه [آیندة] خود را بدان می‌فروختند، اگر عقل خود را به كار می‌بستند.7
این آیه اعلام می‌كند كه برخی یهودیان، با آنكه می‌دانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستی گرفتار شدند (عقاید جادویی) و به عبارت دیگر ایمان خود را رها كردند. 
حقایق این آیه مهم‌ترین خصوصیات یك جدال را در تاریخ یهود شرح می‌دهد. در این جدال از یك سو پیامبرانی كه از سوی خدا برای یهودیان فرستاده شده بودند و پیروان آنان قرار داشتند و از سوی دیگر یهودیان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقلید از فرهنگ شرك‌آمیز پرداختند و به جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی آنان پیروی نمودند.




نوشته شده در تاریخ جمعه 5 شهریور 1389 توسط محمد مالکی



آنچیزی که منبعد لازم است تا بیشتر به آن بپردازیم , شناخت دشمن بشریت میباشد یعنی دجال که متاسفانه کمتر به آن توجه داریم . مطالبی که از این به بعد برای شما بازگو خواهم نمود , شناخت بیشتر از فراماسون بوده که در شاخه دینی تحت عناوینی همچون : صهیونیست , بهائیت , وهابیت , ایوانجلیست ریشه دوانده و در شاخه کشورگشائی در کشورهائی همچون آمریکا , انگلیس , اسکاتلند , کانادا و اسرائیل نفوذ بالائی داشته و سازمان ملل نیز دست پرورده آن میباشد . فراماسونری هیچ اعتقادی به خدا نداشته و شیطان پرستی جزئ لاینفک وجود او میباشد و فقط با پوشش دین همچون گرگی که در لباس میش فرو رفته به جان بشریت افتاده است . از این پس مدارک غیر قابل انکاری از این وجود شیطانی برای شما بازگو خواهم نمود . مالکی



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 مرداد 1389 توسط محمد مالکی



بروز و افزایش اختلاف میان گروههای مختلف جوامع انسانی از مهمترین نشانه های نزدیک شدن ظهور امام مهدی(علیه السلام) است؛ اختلاف میان زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان، برادر و خواهر، دو دوست و دو هم مذهب، اختلاف بین مردم یک سرزمین و زمامدارانش، اختلاف میان زمامداران یک کشور و اختلاف بین ملّتها و دولتها و پیروان مذاهب گوناگون. 
اختلاف میان جهانیان، به ویژه مسلمانان
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
قائم(علیه السلام) قیام نمی کند مگر هنگام...
اختلافی شدید میان مردم و پراکندگی در دین...(1).
نیز از آن بزرگوار روایت شده است:
... میان اهل مشرق و مغرب اختلاف می افتد
و بین اهل قبله (مسلمانان) نیز چنین می شود...(2).
1. الغیبة، ص 240، ب 13، ح 22.
2. الغیبة، ص 270، ب 14، ح 22.
اختلاف میان زمامداران بنی عبّاس
بروز اختلاف میان زمامداران بنی عبّاس و از نشانه های حتمی بودن آن، یکی از پیچیده ترین و مهمترین مباحث مرتبط با آخرالزمان و مهدوِیّت می باشد که تا کنون به صورت رازی سر به مهر باقیمانده است و نگارنده، با توجّه به آنکه ما اکنون در سالهای نزدیک به ظهور امام مهدی(علیه السلام) به سر می بریم و نگرانی و سرگردانی مؤمنان و منتظران ظهور رو به افزایش است، بر آن شد با استمداد از عنایات الهی و بهره گیری از روایات اسلامی از این راز بزرگ پرده بردارد. 
پس از به حکومت رسیدن بنی عبّاس در آخرالزمان و دوام حکومتشان در سالهای دراز، سرانجام بر سر تقسیم قدرت، در دو مرحله میانشان اختلاف می افتد. 
در مرحلۀ اوّل که چند سالی با ظهور امام مهدی(علیه السلام) فاصله دارد، بنی عبّاس سه گروه می شوند: بنی عبّاس، خودسران و بنی فاطمه. دو گروه قدرتمند بنی عبّاس و خودسران به تدریج گروه ضعیفتر (بنی فاطمه) را از عرصۀ قدرت خارج می سازند و نتیجۀ این اقدام، سست شدن پایه های نظام عبّاسی بر اثر کاهش حمایت دولتهای قدرتمند خارجی و نیروهای مردمی از ایشان است. 
در مرحلۀ دوم، دو گروه قدرتمند باقیمانده با یکدیگر اختلاف پیدا می کنند و این اختلاف در زمانی نزدیک به ظهور امام مهدی(علیه السلام) به اوج می رسد و بنی عبّاس و خودسران در برابر یکدیگر صف آرایی می نمایند و خونریزی زیادی میانشان رخ می دهد و مردم دچار ترس می شوند. در پیِ این اختلاف، سه پرچم (اصهب، ابقع و سفیانی) در سرزمین شام برافراشته می شود و کشور بنی عبّاس مورد تهاجم نظامی دولتهای شرقی و غربی قرار می گیرد، جنگ جهانی رخ می دهد، سفیانی، یمانی و خراسانی در ماه رجب قیام می کنند و دنباله داری در ماه رمضان آشکار می گردد و در نیمۀ این ماه، صدای شدید فروافتادن شهاب سنگی به گوش می رسد و در بیست و سوم رمضان، ندای آسمانی به گوش می رسد و دولت بنی عبّاس در محاصرۀ نیروهای خراسانی و سفیانی قرار می گیرد و نابود می شود. 
گفتنی است، نشانه های قیام امام مهدی(علیه السلام) برخی اختصاصی و حتمی اند و بعضی دیگر عمومی و غیر حتمی. اوّلین نشانۀ حتمی، بروز اختلاف دوم میان زمامداران بنی عبّاس در آخرالزمان است.
امام محمّد باقر(علیه السلام) می فرماید:
هر گاه بنی فلان در میانشان اختلاف افتاد، پس در آن هنگام، 
منتظر گشایش باشید و گشایش شما نیست مگر در اختلاف 
بنی فلان. پس هر گاه اختلاف پیدا کردند، منتظر صدای بلند 
در ماه رمضان باشید و خروج قائم. بی گمان خداوند آنچه را 
بخواهد انجام می دهد و هرگز قائم خروج نخواهد کرد 
و آنچه را دوست می دارید نخواهید دید، مگر آنکه بنی فلان 
میانشان اختلاف افتد. پس هر گاه آنچنان شد، مردم در ایشان 
طمع می ورزند و اختلاف کلمه می شود و سفیانی خروج می کند...(1).
نیز از آن بزرگوار روایت شده است:
ای جابر، به زمین بچسب و دست و پایی مجنبان تا نشانه هایی 
را که برایت یادآور می شوم ببینی، اگر به آنها رسیدی(2). 
نخستین آن نشانه ها اختلاف بنی عبّاس است...(3).
یعقوب بن سَرّاج می‏گوید: به ابو عبدالله(علیه‏السّلام) - امام صادق- گفتم: گشایش شیعیان شما چه زمانی خواهد بود؟ فرمود:
هنگامی که فرزندان عبّاس اختلاف پیدا کنند و حکومتشان سست گردد
و طمع ورزد در ایشان کسی که طمع نمی ورزید، عرب افسار خود را
بر کند(4)، هر چنگالداری چنگالش را بالا برد(5) و سفیانی آشکار شود
و یمانی روی آورد و حسنی حرکت کند، صاحب این امر، با میراث
رسول خدا(صلّی الله علیه وآله)، از مدینه به سوی مکّه می رود...(6).
نیز از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
و اختلاف بنی فلان از [نشانه های] حتمی است...(7).
امام علی(علیه السلام) در این باره چنین می فرماید: 
هر گاه پرچمهای سیاه را دیدید، به زمین بچسبید و دستها و پاهایتان
را تکان ندهید. سپس گروهی ضعیف که به آنان اهمّیّت داده نمی شود
و دلهایشان چون پاره های آهن است، آشکار خواهند شد. ایشان که 
به هیچ عهد و پیمانی وفا نمی کنند، به حق دعوت می کنند، در حالی که 
اهلش نیستند، نامهایشان کنیه ها و نسبتهایشان به آبادیهاست(8)، 
موهایشان مانند موهای زنان رهاست، دارای دولت اند تا آنکه میانشان
اختلاف افتد. سپس خداوند حق را به هر کس که بخواهد می دهد(9).
این حدیث به پرچمهای سیاه اوّل اشاره دارد و دارندگان آن، همان بنی عبّاسی اند که در آخر الزمان در مشرق زمین و در میان مردم غیر عرب ظاهر می شوند و به حکومت می رسند.
کعب الأحبار گفته است:
هر گاه خاندان عبّاس در میانشان اختلاف افتاد،
پس آن، نخستین سستی کارشان است(10).
محمّد بن حنفیّه گفته است: 
همواره پرچمهای سیاهی که از خراسان خارج می شوند، بر سر 
نیزه هایشان یاری است(11)، تا آنکه میانشان اختلاف افتد. پس هر گاه 
میانشان اختلاف افتاد، سه پرچم در شام برافراشته می شود(12).
امام باقر(علیه السلام) نیز فرموده است:
. . . دولت ایشان (بنی عبّاس) همواره برقرار است، تا آنکه
ستارۀ دنباله‏دار آشکار شود و با یکدیگر اختلاف پیدا کنند(13).
امام علی(علیه السلام) می فرماید:
به زودی شما را رهبرانی که بدترین رهبران اند،
سرپرستی می کنند. پس هر گاه به سه پرچم جدا شدند،
بدانید که این [مایۀ] نابودی ایشان است(14).
ابو اُمیّۀ کلبی گفته است: حدیث گفت ما را پیرمردی که [دوران] جاهلیّت را درک کرده بود و دو ابرویش بر دو چشمش افتاده بود. [او] گفت: 
صاحبان پرچمهای سیاه، همواره گردنهاشان کلفت است(15) تا آنکه 
میانشان اختلاف افتد و برخی از ایشان با بعضی [دیگر] مخالفت ورزند. 
پس به دسته تقسیم می شوند؛ گروهی به بنی فاطمه، 
عدّه ای به بنی عبّاس و دسته ای به خودشان فرا می خوانند...(16).
امام صادق(علیه‏السّلام) فرمود:
تباهی حکومت بنی فلان نخواهد بود، مگر آنکه دو شمشیر 
(دو گروه قدرتمند) بنی فلان درگیر شوند. پس هر گاه با یکدیگر 
درگیر شدند، تباهی حکومت ایشان در آن هنگام خواهد بود(17).
کعب الأحبار گفته است:
هر گاه دو مرد بلند مرتبه از بنی عبّاس بر کنار شوند، نخستین اختلاف 
میانشان می افتد. سپس در پیِ آن، اختلاف دیگری است که در آن،
نابودی خواهد بود و خروج سفیانی هنگام اختلاف دوم ایشان است(18).
امام محمّد باقر(علیه‏السّلام) فرمود:
به ناچار بنی فلان حکومت خواهند کرد. پس هر گاه حکومت کردند و سپس
اختلاف پیدا کردند، حکومتشان متفرّق و کارشان پراکنده می گردد، تا آنکه
خراسانی و سفیانی بر ایشان بشورند؛ این از مشرق و آن از مغرب...(19).
1. الغیبة، ص 266، ب 14، ذیل ح 13.
2. یعنی اگر به آن زمان رسیدی، آن نشانه ها را می بینی.
3. الغیبة، ص 289، ب 14، ح 67.
4. یعنی هر کاری که خواست، انجام دهد.
5. واژۀ «صیصیّة» ـ به کار رفته در متن عربی حدیث ـ معانی مختلفی دارد؛ از جمله: چنگال و ناخن پشت پای خروس، شاخ آهو و گاو، قلّاب بافندگی و برج و بارو. در اینجا کنایه از هر چیزی است که نشانۀ زورمندی و آلت دفاعی باشد. 
6. الغیبة، ص 278 ، ب 14، ح 42. 
7. بحار الأنوار، ج 52، ص 289، ب 26، ح 27.
8. یعنی این گروه عرب نیستند. زیرا عربها کنیه مانند ابوالفضل را نام اشخاص قرار نمی دهند و افراد را به جای آبادیها، به قبیله هاشان نسبت می دهند. 
9. الفتن، ص 136، جزء 3، ح 558.
10. الفتن، ص 141، جزء 3، ح 578.
11. یعنی بنی عبّاس در سایۀ سلاحهایشان نیرومندند. 
12. الفتن، ص 141، جزء 3، ح 577.
13. الفتن، ص 134، جزء 3، ح 552‏.
14. الفتن، ص 140، جزء 3، ح 575.
15. یعنی نیرومندند.
16. الفتن، ص 1- 140، جزء 3، ح 576.
17. بحار الأنوار، ج 52، ص 210، ب 25، ح 55.
18. الفتن، ص 142، جزء 3، ح 581.
19. الغیبة، ص 266، ب 14، ذیل ح 13.
اختلاف میان ایرانیان
شیخ مفید، از اخبار مرتبط با نشانه‏های پیش از قیام قائم(علیه‏السّلام)، چنین دریافته است:
... اختلاف دو گروه از عجم (ایرانیان) و خونریزیِ بسیار میان آنان...(1).
1. الإرشاد، ج 2، ص 369.
اختلاف میان زمامداران ایران و کشورهای عربی
امام علی(علیه السلام) می فرماید:
... سپس بین سران عرب و عجم، دشمنی و اختلاف رخ می‏دهد.
در نتیجه، همواره با یکدیگر در اختلاف‏اند تا آنکه کار به دست
مردی از فرزندان ابوسفیان بیفتد...(1).
خوانندگان گرامی آگاهند که در کنار روابط به ظاهر دوستانه میان زمامداران ایران و برخی کشورهای عربی، اختلافات ریشه داری از سالها پیش تا کنون میان سران عرب و عجم وجود دارد، و هر چه به زمان خروج سفیانی در شام نزدیکتر شویم، این اختلافات بیشتر می شوند.
1. منتخب کفایة ‏المهتدی ، ح 3.
اختلاف میان اهل شام
................................................................
اختلاف میان آل سعود
همان گونه که در مبحث «بحران در حکومت عربستان سعودی» توضیح داده ایم، در پیِ مرگ ملک عبدالله، بر سر تعیین جانشین وی، اختلاف شدیدی میان خاندان سعود روی می دهد، و در نتیجه، حکومتشان از هم می پاشد. 
پیامبر اسلام(صلّی الله علیه وآله) در این باره چنین می فرماید: 
هنگام مرگ خلیفه ای اختلافی خواهد بود...(1).
1. عقد الدرر، ص 103، ب 4، ف 2.
اختلاف میان ترک و روم
بر اساس روایات اسلامی، در سال پیش از قیام امام مهدی(علیه السلام)، پس از اتّحادی شوم میان امریکا (غرب) و روسیه (شرق) در تهاجم به ایران، میان آن دو اختلاف می افتد و جنگ جهانی رخ می دهد.
از حُذَیفَة بن یمان روایت شده است: 
پیامبر(صلّی الله علیه و آله) از فتنه ای (اختلافی) که میان مشرق و مغرب
خواهد بود، یاد کرد و فرمود: در حالی که آنان با یکدیگر اختلاف دارند، 
ناگهان سفیانی از درّۀ خشک بر آنان می شورد... 
تا آنکه در دمشق فرود می آید(1).
1. بحار الأنوار، ج 52، ص 186، ب 25، ذیل ح 11. 
اختلاف میان ارتش ناتو
همان گونه که در مبحث «اختلاف در ارتش ناتو» آورده ایم، امام علی(علیه السلام) از بروز اختلاف میان نیروهای نظامی غرب یا ارتش ناتو (NATO)، در آستانۀ قیام امام مهدی، خبر داده است:
... هنگامی که... میان سپاهیان روم اختلاف افتد 
و آنچه پنهان بوده آشکار شود...(1).
1. إلزام الناصب، ج ۲، ص 4- 183، خطبۀ بیان 2. 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 مرداد 1389 توسط محمد مالکی


گل نرگس
آخرین مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت